تبليغاتX
جنبش آزادی ایرانیان-جنبش مستقل دانشجویی
بیست و هشتم آذر 1387
نوشته شده توسط آرش در 15:47 | | لینک به این مطلب
دهم آذر 1385
اسامی زندانیان سیاسی  

غلام حسین کلبی ( مجاهد ، اعدام، ابد)
سعید شاه قلعه ای( مجاهد، اعدام، ابد)
خلیل شالچی( مجاهد، بلاتکلیف)
دکتر سعید ماسوری( مجاهد ؛ اعدام)
ولی الله فیض مهدوی( مجاهد، اعدام)
جعفر اقدامی( مجاهد، 15 سال)
افشین بایمانی( مجاهد)
عباس دلدار( اعدام، 15 سال)
ابراهیم مومنی( جاسوسی، 15 سال)
حسن خبیری نیا( بلاتکلیف، به اتمام نوشتن نامه ای به خامنه ای، مترجم زبان انگلیسی)
مصطفی جوکار( روزنامه نگار، بلاتکلیف)
حسن ناهید( امنیتی، مهندس مخابرات، به اتهام افشای اطلاعات محرمانه ، 3 سال)
حسین غضنفری( از اعضای انجمن پادشاهی ایران " جنبش تندر"، در شیراز دستگیر شده، بلاتکلیف)
بهرام مشهدی( بهایی، به اتهام نوشتن یک تظلم نامه به رهبر، 1 سال)
مهران کوثری(بهایی، به اتهام نوشتن یک تظلم نامه به رهبر، 3 سال)
حمید پورمند (افسر نیروی دریایی ، کشیش پروتستان، بلاتکلیف)
هوشنگ قاسمی(جاسوسی)
مهرداد حیدرپور(3 سال)
مهردا لهراسبی( اعدام، 15 سال)
منوچهر محمدی( اعدام، 15 سال، دانشجو)
اکبر محمدی(اعدام،15 سال،دانشجو)
مهندس حشمت الله طبرزدی( 14 سال،فعال سیاسی)
ارژنگ داوودی( جاسوسی، 14 سال)
بینا داراب زند( 5/3، عضو حزب دموکرات ایران)
بهروز جاوید تهرانی(عضو حزب دمورات ایران، 7 سال )
دکتر ناصر زرافشان(وکیل قتلهای زنجیره ای، 3 سال)
امیر ساران( جبهه اتحاد ملی، 15 سال)
مهندس احمد رشید نیا ( از مهندسین تاسیسات اتمی ایران، به اتهام جاسوسی هسته ای، بلاتکلیف)
رضا شیر رضا ( مترجم زبان روسی، مترجم کارشناسان روسی در تاسیسات محرمانه اتمی ایران، به اتهام جاسوسی هسته ای، بلاتکلیف)
امیر پرویزی( بلاتکلیف، به اتهام بالا بردن عکس مسعود رجوی در تظاهرات مقابل دانشگاه)
مجتبی سمیعی نژاد( وبلاگ نویس، دانشجو، 2 سال و 10 ماه زندان)
افشین زارعی( وبلاگ نویس، بلاتکلیف)
حسین رئیسی(وبلاگ نویس، بلاتکلیف)
دکتر جمشید امینی ( سرهنگ ارتش و پزشک )
سرهنگ هوشنگ قاسمی ( سرهنگ خلبان )
بهروز عزیزی توکلی(209، به اتهام بهاییت،بلاتکلیف)
دکتر علی ساسانی(کاشف واکسن اوریون در ایران ،بلاتکلیف، 209)
رضا ملک( معاون سابق امنیت استان تهران، بلاتکلیف، به مدت 4 سال در 209 میباشد،)
اسد شقاقی( عضو جبهه اتحاد ملی، 3 سال)
خالد حردانی( به اتهام هواپیما ربایی، اعدام)
شهرام پورمنصوری( به اتهام هواپیما ربایی، اعدام)
فرهنگ پور منصوری( اتهام هواپیما ربایی، اعدام)
دکتر ایرج فرجادی( فعال سیاسی، زندان مشهد، وضعیت نامعلوم)
امیر لاجوردی( دانشجو، مکان نگهداری نامعلوم، احتمال کشته شدن وی وجود دارد)
علی اکبر اقدسی
مصطفی سنگ تراش ( مجاهد )
محمد ابراهیم بهبودی
یوسف قاسمی
علیرضا عبداللهی
تقی پاشاپور
کریم نوروزی مقدم
حسین قابلی
محمد قابلی
مقصود ورمزیار

مهندس عباس امیر انتظام ( حبس ابد )

سیامک پورزند

تقی رحمانی

رضا علیجانی

هداصابر

عبد الفتاح سلطانی ( پنج سال )

منصور اصانلو ( بلاتکلیف ) 

رامین جهانبگلو ( بلاتکلیف ) 

مهندس سید علی اکبر موسوی خوئینی ( بلاتکلیف ) 

پرویز یکانی زارع(ائلیار).
بابک آذر اغلو.
علی پور علی
صابر بیت اللهی
کریم یوسفی عدل
كمال نويدي
حسين فيضي
علی رضا کرمی خیر آبادی
آرش سیگارچی
اسامی زندانیان سیاسی کرد:


محکومین به اعدام ، حبس ابد و حبسهای طولانی:‏
.‏ عزیز صادقی، فرزند حسن، متولد 1338 در شهر سلماس، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ‏ایران در تاریخ 15 دی ماه 1371 دستگیر به حبس ابد و پرداخت حداقل 6 دیه محکوم شده است.‏
.‏ خالد فریدونی فرزند حسن، متولد 1346 در شهر مهاباد، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ‏ایران در تاریخ10 مهر ماه 1379به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران دستگیر و به اعدام با ‏یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏
.‏ عمر فقیه پور فرزند محمد رسول، متولد 1349 در شهر مهاباد، به اتهام همکاری با حزب دموکرات ‏کردستان ایران در تاریخ10 شهریور 1379دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف، به حبس ابد محکوم ‏شده است.‏
.‏ محمد ناصری فرزند ابراهیم، متولد 1350 در شاهیندژ، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران ‏در 23 آبان 1378 دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏
.‏ حسن محمودی فرزند ابراهیم، متولد 1354در پیرانشهر، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ‏ایران دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏ ‏
.‏ سید طاهر عبداله پور فرزند سید صالح، متولد 135در پیرانشهر، به اتهام همکاری با حزب دموکرات ‏کردستان ایران دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏ ‏
.‏ زاهد مصطفوی فرزند محمد، متولد 1353 در بوکان، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران در ‏‏6 مهرماه 1371 دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏ ‏
.‏ حسین حمزوی شجاع فرزند حمزه، متولد 1361در پیرانشهر، به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین خلق ‏در 5 اردیبهشت 1380 دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏
.‏ سعید سنگر فرزند مصطفی، متولد 1361در پیرانشهر، به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین خلق در 5 ‏اردیبهشت 1380 دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏ ‏
.‏ کریم معروف عزیز فرزند معروف اهل سلیمانیه به اتهام همکاری با حزب بعث در سال 1374 دستگیر و به ‏اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏ ‏
.‏ رسول عبداله پور فرزند محمد اهل نقده، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران در سال 1384 ‏دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم است.‏ ‏
.‏ مصطفی علی محمد فرزند علی اهل عفرین به اتهام همکاری با حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) در ‏سال 1384 دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم است.‏
.‏ محمد علی زایله فرزند یداله، متولد 1349 در سنندج به اتهام همکاری با سازمان کومله یکسانی در 30 ‏خرداد 1371 دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏ ‏
.‏ ‏ توفیق مرادی، اهل مریوان، به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1381 دستگیر و به اعدام با یک درجه ‏تخفیف به حبس ابد محکوم شد.‏ ‏15.‏ ‏ آزاد صادقی، اهل سنندج به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1382 دستگیر و به اعدام با یک درجه ‏تخفیف به حبس ابد محکوم شد ‏ ‏
.‏ ناصر صدقی، اهل سنندج، به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1380 دستگیر و به اعدام با یک درجه ‏تخفیف به حبس ابد محکوم شد.‏ ‏
.‏ سمندعلی محمدی فرزند بیگ محمد، متولد 1326در میاندوآب، عضو فرقه مذهبی اهل حق، به اتهام ‏درگیری با نیروی انتظامی در 22 آبان 1383 دستگیر و به 5 سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده ‏است. ‏ ‏
.‏ بخشعلی محمدی فرزند بیگ محمد، متولد 1338در میاندو آب، عضو فرقه مذهبی اهل حق، به اتهام ‏درگیری با نیروی انتظامی در 12 آبان 1383 دستگیر و به 5 سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده ‏است. ‏ ‏
.‏ یونس آقایان فرزند ایوب، متولد 1361 در میاندوآب، عضو فرقه مذهبی اهل حق، به اتهام درگیری با نیروی ‏انتظامی در 3 مهر 1383 دستگیر و به 5 سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است. ‏ ‏
.‏ مهدی قاسم زاده فرزند قباد، متولد 1360 در میاندوآب، عضو فرقه مذهبی اهل حق، به اتهام درگیری با ‏نیروی انتظامی در 1 مهر 1383 دستگیر و به 5 سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است. ‏ ‏
.‏ عباداله قاسم زاده فرزند قباد، متولد 1353 در میاندوآب، عضو فرقه مذهبی اهل حق، به اتهام درگیری با ‏نیروی انتظامی در 12 آبان 1383 دستگیر و به 5 سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است. ‏ ‏
.‏ سهراب اسماعیل پور متولد 1351 در بانه به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران در سال 1371 ‏دستگیر و به حبس ابد محکوم شده است ‏
.‏ مسعود حسین پناه، اهل سنندج، به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1381 دستگیر و به حبس ابد ‏محکوم شده است. ‏
.‏ هژار قادری فرزند محمد، متولد 1361 در پیرانشهر، به اتهام همکاری با گروه آگری سور در 2 مرداد 1381 ‏دستگیر و به 15 سال سال حبس و اعدام محکوم شده است.‏
.‏ عثمان مصطفی پور فرزند حسین متولد 1348 در پیرانشهر به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ‏ایران در 24 تیرماه 1370 دستگیر و به 25 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ خالد مینا زاده فرزند عزیز، متولد 1349 در بوکان، به اتهام ارتباط با حزب خبات در 12 تیر 1371 دستگیر و ‏به 25 سال حبس محکوم شد.‏ ‏
.‏ ابراهیم خورندی فرزند عبدالسلیم متولد 1343 در بوکان، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران ‏در 17 مرداد 1369 دستگیر و به 23 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ اسعد مازوجی فرزند عبداله اهل مهاباد، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران در سال 1375 ‏دستگیر و به 23 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ عزیز محمد جانی فرزند رحمت اله، متولد 1335 در مهاباد، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران ‏در 7 اردیبهشت 1371 دستگیر و به 20 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ خالد استاد قاضی فرزند شریف، متولد 1347 در بوکان، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان در 22 ‏تیر 1375 دستگیر و به 20 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ ‏ حسین کرمی فرزند حمزه، متولد 1342در سردشت، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران در ‏‏9 آذر ماه 1372 دستگیر و به 20 سال زندان محکوم شد.‏
.‏ ناصر ساطوری، فرزند غفور، متولد ۱۳۴۸ درسقز، به اتهام ارتباط با حزب کومه له، در 17 اردیبهشت ‏‏1370 دستگیر و به 20 سال زندان محکوم گردید.‏ ‏
.‏ ‏ حبیب اله نادری، اهل جوانرود، به اتهام ارتباط با دولت عراق، در سال 1379 دستگیر و به 18 سال ‏حبس محکوم گردید. ‏ ‏
.‏ محمد ویسی، اهل تازه آباد جوانرود، به اتهام ارتباط با دولت عراق، در سال 1379 دستگیر و به 18 سال ‏زندان محکوم شد.‏ ‏
.‏ ‏ محمود رحمانی، اهل روستای تازه آباد جوانرود، به اتهام ارتباط با دولت عراق، در سال 1379 دستگیر ‏و به 17 سال زندان محکوم شد.‏ ‏
.‏ ‏ مجید رحمانی، اهل روستای تازه آبادجوانرود، به ارتباط با دولت عراق دز سال 1379 دستگیر و به 16 ‏سال حبس محکوم شد. ‏ ‏
.‏ محمد امین فروتن، فرزند قادر، متولد 1337 در بوکان، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران، در ‏سال 1375 دستگیر و به 15 سال حبس محکوم گردید ‏
.‏ حامد لیلانی فرزند حسین، اهل پیرانشهر، متولد سال 1384 به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ‏ایران، در سال 1384 دستگیر و به 15 سال حبس محکوم شده است ‏
.‏ محمد امین پروشان فرزند قادر، اهل بوکان، به اتهام ار تباط با حزب دموکرات کردستان ایران در 5 مرداد ‏‏1375 دستگیر و به 15 سال زندان محکوم شده است‏ ‏
.‏ قادر جولا فرزند کریم، اهل مهاباد، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان، در سال 1378 دستگیر و به ‏‏15 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ سمکو قادر پور اهل مهاباد، به اتهام همکاری با حزب کومه له در سال 1383 دستگیر و به 11 سال ‏حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ فرهاد میرزایی فرزند عبداله ، متولد 1352 در بوکان، به اتهام ارتباط با یگ گروه اسلامی منتسب گروه ‏القاعده در 25 اسفند 1381 دستگیر و به 9 سال زندان محکوم شده است.‏ ‏
.‏ جمال پر فرزند عبداله، اهل مهاباد، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران در سال 1376 ‏دستگیر وبه 8 سال حبس محکوم است.‏ ‏
.‏ جعفر ملائکه فرزند رسول متولد 1351 در پیرانشهر، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران در ‏‏21 شهریور 1379 دستگیر و به 7 حبس محکوم است.‏ ‏
.‏ ایوب هنرور فرزند احمد در سال 1360 در اشنویه، به اتهام ارتباط با گروه آگری سور در 2 مرداد 1381 ‏دستگیر و به 7 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ ایوب حقیقی فرزند رحمان، متولد 1361 در اشنویه، به اتهام همکاری با گروه آگری سور در 2 مرداد 1381 ‏دستگیر و به 7 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ داراب رشیدی فرزند مصطفی، متولد 1352 در سردشت، به اتهام همکاری با حزب کارگران کردستان( پ. ‏ک. ک) در سال 1380 دستگیر و به 7 سال حبس محکوم شده است.‏
.‏ جمال زارعی، اهل سنندج، به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1382 دستگیر و به 7 سال حبس ‏محکوم شد.‏ ‏
.‏ بهمن پیکال فرزند سلیمان، متولد 1361 در اشنویه، به اتهام همکاری با گروه آگری سور به 6 سال حبس ‏محکوم شده است.‏ ‏
.‏ سعید کریمی فرزند رستم، متولد 1352 در ارومیه، به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق در سال ‏‏1384 دستگیر و به 6 سال حبس محکوم شده است‏ ‏
.‏ سید کریم حسینی فرزند قادر، متولد 1354 در بوکان، به اتهام همکاری با گروه آگری سور در 2 مرداد ‏‏1381 دستگیر و به 6 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ ‏ جمال حسینی، اهل سنندج، به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1381 دستگیر و به 5 سال زندان ‏محکوم شد. ‏
.‏ شیلان ارومیه ای اهل ارومیه ، به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان( پژاک) در سال 1383 دستگیر ‏و به 5 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ مظفر نصرالدینی فرزند عبداله، متولد 1353 در سلیمانیه، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان در ‏‏3 شهریور 1380 دستگیر و به 5 سال حبس محکوم شده است.‏
.‏ کیوان سرابی اهل سنندج، به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان( پژاک) در آذر 1384 دستگیر و به ‏‏5 سال حبس و 5 تبعید محکوم شده است.‏ ‏
.‏ علی احمد سلیمان فرزند احمد، به اتهام ارتباط با حزب کارگران کردستان در سال 1382 دستگیر و به 5 ‏سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ فرزاد راوند اهل مریوان، به اتهام ایجاد اغتشاش در سال 1380 دستگیر و به 6 سال حبس محکوم شده ‏است
زندانیان با محکومیت زیر 5 سال:‏ ‏
.‏ سید محسن رستمی فرزند سید محمد امین اهل مریوان، به اتهام همکاری با حزب کارگران کردستان در ‏‏1383 دستگیر و زندانی شده است.‏
.‏ سعید دلایی میلان فرزند عصمت، اهل ارومیه، به اتهام ارتباط با حزب کارگران کردستان در سال 1383 ‏دستگیر و زندانی شده است.‏
.‏ حسن حکمت دمیر فرزند عزیز متولد 1352 کردستان ترکیه، به اتهام همکاری با حزب کارگران کردستان ‏در سال 1382 دستگیر و زندانی شده است‏ ‏
.‏ محمد خیر خالد رمضان فرزند خالد، اهل کردستان سوریه، به اتهام همکاری با حزب کارگران کردستان در ‏سال 1383 دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ اسعد امیری فرزند ایرج اهل اشنویه، به اتهام شرکت در اعتراضات مدنی خیابانی در خرداد 1384 ‏دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ عبدالخالق طلوعی فرزند محمد، متولد 1364 اشنویه، به اتهام شرکت در اعتراضات مدنی خیابانی در ‏خرداد 1384 دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ منصور محمدی فرزند محمد، اهل سنندج به اتهام ارتباط با حزب کارگران کردستان در سال 1383 ‏دستگیر و زندانی شده است ‏
.‏ علی قاسمی فتح آبادی فرزند محمد، متولد 1358 بوکان به اتهام ارتباط با حزب کارگران کردستان در 27 ‏خرداد 1384 دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ شهریار قبال فرزند علی، اهل مهاباد، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران در سال 1384 ‏دستگیر و زندانی شده شده است.‏ ‏
.‏ سیامند شابویی فرزند قادر، متولد 1365 در اشنویه، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان در 2 ‏مرداد 1384 دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ غلامحسین رهبری فرزند عبداله، اهل ارومیه، به اتهام ارتباط با گروه سلطنت طلب در سال 1384 ‏دستگیر و زندانی شده است.‏
.‏ امیر شریفی فرزند عبدالکریم، اهل بوکان، به اتهام ارتباط با یک گروه اسلامی، در 25 شهریور 1384 ‏دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ صلاح الدین احمدی فرزند رسول، متولد 1349 در پیرانشهر، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ‏ایران در 18 مهرماه 1384 دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ محمد پرتوی متولد 1356 در سردشت، به اتهام درگیری با نیروهای امنیتی در سال 1384 دستگیر و به ‏‏4 سال و 5 ماه حبس محکوم شده است. ‏ ‏
.‏ سامان رسول پور فعال حقوق بشر و عضو سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در مهاباد، به اتهام نشر ‏اکاذیب و تبلیغ برضد نظام اسلامی، در 10 اسفند ماه 1384 دستگیر و زندانی شده است.‏
.‏ سید حجت ابراهیمی، اهل سنندج، به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1382 دستگیر و به زندان و ‏تبعید به ملایر محکوم شد.‏ ‏
.‏ انور عزیزی، اهل سقز، به اتهام همکاری با همکاری با حزب خبات در سال 1382 دستگیر و به زندان ‏محکوم شد.‏ ‏
.‏ مصطفی احمد نژاد اهل سقز به اتهام ارتباط با احزاب مخالف به 3 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ کیوان صابری اهل مهاباد، به اتهام ارتباط با احزاب کرد به 3 سال و نیم حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ طه (طاها) احمدی فرزند محمد سعید اهل مریوان به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران به 4 ‏حبس و تبعید به ایذه خورستان محکوم شده است.‏
زندانیان و بازداشت شدگان بلا تکلیف :‏ ‏
.‏ شهرام گرجانی فرزند ابراهیم، متولد 1354 در اشنویه، به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی در خرداد ‏‏1384 دستگیر و زندانی است.‏ ‏
.‏ محمد امین رسولی فرزند محمد، متولد 1337 در پیرانشهر، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ‏ایران در 13 دی ماه 1384 دستگیر و زندانی است.‏ ‏
.‏ پوریا مفرح عضو سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و فعال حقوق بشر در ماکو، به اتهام نشر اکاذیب و ‏تبلیغ برضد نظام در فروردین ماه 1385 دستگیر و زندانی است.‏ ‏
.‏ جهانگیر بادوزاده اهل مهاباد و عضو سابق حزب دموکرات کردستان ایران، به اتهام شر کت در قتل یک ‏عضو نیروی امنیتی در سال 1382 دستگیر و به اعدام محکوم گردید.حکم اعدام فعلا" لغو شده است.‏ ‏
.‏ مصطفی رسول نیا اهل مهاباد در جریان اعتراضات مدنی مردم مهاباد در تیرماه 1384 به اتهام شرکت در ‏قتل یک افسر دولتی دستگیر و زندانی است.‏ ‏
.‏ ابوبکر میرزا قادری اهل بوکان، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران دستگیر و زندانی شده ‏است.‏ ‏
.‏ قادر احمدی اهل بوکان، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ عثمان میرزا قادری اهل بوکان، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران دستگیر و زندانی شده ‏است.‏
.‏ ابوبکر باپیری اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ خضر سعید نژاد اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ محمدصالح کوخاشیره اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ خالد شیرزاد اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ ابوبکر تیکان تپه اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ آوات قریشی اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ دارا قریشی اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ محمد امین سلیمیان اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ سعداله سلطانیان اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ خضر مولودی، اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ ریبوار سلیمیان اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ کامل سلیمیان اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏
.‏ حیدر سرچمی اهل کامیاران به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است.‏ ‏
.‏ ابراهیم عاشقی اهل ماکو به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است.‏
.‏ کریم امینی اهل سردشت، به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است. ‏ ‏
.‏ خسرو قربانی اهل سردشت، به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است.‏ ‏
.‏ احمد حسینی اهل سردشت، به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است.‏ ‏
.‏ واحد هرمز آباد اهل سردشت، به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است.‏ ‏
.‏ علی قربانی اهل سردشت،به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است.‏ ‏
.‏ هژار قادر ریحانی اهل مهاباد به اتهام ارتباط با اتحادیه انقلابیون کردستان زندانی شده است.‏ ‏
.‏ کاوه بهرامی اهل مهاباد به اتهام ارتباط با اتحادیه انقلابیون کردستان زندانی شده است.‏ ‏
.‏ ایوب رحمانی اهل کامیاران به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان بازداشت شده است.‏
.‏ نامدار رحمانی اهل کامیاران به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان بازداشت شده است.‏ ‏
.‏ دلیر روژهلاتی به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان در کامیاران بازداشت شده است.‏ ‏
.‏ عثمان قادری به اتهام ارتباط با یک حزب کردی بازداشت شد.‏ ‏
.‏ شهرام عزیزپور‎ ‎به اتهام به همراه داشتن نشریه یک حزب کردی بازداشت شده است.‏ ‏
.‏ زانکو رحمتی به اتهام ارتباط با یک حزب کردی بازداشت شده است.‏ ‏
.‏ آرام رضازاده به اتهام ارتباط با یک حزب کردی بازداشت شده است.‏ ‏
.‏ یاسر گلی فعال دانشجویی به اتهام سیاسی بازداشت شده است.‏
محکومین به زندان:‏
.‏ لقمان مهری اهل سقز ، به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی و ارتباط با حزب کمونیست کارگری ‏به 5 سال زندان محکوم شده است.‏
.‏ افشین محمدی اهل سقز به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی به 2 سال زندان محکوم شده ‏است ‏
.‏ محمد طاهر علی پور، اهل سقز ، به اتهام فعالیتهای مدنی و شرکت در اعتراضات مدنی به 4 سال ‏حبس محکوم شده است.‏
.‏ هیمن محمودی اهل اشنونه عضو سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان به 2 سال حبس محکوم ‏شده است.‏ ‏
.‏ علی باسبار اهل بوکان به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان به 3 سال حبس محکوم شده ‏است.‏ ‏
.‏ سلیمان مینا پاک اهل اشنویه به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران به 2 سال حبس ‏محکوم شده است.‏
.‏ افشین مروتی فرزند محمد متولد 1359 در سقز، به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی و ارتباط با ‏احزاب مخالف به یک سال حبس و تبعید به دیواندره محکوم شده است.‏ ‏
.‏ مادح احمدی اهل سنندج، به اتهام دیدار با سران احزاب مخالف و تبلیغ بر ضد امنیت داخلی به 5 ‏سال حبس و تبعید به میناب محکوم شده است.‏ ‏
.‏ محمدصدیق کبودوند مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده "پیام مردم" به اتهام تبلیغ جدایی خواهی ‏به یک سال حبس و 5 سال محرومیت از فعالیت روزنامه نگاری محکوم شده است.‏ ‏
.‏ کمال پروینی اهل ماکو به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی به یک سال حبس محکوم شده است.‏
.‏ صابر شادمند اهل ماکو به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی به یک سال حبس محکوم شده ‏است.‏ ‏
.‏ جمال عجمی اهل ماکو به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی به یک سال حبس محکوم شده ‏است.‏ ‏
.‏ حسین عموزاده اهل ماکو به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی به یک سال حبس محکوم شده ‏است.‏ ‏
.‏ فاتح حیرانی اهل مهاباد، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران به 6 سال حبس شامل 2 ‏سال تعزیری و 4 سال تعلیقی و تبعید به مراغه محکوم شده است.‏
.‏ عادل ظفری اهل سقز، به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی به 2 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ رسول رزم اهل مهاباد به اتهام ارتباط با احزاب مخالف به 2 سال حبس و تبعید به نقده محکوم شده ‏است.‏ ‏
.‏ کاوه رسولی اهل مهاباد، به اتهام ارتباط با احزاب کردی به 2 سال حبس و تبعید به میاندوآب ‏محکوم شده است.‏
.‏ ابراهیم صالحی اهل سقز، به اتهام نگهداری نقشه سیاسی کردستان به یک سال حبس محکوم ‏شده است.‏ ‏
.‏ حسین محمدی اهل سقز، به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی و ارتباط با احزاب مخالف به 3 ‏سال حبس و 80 ضربه تازیانه محکوم شده است.‏
محکومین تحت تعقیب:‏ ‏
.‏ رضا امینی اهل مهاباد، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران به 20 حبس محکوم شده ‏است‎.‎ ‏
.‏ هلمت حسن آذر پور اهل مهاباد، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران به 15 حبس ‏محکوم شده است.‏ ‏
.‏ عبداله محمدی اهل مهاباد، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران به 15 حبس محکوم ‏شده است.‏
اعدام شدگان:‏ ‏
.‏ اسماعیل محمدی اهل بوکان، به اتهام همکاری با حزب کومه له در سال 1382 دستگیر و در 13 شهریور ‏‏1384 به دار آویخته شد.‏
.‏ محمد پنجوینی به اتهام عضویت در گروه" اگری سور "در سال 1381 دستگیر و زندانی شد و در 13 شهریور ‏‏1384 به دار آویخته شد.‏ ‏
.‏ عزیز خلکانی اهل سردشت، به اتهام شرکت در قتل یک مامور امنیتی ایران، در سال 1375 دستگیر و در 27 ‏آذر 1384 به دار آویخته شد.‏ ‏
.‏ مسعود شوکه فرزند محمد اهل سردشت، به اتهام شرکت در قتل یک مامور امنیتی ایران، در سال 1375 ‏دستگیر و د ر 11 دی ماه 1384 به دار آویخته شد.‏
.‏ صلاح محمودی فرزند ابوبکر اهل سردشت، به اتهام شرکت در قتل یک مامور امنیتی ایران، در سال 1375 ‏دستگیر و در یکم تیر 1385 به دار آویخته شد.‏
کشته شدگان:‏ ‏
.‏ کمال اسفرم 24 ساله اهل مهاباد، مشهور به " شوانه سید قادر" در 12 تیرماه 1384 ‏
.‏ حسین عبده بالایی 30 ساله اهل سردشت، در 7 مرداد 1384‏
.‏ زانیار آشیان 20 ساله اهل سنندج، در 15 مرداد 1384‏ ‏
.‏ شیرکو امینی 27 ساله، دانشجو و اهل مهاباد، در 29 آبان 1385‏ ‏
.‏ حسین مصلحت فرزند اسماعیل 22 ساله، چوپان روستایی در سردشت،در 22 آذر ماه 1385‏ ‏
.‏ علی کریم زاده فرزند عمر شهروند اهل ماکو، در 26 بهمن 1384‏ ‏
.‏ محمد فرزند میزو اهل ماکو، در 26 بهمن 1384 ‏ ‏
.‏ برهان فرزند حسن اهل روستای شاتری اطراف ماکو، در 26 بهمن ماه 1384‏ ‏
.‏ عادل ماکویی اهل روستای جنگه در حومه ماکو، در 26 بهمن 1384 ‏ ‏
.‏ بایرم آرسن اهل ماکو، در26 بهمن 1384 ‏ ‏
.‏ یوسف کفاشی فرزند اسماعیل اهل ماکو، در 26 بهمن 1384 ‏ ‏
.‏ علی حسن پور اهل روستای بایرم مهاباد، در شهریور 1383 ‏ ‏
.‏ فرهمند صادق وزیری اهل سنندج در اواخر سال 1383 در بازداشتگاهی در سلماس ‏ ‏
.‏ فایق رجبی اهل اشنویه، در 20 اسفند ماه 1384در پیرانشهر ‏ ‏
.‏ رئوف جوانمردی 37 ساله اهل روستای ترشیان سردشت، در یک تیرماه 1385‏
زنان محکوم به اعدام و سنگسار:‏ ‏
.‏ لیمو ابراهیمی زن جوان کارگر اهل روستای دوستعلی مهاباد مظنون به هم دستی با همسر متواریش در ‏قتل جوان متعارض به نامبرده، در زندانی در همدان با خطر اعدام روبرو است.‏ ‏
.‏ فاطمه آستا،40 ساله اهل بوکان مظنون به شرکت در قتل همسرش، محکوم به اعدام شده و در بوکان ‏زندانی است‎.‎ ‏
.‏ نازنین مهاباد 18 ساله دختر کرد ساکن کرج ، متهم به قتل یکی از سه مرد متعارض به خویش است. نامبرده ‏به اعدام محکوم شده و در رجایی شهر کرج زندانی است.‏ ‏
.‏ ملک قربانی زن جوان کرد اهل نقده به اتهام زنای محصنه ( ارتباط جنسی خارج از روابط زناشویی) به رجم ‏‏(اعدام از طریق سنگ باران) محکوم شده است.‏‎ ‎نامبرده در ارومیه زندانی است.‏
شکنجه شدگان و آسیب دیدگان :‏ ‏
.‏ مصطفی رسول نیا جوان 20 ساله اهل مهاباد به اتهام شرکت در قتل یک افسر ایرانی درجریان حوداث پس ‏قتل شوانه قادری در مهاباد دستگیر شده بود, در بازداشتگاه مورد شکنجه و آزاد جسمی قرار گرفت. ‏ ‏
.‏ رضا فرجیان اهل بانه که مضنون به شرکت در سرقت از بانک شده بود، پس از آنکه در اثر شکنجه شدید ‏نیروهای دایره اعتراف گیری پلیس از ناحیه هردو‎ ‎دست کاملا" فلج گردید، بی گناهی وی توسط اداره آگاهی ‏نیروی پلیس ثابت شد.‏
‏ سامان کریمی جوان 19 ساله اهل بانه که معلول گفتاری و شنوایی‎ ‎هست به اتهام سرقت مورد شکنجه ‏دایره اعتراف گیری نیروی پلیس قرار گرفت و به 6 ماه حبس و 80 ضربه تازیانه محکوم شد.‏ ‏
.‏ محسن علایی نوجوان 17 ساله ناشنوا و لال به اتهام سرقت مورد شکنجه پلیس قرار گرفته و ناچار به ‏اعتراف شد که به 6 ماه حبس و 8 ضربه تازیانه محکوم شد.‏
.‏ ظاهر ملاشیخه اهل سردشت در‎ ‎حین تردد در جاده مهاباد، سردشت مورد تیراندازی بدون هدف افراد نیروی ‏انتطامی قرار گرفت و در اثر صابت گلوله‎ ‎‏ به نخاع وی از ناحیه هردو پا فلج گردید.‏ ‏
.‏ هیمن حسنی نوجوان بی خانمان اهل بانه به اتهام سرقت، به حبس محکوم شده و در زندان توسط یک ‏مجرم محکوم به اعدام، مورد تعرض و آزار جنسی قرار گرفت.‏ ‏
.‏ ‏ فاطمه خندانی پیرزن 85 ساله سقزی در جریان یورش ماموران امنیتی و انتظامی برای دستگیری ‏فرزندش"حسین پرکایی" مورد ضرب و شتم قرار گرفت و ماموران با قنداق تفنگ 4 دنده پهلوی راست وی ‏شکستند.‏ ‏
.‏ یک پیرمرد 70 ساله سقزی به نام" محمدصالح باشبلاغی" به همراه همسر سالخورده اش به نام"طوبی ‏رضاپور" به دلیل اعتراض به بازداشت پسرشان" آزاد باشبلاغی" در سالن دادگاه انقلاب اسلامی سقز، در ‏انظار مردم و مسئولان دادگاه مورد ضرب و شتم شدید یک افسر پلیس قرار گرفته و مصدوم شدند.‏ ‏
.‏ رامین صالحی نوجوان 15 ساله، اهل روستای "قیصلو" سقز به اتهام پخش و توزیع اعلامیه یک حزب کردی ‏توسط نیروهای سپاه پاسداران روستای "میرده "دستگیر و به بازداشتگاه یک پادگان نظامی انتقال داده شد و ‏در آنجا مورد ضرب و شتم و آزار جسمی شدید قرار گرفت. ‏
ناپدید شدگان:‏ ‏
.‏ احمد برزگر فرزند رسول، اهل منطقه برادان پیرانشهرف از اول فروردین ماه سال 1384 ناپدید شده است. ‏نامبرده در زمینه های سیاسی فعالیت داشته است.‏
.‏ محمدمراد میرزایی آوانگان فرزند عبداله اهل قروه از روز سوم تیرماه 1384 ناپدید شده است. نامبرده در ‏محل،منتقد دولت بوده است.‏
.‏ محمد کویخا اهل بوکان از روز 28 اسفند ماه 1384 ناپدید شده است . نامبرده فعال سیاسی بوده است.‏
بازداشت‎ ‎شدگانی که با تودیع وثیقه آزادشده و پرونده در جریان در دادگاهها دارند:‏ ‏
.‏ محمد صدیق‎ ‎کبودوند مدیر مسئول هفته نامه " پیام مردم" ، تهران ‏
.‏ حسين احمدی نیاز مدیر مسئول هفته نامه" آسو" ،سنندج ‏
.‏ رويا طلوعي سردبیر هفته نامه "راسان" ،سنندج ‏
.‏ اجلال قوامي روزنامه نگار ،سنندج ‏
.‏ تونيا كبودوند روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، تهران ‏
.‏ زینب بایزیدی فعال مدنی و حقوق بشر ،مهاباد ‏
.‏ غفور محمدی فعال مدنی و حقوق بشر،مهاباد ‏
.‏ سروه کامکار فعال مدنی،مهاباد ‏
.‏ چیمن بایزیدی فعال مدنی،مهاباد ‏
.‏ برهان غسالی فعال حقوق بشر ،بانه ‏
.‏ كاوه حسين پناهي روزنامه نگار،سنندج ‏
.‏ حسن اميني فعال سیاسی مذهبی،سنندج ‏
.‏ سعيد ساعدي روزنامه نگار ،سنندج ‏
.‏ جمشید وزیری نوبسنده، سنندج ‏
.‏ جهانگیر هاشمی نویسنده ، سنندج ‏
.‏ ژيان كامگار شهروند نودشه‏ ‏
.‏ وريا كريمي شهروند نودشه‏ ‏
.‏ هيوا نوري شهروند نودشه‏
.‏ وطن عبادي شهروند نودشه‏ ‏
.‏ خالد رسولي شهروند نودشه‏ ‏
.‏ كاوه انوري منش شهروند نودشه‏
.‏ عارف نادري فعال مدنی قروه‏ ‏
.‏ آسو صالح فعال دانشجویی سنندج ‏
.‏ کیا حجازی فعال دانشجویی سنندج‏ ‏
.‏ آزاد زمانی فعال حقوق کودکان‏ ‏
.‏ مکائیل امینی شهروند قروه‏ ‏
.‏ طالب میرزایی شهروند قروه‏ ‏
.‏ محمود شریفی شهروند قروه‏ ‏
.‏ طالب میهمی شهروند قروه‏ ‏
.‏ حبیب اله رنجبر فعال مدنی، دهگلان‏ ‏
.‏ علی پاسبار شهروند بوکان ‏
.‏ سمکو پاسبار شهروند بوکان‏ ‏
.‏ امیر عبداله زاده فعال مدنی بوکان‏ ‏
.‏ محمد حسن خالی شهروند بوکان ‏
.‏ جليل آزاديخواه سردبير هفته نامه " آسو" ،سنندج ‏
.‏ صديق مينايي روزنامه نگار، سنندج‏ ‏
.‏ جلال بهمنی شهروند، سنندج‏ ‏
.‏ هژار رضوی شهروند بانه‏ ‏
.‏ ناصر یوسفی شهروند بانه‏ ‏
.‏ محمد ظاهر احمدی پور فعال مدنی، بانه‏ ‏
.‏ برهان دیوارگر فعال حقوق کارگری، سقز‏ ‏
.‏ ‏ شاهرخ یزدانی شهروند سنندج‏
.‏ صالح غاجانی شهروند اشنویه‏
.‏ شورش نصرالهی شهروند اشنویه‏ ‏
.‏ جمشید امینی شهروند اشنویه‏ ‏
.‏ هاوار غاجانی شهروند اشنویه‏ ‏
.‏ کیوان اسدی شهروند اشنویه‏ ‏
.‏ اظهر عبداله شاهی شهروند اشنویه‏
.‏ هژار حسین نژاد شهروند سردشت‏
.‏ آزاد لطف پوری فعال مدنی سنندج
.‏ فاروق سامانی فعال مدنی مهاباد‏
.‏ هژار مامندی فعال مدنی مهاباد‏
.‏ مرتضی سلیمانی فعال مدنی، سنندج‏
.‏ محمود صالحی فعال حقوق کارگری، سقز‏
.‏ سید جلال حسینی فعال حقوق کارگری، سقز
.‏ محمد عبدی فعال کارگری سقز‏
.‏ محسن حکیمی فعال حقوق کارگری، سقز‏
.‏ افشین مروتی شهروند سقز‏
.‏ رضا عزیزی شهروند سقز‏
.‏ اسعد خیاط باشی شهروند سقز‏
.‏ هادی حیدری شهروند سقز‏
.‏ هادی نوری شهروند سقز
.‏ محمد صالح نصری شهروند سقز‏
.‏ لقمان محمدی فعال مدنی سقز‏
.‏ پیمان مهری شهروند سقز‏
.‏ لقمان مهری فعال مدنی، سقز‏
.‏ کیوان قهرمانی شهروند سقز‏
.‏ افشین محمدی شهروند سقز‏
.‏ عباس رمضانزاده شهروند سقز‏
.‏ فتاح رمضانزاده شهروند سقز‏
.‏ سامان بیگلری شهروند سقز‏
.‏ محمد وطن خواه شهروند سقز‏
.‏ مصطفی توفیقی شهروند سقز‏
.‏ شهرام انصاری شهروند سقز‏
.‏ محی الدین آزادی شهروند سقز‏
.‏ سعدی خادمی شهروند سقز‏
.‏ عطاله محمدزاده شهروند سقز‏
.‏ فردین فرج پور شهروند سقز‏
.‏ صلاح الدین سعادت شهروند سقز‏
.‏ نوزاد علائی شهروند سقز‏
.‏ بهاالدین شجاعی شهروند سقز‏
.‏ پیمان صدیقیانی شهروند سقز‏
.‏ جعفر شریفی شهروند سقز‏
.‏ حسین زینتی شهروند سقز‏
.‏ شاهو ملکی شهروند سقز‏
.‏ آرام صوفی شهروند سقز‏
.‏ آرام ساتوری شهروند سقز‏
.‏ دیاکو صالحی شهروند سقز‏
.‏ کاوه غفاری شهروند سقز‏
.‏ جمال شریفی شهروند سقز‏
.‏ حسین پرکایی شهروند سقز‏
.‏ ابراهیم صالحی شهروند سقز‏
.‏ منصور صالحی شهروند سقز‏
.‏ زاهد عبداله زاده شهروند سقز‏
.‏ هیمن امیدی شهروند سقز‏
.‏ مصطفی راعی شهروند سقز
.‏ ماجد ملکی شهروند سقز
.‏ هادی حسن پور شهروند سقز
.‏ هیوا بهرامی فعال مدنی سقز
.‏ نادر رضایی شهروند سقز
.‏ آکو دیا بندی شهروند سقز‏
.‏ رسول عینی شهروند سقز
.‏ محمود پیر شاهی شهروند سقز
.‏ هیمن ویسی شهروند سقز
.‏ حامد ظریفی شهروند سقز
.‏ منصور برازنده شهروند سقز
.‏ طاهر دست براورده شهروند سقز
.‏ فرهاد فتاحی شهروند، باینگان‏
.‏ وزير قادري شهروند باینگان‏
.‏ واحد اشرف پور شهروند باینگان‏
.‏ فرهاد فتاحي شهروند باینگان‏
.‏ محمدرضا رامينه شهروند، باینگان‏
.‏ اردلان رامينه شهروند باینگان‏
.‏ سراج قاسمي شهروند باینگان‏
.‏ اشكان احمدي شهروند باینگان‏
.‏ احمد وطمانی شهروند مهاباد‏
.‏ آزاد منبری دانشجو، بیجار‏
.‏ درسیم خورشید اوراماری شهروند ارومیه‏
.‏ مناف پورامینی شهروند مهاباد‏
.‏ عزیز عبدللهی شهروند مهاباد‏
.‏ قادر خرامان فرد شهروند مهاباد‏
.‏ عزیز محمدامینی شهروند مهاباد‏
.‏ شریف امینی شهروند مهاباد‏
.‏ حسن هیبتی شهروند مهاباد‏
.‏ فاتح حیرانی شهروند مهاباد‏
.‏ کیوان علیالی شهروند مهاباد‏
.‏ آوات سرگلی شهروند مهاباد‏
.‏ واحد سرگلی شهروند مهاباد‏
.‏ کامیار ناظمی شهروند مهاباد
.‏ محمد عالی شهروند پیرانشهر ‏
.‏ محسن رواق بستانی شهروند پیرانشهر‏
.‏ احمد عیسی زاده‌ شهروند ماکو‏
.‏ کمال پروینی شهروند ماکو
.‏ حسن عمو زاده شهروند ماکو
.‏ علی عمو زاده شهروند ماکو
.‏ حسن حسو زاده شهروند ماکو
.‏ عیسی آگوشیده شهروند ماکو
.‏ رستم ارکیا شهروند ماکو
.‏ جهانبخش بروکی میلان شهروند ماکو
.‏ حسین جوان شهروند ماکو
.‏ جعفر دلایی میلان شهروند ماکو
.‏ موسی عجمی شهروند ماکو
.‏ جمال عجمی شهروند ماکو
.‏ ادریس اشنود شهروند ماکو
.‏ محمد ارسن شهروند ماکو
.‏ علی ارسن شهروند ماکو
.‏ حسن ارسن شهروند ماکو
.‏ رستم ارسن شهروند ماکو
.‏ علی بروکی میلان شهروند ماکو
.‏ محمد بروکی میلان شهروند ماکو
.‏ محمد ادیب فر شهروند ماکو
.‏ حسن دلایی میلان شهروند ماکو
.‏ علی دلایی میلان شهروند ماکو
.‏ یوسف آهنو خوش شهروند ماکو
.‏ علی آهنو خوش شهروند ماکو
.‏ منصور عدالت شهروند ماکو
.‏ صابر ارکیا شهروند ماکو
.‏ محمد خلیلی شهروند ماکو
.‏ محمد امین افشاری شوریده شهروند ارومیه‏
.‏ جعفر افشاری شوریده شهروند مهاباد
.‏ کیوان عزیز پور شهروند مهاباد‏
.‏ کاوه‌ عزیز پور شهروند مهاباد‏
.‏ شاهو حسن پور اقدم شهروند مهاباد‏
.‏ هوشیار حسن پور شهروند مهاباد
.‏ شریف محمد امینی شهروند مهاباد
.‏ موسی قیطرانی شهروند مهاباد
.‏ رسول رزم شهروند مهاباد
.‏ کاوه عزیز پور شهروند مهاباد
.‏ لقمان سیدی شهروند مهاباد
.‏ کورش رحمانی شهروند کامیاران‏
.‏ نوزاد رحمانی شهروند کامیاران
.‏ رشاد صبوردی شهروند کامیاران
.‏ فواد فیضی شهروند کامیاران
.‏ خسرو کاکایی شهروند کامیاران
.‏ جواد فیضی شهروند کامیاران
.‏ رزگار سلیمیان شهروند بوکان
.‏ آرام قریشی شهروند بوکان
.‏ اکام قریشی شهروند بوکان
.‏ خدری سعید پور شهروند بوکان‏
.‏ نادر رضایی شهروند سقز
.‏ سعید شریفی شهروند سقز
.‏ عارف مردانی شهروند سقز
.‏ هاوری کیخسروی شهروند سقز
.‏ هیوا شریفی شهروند سقز‏
.‏ مهران سلیمی شهروند سقز
.‏ شریف گیلانی شهروند سقز
.‏ ژاله محمدی شهروند سقز
.‏ وهاب سهرابی شهروند کرمانشاه
.‏ ناصر قبادی شهروند کرمانشاه
.‏ علی حسینی شهروند خوی
.‏ کریم نقره ای شهروند بانه
.‏ رشید نقره ای شهروند بانه
.‏ محمد فرج پور شهروند بانه
.‏ فاروق عزیزر نژاد شهروند بوکان
.‏ یوسف رحمان پور شهروند بوکان
.‏ ارسلان پیروکی شهروند بوکان
.‏ بهرام ولد بیگی سردبیر روزنامه آشتی
.‏ مریم قاضی فعال مدنی و ادبی مهاباد‏
.‏ شورش موحی شهروند مهباد
.‏ ادریس خلیقی شهروند مهاباد
.‏ کیوان محمودی شهروند بانه‏
.‏ حسین شریفی شهروند دیواندره
.‏ محسن کریمیان شهروند سقز‏
و....

حکم اعدام برای 5 نفر از ترکان علوی مذهب در آذربایجان غربی

. سمندعلِی محمدِی (بِیگ محمد اوغلو)، متولد ۱٣۲۶ در قوشاچاي (مِیاندوآب)، وابسته به مذهب علوي- قزلباشي (در ايران به اشتباه مشهور به اهل حق) ، به اتهام درگِیرِی با نِیروِی انتظامِی در ۲۲ آبان ۱٣٨٣ دستگیر و به ۵ سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است.

٢. بخشعلِی محمدِی (بِیگ محمد اوغلو)، متولد ۱٣۲۶ در قوشاچاي (مِیاندوآب)، وابسته به مذهب علوي- قزلباشي (در ايران به اشتباه مشهور به اهل حق) به اتهام درگِیرِی با نِیروِی انتظامِی در ۱۲ آبان ۱٣٨٣ دستگیر و به ۵ سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است.

٣. ِیونس آقاِیان (اِیوب اوغلو)، متولد ۱٣۶۱ در قوشاچاي (مِیاندوآب)، وابسته به مذهب علوي- قزلباشي (در ايران به اشتباه مشهور به اهل حق) به اتهام درگِیرِی با نِیروِی انتظامِی در ٣ مهر ۱٣٨٣ دستگیر و به ۵ سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است.

٤. مهدِی قاسم زاده (قباد اوغلو)، متولد ۱٣۶۰ در قوشاچاي (مِیاندوآب)، وابسته به مذهب علوي- قزلباشي (در ايران به اشتباه مشهور به اهل حق) به اتهام درگِیرِی با نِیروِی انتظامِی در ۱ مهر ۱٣٨٣ دستگیر و به ۵ سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است.

٥. عباداله قاسم زاده (قباد اوغلو)، متولد ۱٣۵٣ در قوشاچاي (مِیاندوآب)، وابسته به مذهب علوي- قزلباشي (در ايران به اشتباه مشهور به اهل حق)٬ به اتهام درگِیرِی با نِیروِی انتظامِی در ۱۲ آبان ۱٣٨٣ دستگیر و به ۵ سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است

دستگیر شدگان آذربایجان

تبریز
1- حسن هرگلی(دمیرچی – موسیقدان) 2 - بابک هرگلی 3- چنگیز بخت آور 4 - سیامک بخت آور 5- علی حامد ایمان (مدیر مسئول نشریه توقیف شده شمس تبریز) 6- منوچهر عزیزی 7- غلامرضا امانی 8- حمید پورولی 9- عباس پوراظهری(فعال جنبش مسلمانان مبارز) 10- حسن حاجی ابویی (ارک)11- احمدرضایی(حیدراوغلو ) 12- هاشم میرزاده 13- سعیدبیدخت 14- سعید محمدی 15- محمد نجفی 16- بلال رضایی17 - علی شادی 18- مجید همتی 19- ایوب لطفی 20- ابوالفضل وصالی (مدیر مسئول هفته نامه ندای آذرآبادگان) 21- حسین احمدیان 22 - محمد نجف پور 23 - محمد علیپور 24- محمد بحری 25- خسرو کنعانی 26- جواد کنعانی 27- علی قلی نژاد28 - مصطفی برزگر29- حسن جعفری تازه کند30- محمد تقی اکبری 31- ابراهیم دشتی 32- مسلم جوادپور 33- علی حسین تهمتی 34- امیر ابراهیم پور 35 - شهریار زائر قازانی 36- بهزاد بدرنجی 37- ناصر عباسیان 38 - امیر ربابی 39- علی عشقی 40- عادل زاهدی41- یاشار دلجوان 42- مهدی دشتی43 - رضا غفاری 44- رضا شاکری 45- پرویز قلی پور 46- عزیز قلی پور 47- علی قمری 48- علی مطلبی49- سلیمان حیدری50- بایرامعلی اسدیان 51- وحید شیخ بگلو 52- اصغر فرهادی 53- نقی اکبری 54 - ابراهیم احدپور 55- آنوش آدمی 56- محمد حسین دیربند 57 - بهزاد اشرفی 58 - قادر حیدری 59- عین الله بخشی 60- فرهاد محسنی 61- جواد فرج پور 62- حسن فرشی 63- بابک پروین 64- رضا ابری 65- جمیل امانی 66- یونس کوهی 67- محمد رضا نجفی 68- اصغر نیشابوری 69- بابک برومند 70- امیر ذبیهی 71- علیرضا ربائی72- بهروز اشرفی 73- رحیم عزیز عرب 74- مجید همتی 75- سعید محمدی 76- سعید بیدخت 77- حسن جعفری 78- مجید سفیدیان 79-عزیز دشتی
تهران
80-صالح کامرانی (وکیل) 81- مهدی احمدی 82-سیروس حسین نژاد 83- رامین محمد خانی ( وی هنگام مراجعه به دادگاه جهت پذیرش وکالت اقای صالح کامرانی دستگیر شد )
ارومیه
84-ابراهیم دهقان 85-رضا حیدری 86-حسین نوری 87- کریم حسین پور 88- یوسف سیدی 89- ابراهیم رشیدی 90- محسن یاپیری
اردبیل
91- داود اسدی (دبیر انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل) 92-علی بابایی 93- حسین خیاطی 94- فرید عبدالعلی زاده 95- عدالت عباسی 96- رحیم غلامی 97- شاپور نصرت پور 98- محمد یوسفی 99- آراز غفارزاده 100- عباس لسانی 101- بهزاد خسروانی 102- مهدی محمدپور 103- سلیمان محمدی 104- جعفر (همکار لسانی) 105- جلال تقوی 106- قدیر آذردخت 107- بهروز علیزاده 108- علیرضا یوسفی 108- رامین دیناد 109- قاسم قریبی 110- مصطفی نظر کرده 111- میکائیل سلیم زاده 112- اکبر خوب 113- رسول بهبودی 114- پرویز آقازاده 115- شهرام قوجا بیلی 116- رضا تدین 116- فردین عبادی 117- آقای کشاورز(دانشجوی حقوق) 118- رحیم رضایی 119- قدیر آذر دخت 120- جعفر سبحانی 121- حسن الماسی
مشکین شهر
122- امیر حسین موحدی 123- اسد یعقوبی 124- ایرج موذن زاده 125- فرهاد سروناز
پارس آباد مغان
126- داوود مقامی
خوی
127- حمید خان احمدی
مرند
128- اروج امیری (خبرنگار) 129- داوود شیردل 130- قوجازاده 131-حسین زادگان 132-عیسی اسدی 133- غلامرضا حقیقی 134- عبدالمجید غیبی ( کاریکاتوریست ) 135- غلامرضا ایماندار ( هنرمند )
مراغه
136- حامد یگانه پور 137- یاشار حکاکپور مراغی 138- داوود عظیم زاده 139- مجید پژوهی فام (استاد دانشگاه)
میاندوآب
140- جلال کودعلیلو 141- محسن فرامرزی 142- احد جدی 143- مهدی بازمانی 144- شاهرخ فرامرزی 145- امیر آقازاده 146- امیر ثقفی 147- ولی ظهرابی 148- بهبود قلی زاده 149- علی رازی 150- صمصام محمدی وش151- حاتم رستمی
اهر

نوشته شده توسط آرش در 18:9 | | لینک به این مطلب
دهم آذر 1385
اسامی زندانیان سیاسی  

غلام حسین کلبی ( مجاهد ، اعدام، ابد)
سعید شاه قلعه ای( مجاهد، اعدام، ابد)
خلیل شالچی( مجاهد، بلاتکلیف)
دکتر سعید ماسوری( مجاهد ؛ اعدام)
ولی الله فیض مهدوی( مجاهد، اعدام)
جعفر اقدامی( مجاهد، 15 سال)
افشین بایمانی( مجاهد)
عباس دلدار( اعدام، 15 سال)
ابراهیم مومنی( جاسوسی، 15 سال)
حسن خبیری نیا( بلاتکلیف، به اتمام نوشتن نامه ای به خامنه ای، مترجم زبان انگلیسی)
مصطفی جوکار( روزنامه نگار، بلاتکلیف)
حسن ناهید( امنیتی، مهندس مخابرات، به اتهام افشای اطلاعات محرمانه ، 3 سال)
حسین غضنفری( از اعضای انجمن پادشاهی ایران " جنبش تندر"، در شیراز دستگیر شده، بلاتکلیف)
بهرام مشهدی( بهایی، به اتهام نوشتن یک تظلم نامه به رهبر، 1 سال)
مهران کوثری(بهایی، به اتهام نوشتن یک تظلم نامه به رهبر، 3 سال)
حمید پورمند (افسر نیروی دریایی ، کشیش پروتستان، بلاتکلیف)
هوشنگ قاسمی(جاسوسی)
مهرداد حیدرپور(3 سال)
مهردا لهراسبی( اعدام، 15 سال)
منوچهر محمدی( اعدام، 15 سال، دانشجو)
اکبر محمدی(اعدام،15 سال،دانشجو)
مهندس حشمت الله طبرزدی( 14 سال،فعال سیاسی)
ارژنگ داوودی( جاسوسی، 14 سال)
بینا داراب زند( 5/3، عضو حزب دموکرات ایران)
بهروز جاوید تهرانی(عضو حزب دمورات ایران، 7 سال )
دکتر ناصر زرافشان(وکیل قتلهای زنجیره ای، 3 سال)
امیر ساران( جبهه اتحاد ملی، 15 سال)
مهندس احمد رشید نیا ( از مهندسین تاسیسات اتمی ایران، به اتهام جاسوسی هسته ای، بلاتکلیف)
رضا شیر رضا ( مترجم زبان روسی، مترجم کارشناسان روسی در تاسیسات محرمانه اتمی ایران، به اتهام جاسوسی هسته ای، بلاتکلیف)
امیر پرویزی( بلاتکلیف، به اتهام بالا بردن عکس مسعود رجوی در تظاهرات مقابل دانشگاه)
مجتبی سمیعی نژاد( وبلاگ نویس، دانشجو، 2 سال و 10 ماه زندان)
افشین زارعی( وبلاگ نویس، بلاتکلیف)
حسین رئیسی(وبلاگ نویس، بلاتکلیف)
دکتر جمشید امینی ( سرهنگ ارتش و پزشک )
سرهنگ هوشنگ قاسمی ( سرهنگ خلبان )
بهروز عزیزی توکلی(209، به اتهام بهاییت،بلاتکلیف)
دکتر علی ساسانی(کاشف واکسن اوریون در ایران ،بلاتکلیف، 209)
رضا ملک( معاون سابق امنیت استان تهران، بلاتکلیف، به مدت 4 سال در 209 میباشد،)
اسد شقاقی( عضو جبهه اتحاد ملی، 3 سال)
خالد حردانی( به اتهام هواپیما ربایی، اعدام)
شهرام پورمنصوری( به اتهام هواپیما ربایی، اعدام)
فرهنگ پور منصوری( اتهام هواپیما ربایی، اعدام)
دکتر ایرج فرجادی( فعال سیاسی، زندان مشهد، وضعیت نامعلوم)
امیر لاجوردی( دانشجو، مکان نگهداری نامعلوم، احتمال کشته شدن وی وجود دارد)
علی اکبر اقدسی
مصطفی سنگ تراش ( مجاهد )
محمد ابراهیم بهبودی
یوسف قاسمی
علیرضا عبداللهی
تقی پاشاپور
کریم نوروزی مقدم
حسین قابلی
محمد قابلی
مقصود ورمزیار

مهندس عباس امیر انتظام ( حبس ابد )

سیامک پورزند

تقی رحمانی

رضا علیجانی

هداصابر

عبد الفتاح سلطانی ( پنج سال )

منصور اصانلو ( بلاتکلیف ) 

رامین جهانبگلو ( بلاتکلیف ) 

مهندس سید علی اکبر موسوی خوئینی ( بلاتکلیف ) 

پرویز یکانی زارع(ائلیار).
بابک آذر اغلو.
علی پور علی
صابر بیت اللهی
کریم یوسفی عدل
كمال نويدي
حسين فيضي
علی رضا کرمی خیر آبادی
آرش سیگارچی
اسامی زندانیان سیاسی کرد:


محکومین به اعدام ، حبس ابد و حبسهای طولانی:‏
.‏ عزیز صادقی، فرزند حسن، متولد 1338 در شهر سلماس، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ‏ایران در تاریخ 15 دی ماه 1371 دستگیر به حبس ابد و پرداخت حداقل 6 دیه محکوم شده است.‏
.‏ خالد فریدونی فرزند حسن، متولد 1346 در شهر مهاباد، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ‏ایران در تاریخ10 مهر ماه 1379به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران دستگیر و به اعدام با ‏یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏
.‏ عمر فقیه پور فرزند محمد رسول، متولد 1349 در شهر مهاباد، به اتهام همکاری با حزب دموکرات ‏کردستان ایران در تاریخ10 شهریور 1379دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف، به حبس ابد محکوم ‏شده است.‏
.‏ محمد ناصری فرزند ابراهیم، متولد 1350 در شاهیندژ، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران ‏در 23 آبان 1378 دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏
.‏ حسن محمودی فرزند ابراهیم، متولد 1354در پیرانشهر، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ‏ایران دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏ ‏
.‏ سید طاهر عبداله پور فرزند سید صالح، متولد 135در پیرانشهر، به اتهام همکاری با حزب دموکرات ‏کردستان ایران دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏ ‏
.‏ زاهد مصطفوی فرزند محمد، متولد 1353 در بوکان، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران در ‏‏6 مهرماه 1371 دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏ ‏
.‏ حسین حمزوی شجاع فرزند حمزه، متولد 1361در پیرانشهر، به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین خلق ‏در 5 اردیبهشت 1380 دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏
.‏ سعید سنگر فرزند مصطفی، متولد 1361در پیرانشهر، به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین خلق در 5 ‏اردیبهشت 1380 دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏ ‏
.‏ کریم معروف عزیز فرزند معروف اهل سلیمانیه به اتهام همکاری با حزب بعث در سال 1374 دستگیر و به ‏اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏ ‏
.‏ رسول عبداله پور فرزند محمد اهل نقده، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران در سال 1384 ‏دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم است.‏ ‏
.‏ مصطفی علی محمد فرزند علی اهل عفرین به اتهام همکاری با حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) در ‏سال 1384 دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم است.‏
.‏ محمد علی زایله فرزند یداله، متولد 1349 در سنندج به اتهام همکاری با سازمان کومله یکسانی در 30 ‏خرداد 1371 دستگیر و به اعدام با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده است.‏ ‏
.‏ ‏ توفیق مرادی، اهل مریوان، به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1381 دستگیر و به اعدام با یک درجه ‏تخفیف به حبس ابد محکوم شد.‏ ‏15.‏ ‏ آزاد صادقی، اهل سنندج به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1382 دستگیر و به اعدام با یک درجه ‏تخفیف به حبس ابد محکوم شد ‏ ‏
.‏ ناصر صدقی، اهل سنندج، به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1380 دستگیر و به اعدام با یک درجه ‏تخفیف به حبس ابد محکوم شد.‏ ‏
.‏ سمندعلی محمدی فرزند بیگ محمد، متولد 1326در میاندوآب، عضو فرقه مذهبی اهل حق، به اتهام ‏درگیری با نیروی انتظامی در 22 آبان 1383 دستگیر و به 5 سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده ‏است. ‏ ‏
.‏ بخشعلی محمدی فرزند بیگ محمد، متولد 1338در میاندو آب، عضو فرقه مذهبی اهل حق، به اتهام ‏درگیری با نیروی انتظامی در 12 آبان 1383 دستگیر و به 5 سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده ‏است. ‏ ‏
.‏ یونس آقایان فرزند ایوب، متولد 1361 در میاندوآب، عضو فرقه مذهبی اهل حق، به اتهام درگیری با نیروی ‏انتظامی در 3 مهر 1383 دستگیر و به 5 سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است. ‏ ‏
.‏ مهدی قاسم زاده فرزند قباد، متولد 1360 در میاندوآب، عضو فرقه مذهبی اهل حق، به اتهام درگیری با ‏نیروی انتظامی در 1 مهر 1383 دستگیر و به 5 سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است. ‏ ‏
.‏ عباداله قاسم زاده فرزند قباد، متولد 1353 در میاندوآب، عضو فرقه مذهبی اهل حق، به اتهام درگیری با ‏نیروی انتظامی در 12 آبان 1383 دستگیر و به 5 سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است. ‏ ‏
.‏ سهراب اسماعیل پور متولد 1351 در بانه به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران در سال 1371 ‏دستگیر و به حبس ابد محکوم شده است ‏
.‏ مسعود حسین پناه، اهل سنندج، به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1381 دستگیر و به حبس ابد ‏محکوم شده است. ‏
.‏ هژار قادری فرزند محمد، متولد 1361 در پیرانشهر، به اتهام همکاری با گروه آگری سور در 2 مرداد 1381 ‏دستگیر و به 15 سال سال حبس و اعدام محکوم شده است.‏
.‏ عثمان مصطفی پور فرزند حسین متولد 1348 در پیرانشهر به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ‏ایران در 24 تیرماه 1370 دستگیر و به 25 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ خالد مینا زاده فرزند عزیز، متولد 1349 در بوکان، به اتهام ارتباط با حزب خبات در 12 تیر 1371 دستگیر و ‏به 25 سال حبس محکوم شد.‏ ‏
.‏ ابراهیم خورندی فرزند عبدالسلیم متولد 1343 در بوکان، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران ‏در 17 مرداد 1369 دستگیر و به 23 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ اسعد مازوجی فرزند عبداله اهل مهاباد، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران در سال 1375 ‏دستگیر و به 23 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ عزیز محمد جانی فرزند رحمت اله، متولد 1335 در مهاباد، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران ‏در 7 اردیبهشت 1371 دستگیر و به 20 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ خالد استاد قاضی فرزند شریف، متولد 1347 در بوکان، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان در 22 ‏تیر 1375 دستگیر و به 20 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ ‏ حسین کرمی فرزند حمزه، متولد 1342در سردشت، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران در ‏‏9 آذر ماه 1372 دستگیر و به 20 سال زندان محکوم شد.‏
.‏ ناصر ساطوری، فرزند غفور، متولد ۱۳۴۸ درسقز، به اتهام ارتباط با حزب کومه له، در 17 اردیبهشت ‏‏1370 دستگیر و به 20 سال زندان محکوم گردید.‏ ‏
.‏ ‏ حبیب اله نادری، اهل جوانرود، به اتهام ارتباط با دولت عراق، در سال 1379 دستگیر و به 18 سال ‏حبس محکوم گردید. ‏ ‏
.‏ محمد ویسی، اهل تازه آباد جوانرود، به اتهام ارتباط با دولت عراق، در سال 1379 دستگیر و به 18 سال ‏زندان محکوم شد.‏ ‏
.‏ ‏ محمود رحمانی، اهل روستای تازه آباد جوانرود، به اتهام ارتباط با دولت عراق، در سال 1379 دستگیر ‏و به 17 سال زندان محکوم شد.‏ ‏
.‏ ‏ مجید رحمانی، اهل روستای تازه آبادجوانرود، به ارتباط با دولت عراق دز سال 1379 دستگیر و به 16 ‏سال حبس محکوم شد. ‏ ‏
.‏ محمد امین فروتن، فرزند قادر، متولد 1337 در بوکان، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران، در ‏سال 1375 دستگیر و به 15 سال حبس محکوم گردید ‏
.‏ حامد لیلانی فرزند حسین، اهل پیرانشهر، متولد سال 1384 به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ‏ایران، در سال 1384 دستگیر و به 15 سال حبس محکوم شده است ‏
.‏ محمد امین پروشان فرزند قادر، اهل بوکان، به اتهام ار تباط با حزب دموکرات کردستان ایران در 5 مرداد ‏‏1375 دستگیر و به 15 سال زندان محکوم شده است‏ ‏
.‏ قادر جولا فرزند کریم، اهل مهاباد، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان، در سال 1378 دستگیر و به ‏‏15 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ سمکو قادر پور اهل مهاباد، به اتهام همکاری با حزب کومه له در سال 1383 دستگیر و به 11 سال ‏حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ فرهاد میرزایی فرزند عبداله ، متولد 1352 در بوکان، به اتهام ارتباط با یگ گروه اسلامی منتسب گروه ‏القاعده در 25 اسفند 1381 دستگیر و به 9 سال زندان محکوم شده است.‏ ‏
.‏ جمال پر فرزند عبداله، اهل مهاباد، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران در سال 1376 ‏دستگیر وبه 8 سال حبس محکوم است.‏ ‏
.‏ جعفر ملائکه فرزند رسول متولد 1351 در پیرانشهر، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران در ‏‏21 شهریور 1379 دستگیر و به 7 حبس محکوم است.‏ ‏
.‏ ایوب هنرور فرزند احمد در سال 1360 در اشنویه، به اتهام ارتباط با گروه آگری سور در 2 مرداد 1381 ‏دستگیر و به 7 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ ایوب حقیقی فرزند رحمان، متولد 1361 در اشنویه، به اتهام همکاری با گروه آگری سور در 2 مرداد 1381 ‏دستگیر و به 7 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ داراب رشیدی فرزند مصطفی، متولد 1352 در سردشت، به اتهام همکاری با حزب کارگران کردستان( پ. ‏ک. ک) در سال 1380 دستگیر و به 7 سال حبس محکوم شده است.‏
.‏ جمال زارعی، اهل سنندج، به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1382 دستگیر و به 7 سال حبس ‏محکوم شد.‏ ‏
.‏ بهمن پیکال فرزند سلیمان، متولد 1361 در اشنویه، به اتهام همکاری با گروه آگری سور به 6 سال حبس ‏محکوم شده است.‏ ‏
.‏ سعید کریمی فرزند رستم، متولد 1352 در ارومیه، به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق در سال ‏‏1384 دستگیر و به 6 سال حبس محکوم شده است‏ ‏
.‏ سید کریم حسینی فرزند قادر، متولد 1354 در بوکان، به اتهام همکاری با گروه آگری سور در 2 مرداد ‏‏1381 دستگیر و به 6 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ ‏ جمال حسینی، اهل سنندج، به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1381 دستگیر و به 5 سال زندان ‏محکوم شد. ‏
.‏ شیلان ارومیه ای اهل ارومیه ، به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان( پژاک) در سال 1383 دستگیر ‏و به 5 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ مظفر نصرالدینی فرزند عبداله، متولد 1353 در سلیمانیه، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان در ‏‏3 شهریور 1380 دستگیر و به 5 سال حبس محکوم شده است.‏
.‏ کیوان سرابی اهل سنندج، به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان( پژاک) در آذر 1384 دستگیر و به ‏‏5 سال حبس و 5 تبعید محکوم شده است.‏ ‏
.‏ علی احمد سلیمان فرزند احمد، به اتهام ارتباط با حزب کارگران کردستان در سال 1382 دستگیر و به 5 ‏سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ فرزاد راوند اهل مریوان، به اتهام ایجاد اغتشاش در سال 1380 دستگیر و به 6 سال حبس محکوم شده ‏است
زندانیان با محکومیت زیر 5 سال:‏ ‏
.‏ سید محسن رستمی فرزند سید محمد امین اهل مریوان، به اتهام همکاری با حزب کارگران کردستان در ‏‏1383 دستگیر و زندانی شده است.‏
.‏ سعید دلایی میلان فرزند عصمت، اهل ارومیه، به اتهام ارتباط با حزب کارگران کردستان در سال 1383 ‏دستگیر و زندانی شده است.‏
.‏ حسن حکمت دمیر فرزند عزیز متولد 1352 کردستان ترکیه، به اتهام همکاری با حزب کارگران کردستان ‏در سال 1382 دستگیر و زندانی شده است‏ ‏
.‏ محمد خیر خالد رمضان فرزند خالد، اهل کردستان سوریه، به اتهام همکاری با حزب کارگران کردستان در ‏سال 1383 دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ اسعد امیری فرزند ایرج اهل اشنویه، به اتهام شرکت در اعتراضات مدنی خیابانی در خرداد 1384 ‏دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ عبدالخالق طلوعی فرزند محمد، متولد 1364 اشنویه، به اتهام شرکت در اعتراضات مدنی خیابانی در ‏خرداد 1384 دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ منصور محمدی فرزند محمد، اهل سنندج به اتهام ارتباط با حزب کارگران کردستان در سال 1383 ‏دستگیر و زندانی شده است ‏
.‏ علی قاسمی فتح آبادی فرزند محمد، متولد 1358 بوکان به اتهام ارتباط با حزب کارگران کردستان در 27 ‏خرداد 1384 دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ شهریار قبال فرزند علی، اهل مهاباد، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران در سال 1384 ‏دستگیر و زندانی شده شده است.‏ ‏
.‏ سیامند شابویی فرزند قادر، متولد 1365 در اشنویه، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان در 2 ‏مرداد 1384 دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ غلامحسین رهبری فرزند عبداله، اهل ارومیه، به اتهام ارتباط با گروه سلطنت طلب در سال 1384 ‏دستگیر و زندانی شده است.‏
.‏ امیر شریفی فرزند عبدالکریم، اهل بوکان، به اتهام ارتباط با یک گروه اسلامی، در 25 شهریور 1384 ‏دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ صلاح الدین احمدی فرزند رسول، متولد 1349 در پیرانشهر، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ‏ایران در 18 مهرماه 1384 دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ محمد پرتوی متولد 1356 در سردشت، به اتهام درگیری با نیروهای امنیتی در سال 1384 دستگیر و به ‏‏4 سال و 5 ماه حبس محکوم شده است. ‏ ‏
.‏ سامان رسول پور فعال حقوق بشر و عضو سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در مهاباد، به اتهام نشر ‏اکاذیب و تبلیغ برضد نظام اسلامی، در 10 اسفند ماه 1384 دستگیر و زندانی شده است.‏
.‏ سید حجت ابراهیمی، اهل سنندج، به اتهام همکاری با کومه له، در سال 1382 دستگیر و به زندان و ‏تبعید به ملایر محکوم شد.‏ ‏
.‏ انور عزیزی، اهل سقز، به اتهام همکاری با همکاری با حزب خبات در سال 1382 دستگیر و به زندان ‏محکوم شد.‏ ‏
.‏ مصطفی احمد نژاد اهل سقز به اتهام ارتباط با احزاب مخالف به 3 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ کیوان صابری اهل مهاباد، به اتهام ارتباط با احزاب کرد به 3 سال و نیم حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ طه (طاها) احمدی فرزند محمد سعید اهل مریوان به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران به 4 ‏حبس و تبعید به ایذه خورستان محکوم شده است.‏
زندانیان و بازداشت شدگان بلا تکلیف :‏ ‏
.‏ شهرام گرجانی فرزند ابراهیم، متولد 1354 در اشنویه، به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی در خرداد ‏‏1384 دستگیر و زندانی است.‏ ‏
.‏ محمد امین رسولی فرزند محمد، متولد 1337 در پیرانشهر، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ‏ایران در 13 دی ماه 1384 دستگیر و زندانی است.‏ ‏
.‏ پوریا مفرح عضو سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و فعال حقوق بشر در ماکو، به اتهام نشر اکاذیب و ‏تبلیغ برضد نظام در فروردین ماه 1385 دستگیر و زندانی است.‏ ‏
.‏ جهانگیر بادوزاده اهل مهاباد و عضو سابق حزب دموکرات کردستان ایران، به اتهام شر کت در قتل یک ‏عضو نیروی امنیتی در سال 1382 دستگیر و به اعدام محکوم گردید.حکم اعدام فعلا" لغو شده است.‏ ‏
.‏ مصطفی رسول نیا اهل مهاباد در جریان اعتراضات مدنی مردم مهاباد در تیرماه 1384 به اتهام شرکت در ‏قتل یک افسر دولتی دستگیر و زندانی است.‏ ‏
.‏ ابوبکر میرزا قادری اهل بوکان، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران دستگیر و زندانی شده ‏است.‏ ‏
.‏ قادر احمدی اهل بوکان، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران دستگیر و زندانی شده است.‏ ‏
.‏ عثمان میرزا قادری اهل بوکان، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران دستگیر و زندانی شده ‏است.‏
.‏ ابوبکر باپیری اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ خضر سعید نژاد اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ محمدصالح کوخاشیره اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ خالد شیرزاد اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ ابوبکر تیکان تپه اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ آوات قریشی اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ دارا قریشی اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ محمد امین سلیمیان اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ سعداله سلطانیان اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ خضر مولودی، اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ ریبوار سلیمیان اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏ ‏
.‏ کامل سلیمیان اهل بوکان به اتهام ارتباط با احزاب کرد زندانی شده است.‏
.‏ حیدر سرچمی اهل کامیاران به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است.‏ ‏
.‏ ابراهیم عاشقی اهل ماکو به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است.‏
.‏ کریم امینی اهل سردشت، به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است. ‏ ‏
.‏ خسرو قربانی اهل سردشت، به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است.‏ ‏
.‏ احمد حسینی اهل سردشت، به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است.‏ ‏
.‏ واحد هرمز آباد اهل سردشت، به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است.‏ ‏
.‏ علی قربانی اهل سردشت،به اتهام ارتباط با احزاب کرد در بازداشت است.‏ ‏
.‏ هژار قادر ریحانی اهل مهاباد به اتهام ارتباط با اتحادیه انقلابیون کردستان زندانی شده است.‏ ‏
.‏ کاوه بهرامی اهل مهاباد به اتهام ارتباط با اتحادیه انقلابیون کردستان زندانی شده است.‏ ‏
.‏ ایوب رحمانی اهل کامیاران به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان بازداشت شده است.‏
.‏ نامدار رحمانی اهل کامیاران به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان بازداشت شده است.‏ ‏
.‏ دلیر روژهلاتی به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان در کامیاران بازداشت شده است.‏ ‏
.‏ عثمان قادری به اتهام ارتباط با یک حزب کردی بازداشت شد.‏ ‏
.‏ شهرام عزیزپور‎ ‎به اتهام به همراه داشتن نشریه یک حزب کردی بازداشت شده است.‏ ‏
.‏ زانکو رحمتی به اتهام ارتباط با یک حزب کردی بازداشت شده است.‏ ‏
.‏ آرام رضازاده به اتهام ارتباط با یک حزب کردی بازداشت شده است.‏ ‏
.‏ یاسر گلی فعال دانشجویی به اتهام سیاسی بازداشت شده است.‏
محکومین به زندان:‏
.‏ لقمان مهری اهل سقز ، به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی و ارتباط با حزب کمونیست کارگری ‏به 5 سال زندان محکوم شده است.‏
.‏ افشین محمدی اهل سقز به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی به 2 سال زندان محکوم شده ‏است ‏
.‏ محمد طاهر علی پور، اهل سقز ، به اتهام فعالیتهای مدنی و شرکت در اعتراضات مدنی به 4 سال ‏حبس محکوم شده است.‏
.‏ هیمن محمودی اهل اشنونه عضو سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان به 2 سال حبس محکوم ‏شده است.‏ ‏
.‏ علی باسبار اهل بوکان به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان به 3 سال حبس محکوم شده ‏است.‏ ‏
.‏ سلیمان مینا پاک اهل اشنویه به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران به 2 سال حبس ‏محکوم شده است.‏
.‏ افشین مروتی فرزند محمد متولد 1359 در سقز، به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی و ارتباط با ‏احزاب مخالف به یک سال حبس و تبعید به دیواندره محکوم شده است.‏ ‏
.‏ مادح احمدی اهل سنندج، به اتهام دیدار با سران احزاب مخالف و تبلیغ بر ضد امنیت داخلی به 5 ‏سال حبس و تبعید به میناب محکوم شده است.‏ ‏
.‏ محمدصدیق کبودوند مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده "پیام مردم" به اتهام تبلیغ جدایی خواهی ‏به یک سال حبس و 5 سال محرومیت از فعالیت روزنامه نگاری محکوم شده است.‏ ‏
.‏ کمال پروینی اهل ماکو به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی به یک سال حبس محکوم شده است.‏
.‏ صابر شادمند اهل ماکو به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی به یک سال حبس محکوم شده ‏است.‏ ‏
.‏ جمال عجمی اهل ماکو به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی به یک سال حبس محکوم شده ‏است.‏ ‏
.‏ حسین عموزاده اهل ماکو به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی به یک سال حبس محکوم شده ‏است.‏ ‏
.‏ فاتح حیرانی اهل مهاباد، به اتهام ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران به 6 سال حبس شامل 2 ‏سال تعزیری و 4 سال تعلیقی و تبعید به مراغه محکوم شده است.‏
.‏ عادل ظفری اهل سقز، به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی به 2 سال حبس محکوم شده است.‏ ‏
.‏ رسول رزم اهل مهاباد به اتهام ارتباط با احزاب مخالف به 2 سال حبس و تبعید به نقده محکوم شده ‏است.‏ ‏
.‏ کاوه رسولی اهل مهاباد، به اتهام ارتباط با احزاب کردی به 2 سال حبس و تبعید به میاندوآب ‏محکوم شده است.‏
.‏ ابراهیم صالحی اهل سقز، به اتهام نگهداری نقشه سیاسی کردستان به یک سال حبس محکوم ‏شده است.‏ ‏
.‏ حسین محمدی اهل سقز، به اتهام شرکت در اعتراضات خیابانی و ارتباط با احزاب مخالف به 3 ‏سال حبس و 80 ضربه تازیانه محکوم شده است.‏
محکومین تحت تعقیب:‏ ‏
.‏ رضا امینی اهل مهاباد، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران به 20 حبس محکوم شده ‏است‎.‎ ‏
.‏ هلمت حسن آذر پور اهل مهاباد، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران به 15 حبس ‏محکوم شده است.‏ ‏
.‏ عبداله محمدی اهل مهاباد، به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران به 15 حبس محکوم ‏شده است.‏
اعدام شدگان:‏ ‏
.‏ اسماعیل محمدی اهل بوکان، به اتهام همکاری با حزب کومه له در سال 1382 دستگیر و در 13 شهریور ‏‏1384 به دار آویخته شد.‏
.‏ محمد پنجوینی به اتهام عضویت در گروه" اگری سور "در سال 1381 دستگیر و زندانی شد و در 13 شهریور ‏‏1384 به دار آویخته شد.‏ ‏
.‏ عزیز خلکانی اهل سردشت، به اتهام شرکت در قتل یک مامور امنیتی ایران، در سال 1375 دستگیر و در 27 ‏آذر 1384 به دار آویخته شد.‏ ‏
.‏ مسعود شوکه فرزند محمد اهل سردشت، به اتهام شرکت در قتل یک مامور امنیتی ایران، در سال 1375 ‏دستگیر و د ر 11 دی ماه 1384 به دار آویخته شد.‏
.‏ صلاح محمودی فرزند ابوبکر اهل سردشت، به اتهام شرکت در قتل یک مامور امنیتی ایران، در سال 1375 ‏دستگیر و در یکم تیر 1385 به دار آویخته شد.‏
کشته شدگان:‏ ‏
.‏ کمال اسفرم 24 ساله اهل مهاباد، مشهور به " شوانه سید قادر" در 12 تیرماه 1384 ‏
.‏ حسین عبده بالایی 30 ساله اهل سردشت، در 7 مرداد 1384‏
.‏ زانیار آشیان 20 ساله اهل سنندج، در 15 مرداد 1384‏ ‏
.‏ شیرکو امینی 27 ساله، دانشجو و اهل مهاباد، در 29 آبان 1385‏ ‏
.‏ حسین مصلحت فرزند اسماعیل 22 ساله، چوپان روستایی در سردشت،در 22 آذر ماه 1385‏ ‏
.‏ علی کریم زاده فرزند عمر شهروند اهل ماکو، در 26 بهمن 1384‏ ‏
.‏ محمد فرزند میزو اهل ماکو، در 26 بهمن 1384 ‏ ‏
.‏ برهان فرزند حسن اهل روستای شاتری اطراف ماکو، در 26 بهمن ماه 1384‏ ‏
.‏ عادل ماکویی اهل روستای جنگه در حومه ماکو، در 26 بهمن 1384 ‏ ‏
.‏ بایرم آرسن اهل ماکو، در26 بهمن 1384 ‏ ‏
.‏ یوسف کفاشی فرزند اسماعیل اهل ماکو، در 26 بهمن 1384 ‏ ‏
.‏ علی حسن پور اهل روستای بایرم مهاباد، در شهریور 1383 ‏ ‏
.‏ فرهمند صادق وزیری اهل سنندج در اواخر سال 1383 در بازداشتگاهی در سلماس ‏ ‏
.‏ فایق رجبی اهل اشنویه، در 20 اسفند ماه 1384در پیرانشهر ‏ ‏
.‏ رئوف جوانمردی 37 ساله اهل روستای ترشیان سردشت، در یک تیرماه 1385‏
زنان محکوم به اعدام و سنگسار:‏ ‏
.‏ لیمو ابراهیمی زن جوان کارگر اهل روستای دوستعلی مهاباد مظنون به هم دستی با همسر متواریش در ‏قتل جوان متعارض به نامبرده، در زندانی در همدان با خطر اعدام روبرو است.‏ ‏
.‏ فاطمه آستا،40 ساله اهل بوکان مظنون به شرکت در قتل همسرش، محکوم به اعدام شده و در بوکان ‏زندانی است‎.‎ ‏
.‏ نازنین مهاباد 18 ساله دختر کرد ساکن کرج ، متهم به قتل یکی از سه مرد متعارض به خویش است. نامبرده ‏به اعدام محکوم شده و در رجایی شهر کرج زندانی است.‏ ‏
.‏ ملک قربانی زن جوان کرد اهل نقده به اتهام زنای محصنه ( ارتباط جنسی خارج از روابط زناشویی) به رجم ‏‏(اعدام از طریق سنگ باران) محکوم شده است.‏‎ ‎نامبرده در ارومیه زندانی است.‏
شکنجه شدگان و آسیب دیدگان :‏ ‏
.‏ مصطفی رسول نیا جوان 20 ساله اهل مهاباد به اتهام شرکت در قتل یک افسر ایرانی درجریان حوداث پس ‏قتل شوانه قادری در مهاباد دستگیر شده بود, در بازداشتگاه مورد شکنجه و آزاد جسمی قرار گرفت. ‏ ‏
.‏ رضا فرجیان اهل بانه که مضنون به شرکت در سرقت از بانک شده بود، پس از آنکه در اثر شکنجه شدید ‏نیروهای دایره اعتراف گیری پلیس از ناحیه هردو‎ ‎دست کاملا" فلج گردید، بی گناهی وی توسط اداره آگاهی ‏نیروی پلیس ثابت شد.‏
‏ سامان کریمی جوان 19 ساله اهل بانه که معلول گفتاری و شنوایی‎ ‎هست به اتهام سرقت مورد شکنجه ‏دایره اعتراف گیری نیروی پلیس قرار گرفت و به 6 ماه حبس و 80 ضربه تازیانه محکوم شد.‏ ‏
.‏ محسن علایی نوجوان 17 ساله ناشنوا و لال به اتهام سرقت مورد شکنجه پلیس قرار گرفته و ناچار به ‏اعتراف شد که به 6 ماه حبس و 8 ضربه تازیانه محکوم شد.‏
.‏ ظاهر ملاشیخه اهل سردشت در‎ ‎حین تردد در جاده مهاباد، سردشت مورد تیراندازی بدون هدف افراد نیروی ‏انتطامی قرار گرفت و در اثر صابت گلوله‎ ‎‏ به نخاع وی از ناحیه هردو پا فلج گردید.‏ ‏
.‏ هیمن حسنی نوجوان بی خانمان اهل بانه به اتهام سرقت، به حبس محکوم شده و در زندان توسط یک ‏مجرم محکوم به اعدام، مورد تعرض و آزار جنسی قرار گرفت.‏ ‏
.‏ ‏ فاطمه خندانی پیرزن 85 ساله سقزی در جریان یورش ماموران امنیتی و انتظامی برای دستگیری ‏فرزندش"حسین پرکایی" مورد ضرب و شتم قرار گرفت و ماموران با قنداق تفنگ 4 دنده پهلوی راست وی ‏شکستند.‏ ‏
.‏ یک پیرمرد 70 ساله سقزی به نام" محمدصالح باشبلاغی" به همراه همسر سالخورده اش به نام"طوبی ‏رضاپور" به دلیل اعتراض به بازداشت پسرشان" آزاد باشبلاغی" در سالن دادگاه انقلاب اسلامی سقز، در ‏انظار مردم و مسئولان دادگاه مورد ضرب و شتم شدید یک افسر پلیس قرار گرفته و مصدوم شدند.‏ ‏
.‏ رامین صالحی نوجوان 15 ساله، اهل روستای "قیصلو" سقز به اتهام پخش و توزیع اعلامیه یک حزب کردی ‏توسط نیروهای سپاه پاسداران روستای "میرده "دستگیر و به بازداشتگاه یک پادگان نظامی انتقال داده شد و ‏در آنجا مورد ضرب و شتم و آزار جسمی شدید قرار گرفت. ‏
ناپدید شدگان:‏ ‏
.‏ احمد برزگر فرزند رسول، اهل منطقه برادان پیرانشهرف از اول فروردین ماه سال 1384 ناپدید شده است. ‏نامبرده در زمینه های سیاسی فعالیت داشته است.‏
.‏ محمدمراد میرزایی آوانگان فرزند عبداله اهل قروه از روز سوم تیرماه 1384 ناپدید شده است. نامبرده در ‏محل،منتقد دولت بوده است.‏
.‏ محمد کویخا اهل بوکان از روز 28 اسفند ماه 1384 ناپدید شده است . نامبرده فعال سیاسی بوده است.‏
بازداشت‎ ‎شدگانی که با تودیع وثیقه آزادشده و پرونده در جریان در دادگاهها دارند:‏ ‏
.‏ محمد صدیق‎ ‎کبودوند مدیر مسئول هفته نامه " پیام مردم" ، تهران ‏
.‏ حسين احمدی نیاز مدیر مسئول هفته نامه" آسو" ،سنندج ‏
.‏ رويا طلوعي سردبیر هفته نامه "راسان" ،سنندج ‏
.‏ اجلال قوامي روزنامه نگار ،سنندج ‏
.‏ تونيا كبودوند روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، تهران ‏
.‏ زینب بایزیدی فعال مدنی و حقوق بشر ،مهاباد ‏
.‏ غفور محمدی فعال مدنی و حقوق بشر،مهاباد ‏
.‏ سروه کامکار فعال مدنی،مهاباد ‏
.‏ چیمن بایزیدی فعال مدنی،مهاباد ‏
.‏ برهان غسالی فعال حقوق بشر ،بانه ‏
.‏ كاوه حسين پناهي روزنامه نگار،سنندج ‏
.‏ حسن اميني فعال سیاسی مذهبی،سنندج ‏
.‏ سعيد ساعدي روزنامه نگار ،سنندج ‏
.‏ جمشید وزیری نوبسنده، سنندج ‏
.‏ جهانگیر هاشمی نویسنده ، سنندج ‏
.‏ ژيان كامگار شهروند نودشه‏ ‏
.‏ وريا كريمي شهروند نودشه‏ ‏
.‏ هيوا نوري شهروند نودشه‏
.‏ وطن عبادي شهروند نودشه‏ ‏
.‏ خالد رسولي شهروند نودشه‏ ‏
.‏ كاوه انوري منش شهروند نودشه‏
.‏ عارف نادري فعال مدنی قروه‏ ‏
.‏ آسو صالح فعال دانشجویی سنندج ‏
.‏ کیا حجازی فعال دانشجویی سنندج‏ ‏
.‏ آزاد زمانی فعال حقوق کودکان‏ ‏
.‏ مکائیل امینی شهروند قروه‏ ‏
.‏ طالب میرزایی شهروند قروه‏ ‏
.‏ محمود شریفی شهروند قروه‏ ‏
.‏ طالب میهمی شهروند قروه‏ ‏
.‏ حبیب اله رنجبر فعال مدنی، دهگلان‏ ‏
.‏ علی پاسبار شهروند بوکان ‏
.‏ سمکو پاسبار شهروند بوکان‏ ‏
.‏ امیر عبداله زاده فعال مدنی بوکان‏ ‏
.‏ محمد حسن خالی شهروند بوکان ‏
.‏ جليل آزاديخواه سردبير هفته نامه " آسو" ،سنندج ‏
.‏ صديق مينايي روزنامه نگار، سنندج‏ ‏
.‏ جلال بهمنی شهروند، سنندج‏ ‏
.‏ هژار رضوی شهروند بانه‏ ‏
.‏ ناصر یوسفی شهروند بانه‏ ‏
.‏ محمد ظاهر احمدی پور فعال مدنی، بانه‏ ‏
.‏ برهان دیوارگر فعال حقوق کارگری، سقز‏ ‏
.‏ ‏ شاهرخ یزدانی شهروند سنندج‏
.‏ صالح غاجانی شهروند اشنویه‏
.‏ شورش نصرالهی شهروند اشنویه‏ ‏
.‏ جمشید امینی شهروند اشنویه‏ ‏
.‏ هاوار غاجانی شهروند اشنویه‏ ‏
.‏ کیوان اسدی شهروند اشنویه‏ ‏
.‏ اظهر عبداله شاهی شهروند اشنویه‏
.‏ هژار حسین نژاد شهروند سردشت‏
.‏ آزاد لطف پوری فعال مدنی سنندج
.‏ فاروق سامانی فعال مدنی مهاباد‏
.‏ هژار مامندی فعال مدنی مهاباد‏
.‏ مرتضی سلیمانی فعال مدنی، سنندج‏
.‏ محمود صالحی فعال حقوق کارگری، سقز‏
.‏ سید جلال حسینی فعال حقوق کارگری، سقز
.‏ محمد عبدی فعال کارگری سقز‏
.‏ محسن حکیمی فعال حقوق کارگری، سقز‏
.‏ افشین مروتی شهروند سقز‏
.‏ رضا عزیزی شهروند سقز‏
.‏ اسعد خیاط باشی شهروند سقز‏
.‏ هادی حیدری شهروند سقز‏
.‏ هادی نوری شهروند سقز
.‏ محمد صالح نصری شهروند سقز‏
.‏ لقمان محمدی فعال مدنی سقز‏
.‏ پیمان مهری شهروند سقز‏
.‏ لقمان مهری فعال مدنی، سقز‏
.‏ کیوان قهرمانی شهروند سقز‏
.‏ افشین محمدی شهروند سقز‏
.‏ عباس رمضانزاده شهروند سقز‏
.‏ فتاح رمضانزاده شهروند سقز‏
.‏ سامان بیگلری شهروند سقز‏
.‏ محمد وطن خواه شهروند سقز‏
.‏ مصطفی توفیقی شهروند سقز‏
.‏ شهرام انصاری شهروند سقز‏
.‏ محی الدین آزادی شهروند سقز‏
.‏ سعدی خادمی شهروند سقز‏
.‏ عطاله محمدزاده شهروند سقز‏
.‏ فردین فرج پور شهروند سقز‏
.‏ صلاح الدین سعادت شهروند سقز‏
.‏ نوزاد علائی شهروند سقز‏
.‏ بهاالدین شجاعی شهروند سقز‏
.‏ پیمان صدیقیانی شهروند سقز‏
.‏ جعفر شریفی شهروند سقز‏
.‏ حسین زینتی شهروند سقز‏
.‏ شاهو ملکی شهروند سقز‏
.‏ آرام صوفی شهروند سقز‏
.‏ آرام ساتوری شهروند سقز‏
.‏ دیاکو صالحی شهروند سقز‏
.‏ کاوه غفاری شهروند سقز‏
.‏ جمال شریفی شهروند سقز‏
.‏ حسین پرکایی شهروند سقز‏
.‏ ابراهیم صالحی شهروند سقز‏
.‏ منصور صالحی شهروند سقز‏
.‏ زاهد عبداله زاده شهروند سقز‏
.‏ هیمن امیدی شهروند سقز‏
.‏ مصطفی راعی شهروند سقز
.‏ ماجد ملکی شهروند سقز
.‏ هادی حسن پور شهروند سقز
.‏ هیوا بهرامی فعال مدنی سقز
.‏ نادر رضایی شهروند سقز
.‏ آکو دیا بندی شهروند سقز‏
.‏ رسول عینی شهروند سقز
.‏ محمود پیر شاهی شهروند سقز
.‏ هیمن ویسی شهروند سقز
.‏ حامد ظریفی شهروند سقز
.‏ منصور برازنده شهروند سقز
.‏ طاهر دست براورده شهروند سقز
.‏ فرهاد فتاحی شهروند، باینگان‏
.‏ وزير قادري شهروند باینگان‏
.‏ واحد اشرف پور شهروند باینگان‏
.‏ فرهاد فتاحي شهروند باینگان‏
.‏ محمدرضا رامينه شهروند، باینگان‏
.‏ اردلان رامينه شهروند باینگان‏
.‏ سراج قاسمي شهروند باینگان‏
.‏ اشكان احمدي شهروند باینگان‏
.‏ احمد وطمانی شهروند مهاباد‏
.‏ آزاد منبری دانشجو، بیجار‏
.‏ درسیم خورشید اوراماری شهروند ارومیه‏
.‏ مناف پورامینی شهروند مهاباد‏
.‏ عزیز عبدللهی شهروند مهاباد‏
.‏ قادر خرامان فرد شهروند مهاباد‏
.‏ عزیز محمدامینی شهروند مهاباد‏
.‏ شریف امینی شهروند مهاباد‏
.‏ حسن هیبتی شهروند مهاباد‏
.‏ فاتح حیرانی شهروند مهاباد‏
.‏ کیوان علیالی شهروند مهاباد‏
.‏ آوات سرگلی شهروند مهاباد‏
.‏ واحد سرگلی شهروند مهاباد‏
.‏ کامیار ناظمی شهروند مهاباد
.‏ محمد عالی شهروند پیرانشهر ‏
.‏ محسن رواق بستانی شهروند پیرانشهر‏
.‏ احمد عیسی زاده‌ شهروند ماکو‏
.‏ کمال پروینی شهروند ماکو
.‏ حسن عمو زاده شهروند ماکو
.‏ علی عمو زاده شهروند ماکو
.‏ حسن حسو زاده شهروند ماکو
.‏ عیسی آگوشیده شهروند ماکو
.‏ رستم ارکیا شهروند ماکو
.‏ جهانبخش بروکی میلان شهروند ماکو
.‏ حسین جوان شهروند ماکو
.‏ جعفر دلایی میلان شهروند ماکو
.‏ موسی عجمی شهروند ماکو
.‏ جمال عجمی شهروند ماکو
.‏ ادریس اشنود شهروند ماکو
.‏ محمد ارسن شهروند ماکو
.‏ علی ارسن شهروند ماکو
.‏ حسن ارسن شهروند ماکو
.‏ رستم ارسن شهروند ماکو
.‏ علی بروکی میلان شهروند ماکو
.‏ محمد بروکی میلان شهروند ماکو
.‏ محمد ادیب فر شهروند ماکو
.‏ حسن دلایی میلان شهروند ماکو
.‏ علی دلایی میلان شهروند ماکو
.‏ یوسف آهنو خوش شهروند ماکو
.‏ علی آهنو خوش شهروند ماکو
.‏ منصور عدالت شهروند ماکو
.‏ صابر ارکیا شهروند ماکو
.‏ محمد خلیلی شهروند ماکو
.‏ محمد امین افشاری شوریده شهروند ارومیه‏
.‏ جعفر افشاری شوریده شهروند مهاباد
.‏ کیوان عزیز پور شهروند مهاباد‏
.‏ کاوه‌ عزیز پور شهروند مهاباد‏
.‏ شاهو حسن پور اقدم شهروند مهاباد‏
.‏ هوشیار حسن پور شهروند مهاباد
.‏ شریف محمد امینی شهروند مهاباد
.‏ موسی قیطرانی شهروند مهاباد
.‏ رسول رزم شهروند مهاباد
.‏ کاوه عزیز پور شهروند مهاباد
.‏ لقمان سیدی شهروند مهاباد
.‏ کورش رحمانی شهروند کامیاران‏
.‏ نوزاد رحمانی شهروند کامیاران
.‏ رشاد صبوردی شهروند کامیاران
.‏ فواد فیضی شهروند کامیاران
.‏ خسرو کاکایی شهروند کامیاران
.‏ جواد فیضی شهروند کامیاران
.‏ رزگار سلیمیان شهروند بوکان
.‏ آرام قریشی شهروند بوکان
.‏ اکام قریشی شهروند بوکان
.‏ خدری سعید پور شهروند بوکان‏
.‏ نادر رضایی شهروند سقز
.‏ سعید شریفی شهروند سقز
.‏ عارف مردانی شهروند سقز
.‏ هاوری کیخسروی شهروند سقز
.‏ هیوا شریفی شهروند سقز‏
.‏ مهران سلیمی شهروند سقز
.‏ شریف گیلانی شهروند سقز
.‏ ژاله محمدی شهروند سقز
.‏ وهاب سهرابی شهروند کرمانشاه
.‏ ناصر قبادی شهروند کرمانشاه
.‏ علی حسینی شهروند خوی
.‏ کریم نقره ای شهروند بانه
.‏ رشید نقره ای شهروند بانه
.‏ محمد فرج پور شهروند بانه
.‏ فاروق عزیزر نژاد شهروند بوکان
.‏ یوسف رحمان پور شهروند بوکان
.‏ ارسلان پیروکی شهروند بوکان
.‏ بهرام ولد بیگی سردبیر روزنامه آشتی
.‏ مریم قاضی فعال مدنی و ادبی مهاباد‏
.‏ شورش موحی شهروند مهباد
.‏ ادریس خلیقی شهروند مهاباد
.‏ کیوان محمودی شهروند بانه‏
.‏ حسین شریفی شهروند دیواندره
.‏ محسن کریمیان شهروند سقز‏
و....

حکم اعدام برای 5 نفر از ترکان علوی مذهب در آذربایجان غربی

. سمندعلِی محمدِی (بِیگ محمد اوغلو)، متولد ۱٣۲۶ در قوشاچاي (مِیاندوآب)، وابسته به مذهب علوي- قزلباشي (در ايران به اشتباه مشهور به اهل حق) ، به اتهام درگِیرِی با نِیروِی انتظامِی در ۲۲ آبان ۱٣٨٣ دستگیر و به ۵ سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است.

٢. بخشعلِی محمدِی (بِیگ محمد اوغلو)، متولد ۱٣۲۶ در قوشاچاي (مِیاندوآب)، وابسته به مذهب علوي- قزلباشي (در ايران به اشتباه مشهور به اهل حق) به اتهام درگِیرِی با نِیروِی انتظامِی در ۱۲ آبان ۱٣٨٣ دستگیر و به ۵ سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است.

٣. ِیونس آقاِیان (اِیوب اوغلو)، متولد ۱٣۶۱ در قوشاچاي (مِیاندوآب)، وابسته به مذهب علوي- قزلباشي (در ايران به اشتباه مشهور به اهل حق) به اتهام درگِیرِی با نِیروِی انتظامِی در ٣ مهر ۱٣٨٣ دستگیر و به ۵ سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است.

٤. مهدِی قاسم زاده (قباد اوغلو)، متولد ۱٣۶۰ در قوشاچاي (مِیاندوآب)، وابسته به مذهب علوي- قزلباشي (در ايران به اشتباه مشهور به اهل حق) به اتهام درگِیرِی با نِیروِی انتظامِی در ۱ مهر ۱٣٨٣ دستگیر و به ۵ سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است.

٥. عباداله قاسم زاده (قباد اوغلو)، متولد ۱٣۵٣ در قوشاچاي (مِیاندوآب)، وابسته به مذهب علوي- قزلباشي (در ايران به اشتباه مشهور به اهل حق)٬ به اتهام درگِیرِی با نِیروِی انتظامِی در ۱۲ آبان ۱٣٨٣ دستگیر و به ۵ سال حبس و سپس اعدام، محکوم شده است

دستگیر شدگان آذربایجان

تبریز
1- حسن هرگلی(دمیرچی – موسیقدان) 2 - بابک هرگلی 3- چنگیز بخت آور 4 - سیامک بخت آور 5- علی حامد ایمان (مدیر مسئول نشریه توقیف شده شمس تبریز) 6- منوچهر عزیزی 7- غلامرضا امانی 8- حمید پورولی 9- عباس پوراظهری(فعال جنبش مسلمانان مبارز) 10- حسن حاجی ابویی (ارک)11- احمدرضایی(حیدراوغلو ) 12- هاشم میرزاده 13- سعیدبیدخت 14- سعید محمدی 15- محمد نجفی 16- بلال رضایی17 - علی شادی 18- مجید همتی 19- ایوب لطفی 20- ابوالفضل وصالی (مدیر مسئول هفته نامه ندای آذرآبادگان) 21- حسین احمدیان 22 - محمد نجف پور 23 - محمد علیپور 24- محمد بحری 25- خسرو کنعانی 26- جواد کنعانی 27- علی قلی نژاد28 - مصطفی برزگر29- حسن جعفری تازه کند30- محمد تقی اکبری 31- ابراهیم دشتی 32- مسلم جوادپور 33- علی حسین تهمتی 34- امیر ابراهیم پور 35 - شهریار زائر قازانی 36- بهزاد بدرنجی 37- ناصر عباسیان 38 - امیر ربابی 39- علی عشقی 40- عادل زاهدی41- یاشار دلجوان 42- مهدی دشتی43 - رضا غفاری 44- رضا شاکری 45- پرویز قلی پور 46- عزیز قلی پور 47- علی قمری 48- علی مطلبی49- سلیمان حیدری50- بایرامعلی اسدیان 51- وحید شیخ بگلو 52- اصغر فرهادی 53- نقی اکبری 54 - ابراهیم احدپور 55- آنوش آدمی 56- محمد حسین دیربند 57 - بهزاد اشرفی 58 - قادر حیدری 59- عین الله بخشی 60- فرهاد محسنی 61- جواد فرج پور 62- حسن فرشی 63- بابک پروین 64- رضا ابری 65- جمیل امانی 66- یونس کوهی 67- محمد رضا نجفی 68- اصغر نیشابوری 69- بابک برومند 70- امیر ذبیهی 71- علیرضا ربائی72- بهروز اشرفی 73- رحیم عزیز عرب 74- مجید همتی 75- سعید محمدی 76- سعید بیدخت 77- حسن جعفری 78- مجید سفیدیان 79-عزیز دشتی
تهران
80-صالح کامرانی (وکیل) 81- مهدی احمدی 82-سیروس حسین نژاد 83- رامین محمد خانی ( وی هنگام مراجعه به دادگاه جهت پذیرش وکالت اقای صالح کامرانی دستگیر شد )
ارومیه
84-ابراهیم دهقان 85-رضا حیدری 86-حسین نوری 87- کریم حسین پور 88- یوسف سیدی 89- ابراهیم رشیدی 90- محسن یاپیری
اردبیل
91- داود اسدی (دبیر انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل) 92-علی بابایی 93- حسین خیاطی 94- فرید عبدالعلی زاده 95- عدالت عباسی 96- رحیم غلامی 97- شاپور نصرت پور 98- محمد یوسفی 99- آراز غفارزاده 100- عباس لسانی 101- بهزاد خسروانی 102- مهدی محمدپور 103- سلیمان محمدی 104- جعفر (همکار لسانی) 105- جلال تقوی 106- قدیر آذردخت 107- بهروز علیزاده 108- علیرضا یوسفی 108- رامین دیناد 109- قاسم قریبی 110- مصطفی نظر کرده 111- میکائیل سلیم زاده 112- اکبر خوب 113- رسول بهبودی 114- پرویز آقازاده 115- شهرام قوجا بیلی 116- رضا تدین 116- فردین عبادی 117- آقای کشاورز(دانشجوی حقوق) 118- رحیم رضایی 119- قدیر آذر دخت 120- جعفر سبحانی 121- حسن الماسی
مشکین شهر
122- امیر حسین موحدی 123- اسد یعقوبی 124- ایرج موذن زاده 125- فرهاد سروناز
پارس آباد مغان
126- داوود مقامی
خوی
127- حمید خان احمدی
مرند
128- اروج امیری (خبرنگار) 129- داوود شیردل 130- قوجازاده 131-حسین زادگان 132-عیسی اسدی 133- غلامرضا حقیقی 134- عبدالمجید غیبی ( کاریکاتوریست ) 135- غلامرضا ایماندار ( هنرمند )
مراغه
136- حامد یگانه پور 137- یاشار حکاکپور مراغی 138- داوود عظیم زاده 139- مجید پژوهی فام (استاد دانشگاه)
میاندوآب
140- جلال کودعلیلو 141- محسن فرامرزی 142- احد جدی 143- مهدی بازمانی 144- شاهرخ فرامرزی 145- امیر آقازاده 146- امیر ثقفی 147- ولی ظهرابی 148- بهبود قلی زاده 149- علی رازی 150- صمصام محمدی وش151- حاتم رستمی
اهر

نوشته شده توسط آرش در 18:9 | | لینک به این مطلب
پنجم خرداد 1385
<P>درودبرتممي مردم ايران من ديگر روي اين وبلاگ كار نمي كنم مي توانيد نظر هاي زيبايتان رادرآدرسزير بگذاريد.</P>
<P><A href="http://www.yarandabestani.com">www.yarandabestani.com</A> </P>
نوشته شده توسط آرش در 17:5 | | لینک به این مطلب
دوازدهم اسفند 1384
منشور آزادی ایرانیان

 

مجله ی "تهران " چاپ لس آنجلس در شماره ی ۴۵۳ طرح روی جلد خود را به کتاب " هنوز هم ورق پاره های زندان " که آخرین شاهکار ادبی دانشجو و نویسنده ی زندانی  امیر عباس فخرآور میباشد اختصاص داده است . این کتاب که نویسنده آنرا به روح استاد و پدر گرانقدرش" محمد باقر فخرآور" هدیه کرده است بیانگر شکنجه ها ی دوران زندان نویسنده میباشد . 

۱۵ تیر ماه ۱۳۸۴ به مناسبت سی امین سالروز تولد امیر عباس و در آستانه ی ششمین سالگرد ۱۸ تیر انتشارات  (شرکت کتاب ) در لس آنجلس به مدیریت بیژن خلیلی و با همت پروین غفاری این کتاب را منتشر کردعلاقه مندان نوشته های بی نظیر این نویسنده ی جوان می توانند در سایت شرکت کتاب www.ketab.com این اثر را خریداری کنند . 

" اینجا چاه نیست! " اثر دیگر این نویسنده شهرت جهانی دارد و تحسین همه ی منتقدان را برانگیخت . این کتاب را می توانید در سایت شخصی فخرآور www.amirabbasfakhravar.com  ببینید .

 

************************************************

**************************************

 

 

منشور آزادی ایرانیان

 

به نام يزدان پاك

و به نام عشق، ايران و آزادي؛

امروز تمام مردم متمدن دنیا دست به دست حکومتهای دانا و منتخب خود برای رفاه ، شادی ، اسایش و امنیت بیشتر تلاش میکنند . در ایران ، در سرزمین من که گاهواره ی تمدنی بزرگ بوده است ، مردم نجیب ، زیبا ، باهوش و شجاع ایرانی سالهاست که مبارزه ای سخت و طاقت فرسا برای کسب حداقل نیاز های یک انسان را در پیش گرفته اند ، تا بتوانند فقط زنده بمانند و در شمار آدمیان باشند .

      مردم سرزمین من توسط حکومت مذهبی و فاسد ملا ها به گروگان گرفته شده اند و در تمام امور شخصی و اجتماعی و حتی خصوصی ترین مسا یل زندگی مورد تفتیش و دخالت حکومت قرار میگیرند وبه زندان ، شکنجه ، ترور و اعدام محکوم می شوند ، با این توجیه که در اندیشه ی حاکمان مذهبی مردم ایران  ، صغیر ، نادان و نا بالغ به شمار می آیند  و نیاز به قیم و سرپرست دارند و باید ولی فقیه با اعمال " ولایت مطلقه ی فقیه " بر جان ومال و ناموس آنها نظارت و دخالت کند .

      ملاهای حاکم بر ایران که در فکر و عملکرد به هیچ عنوان از جنس مردم ما نیستند ، برای تحقق افسانه ای مذهبی که ساخته و پرداخته ی ذهن بیمار مرشدان آنها می باشد ، با ماجرا جویی های بی پایان خویش دنیا را به آشوب و بلوا می کشانند ،  چرا که  طبق این  افسانه ی  مذهبی     " نجات بخش" سوار بر اسب سپید خویش ، وقتی می آید که تمام دنیا از شر و پلیدی آکنده شده و نظم جهان به هم ریخته باشد .

       با این توضیحات شاید دنیا  بیشتر بتواند رفتار عجیب دولت انتصابی احمدی نژاد را در انکار جنایتی هولناک همچون هالوکاست و ادعای حذف کشوری محترم از نقشه ی جغرافیایی جهان را درک کند ، مردم دنیا باید بدانند که این دولت منتخب مردم ایران نیست و نماینده ی ارتجاعی ترین لایه ی تفکر حوزوی می باشد .

       ما دانشجویان و فعالان سیاسی و آزادیخواهان ایرانی  در چنین موقعیت خطیر تاریخی جهت آشکار شدن فاصله ی فاحش اندیشه ، گفتار و کردار خویش با حاکمان نادان امروز ایران ، بدینوسیله خواسته ها ، اهداف و شیوه ی عملکرد خود را در راه دشوار مبارزه برای آزادی ، به صورت "  منشور آزادی ایرانیان " در 10 اصل ذیل بیان میداریم و جهت نیل به آنها از تمام خواهران و برادرانمان ( فرزندان آدم و حوا ) و تمام آزادیخواهان وبه ویژه ایرانیان آزاده استمداد میطلبیم.

با تکرار و تاکید بر چهار اصل پلورالیسم ،سکولاریسم ، لیبرالیسم ، دموکراتیسم ،اعتقاد داریم به :

 

1- تغییر نظام و رفراندم با نظارت سازمان ملل متحد

 

        فراخوانی و تلاش در مبارزه ی بدون کاربرد خشونت برای تغییر نظام ناکار آمد جمهوری اسلامی و برگزاری رفراندم جهت تعیین نوع نظام با نظارت  سازمان ملل متحد

 

2- شکل گیری حقوق اساسی تاسیسی برای ایران آینده

    

       شکل گیری حقوق اساسی تاسیسی برای ایران بر اساس موازین جهانی حقوق بشر ، اعم از اعلامیه ی جهانی حقوق بشر ،  منشور ملل متحد ، پیمان های بین المللی ناظر بر صلح ، عدم تجاوز و توسعه ی پایدار ، میثاق های حقوق سیاسی – مدنی و اجتماعی – اقتصادی و ایجاد ضمانت اجرایی جهت التزام عملی به مفاد این پیمان ها جهت فراگیری آزادی های فردی ، اجتماعی وتامین حقوق شهروندی و لغو اعدام و شکنجه .

 

3- دموکراتیسم : احترام به رای واقعی و آگاهانه مردم

     

       معرفی و ترویج دموکراسی برای گذار مدنی از دولت دین سالار ( (THEOCRATIC به دموکراسی عرفی گرا  (SECULAR) مبتنی بر اراده ی عموم جامعه که بر مکانیسم دموکراسی پارلمانی و نمایندگی تحقق می یابد . با پرهیز از هر گونه خشونت و تاکید بر حق اعتراض و مبارزه ی مدنی .

 

4- سکولاریسم : جدایی دین از سیاست و حکومت

     

      معرفی و ترویج سکولاریسم و آگاهی بخشی نسبت به عواقب شوم دخالت مذهب در دولت که برگهای سیاهی در تاریخ جهان و به خصوص اروپا و آسیا را به خود اختصاص داده است و تاکید بر اصل جدایی نهاد دولت از نهاد مذهب .

 

5- برابری حقوق جنسی ( زن و مرد ) ، حقوق مذهبی و قومی 

     

       تلاش برای شناسایی قوانین تبعیض آمیز و نفی رفتارهای اینچنینی و یافتن گزینه های مناسب با استفاده از قوانین مترقی بین المللی جهت تغییر قوانین ضد بشری ( در قوانین داخلی ) که سبب تبعیض جنسی ، مذهبی و قومی می شود . به خصوص تلاش برای برقراری حقوق برابر زنان و مردان.

 

6- ایران آینده :همسایه خوب در دهکده جهانی

      

       تلاش برای افزایش آگاهی جامعه در جهت نفی هر گونه ماجراجویی در سیاست خارجی و امکان همزیستی و همکلری دسته جمعی با خانواده ی دموکراسی ها و جامعه ی جهانی بر اساس اصل نیاز ها و منافع مشترک . قرار گرفتن به عنوان عضوی کوچک ، مثبت و قابل اطمینان در جامعه ی جهانی و تلاش برای ایجاد شرایط مورد نیاز جهت پیوستن به سازمان تجارت جهانی .

 

7- ناسیونالیسم : تاکید بر عنصر ملیت ایرانی به مثابه ی عنصر سازنده ی تاریخ و فرهنگ مشترک ایرانیان

    

       تلاش برای باز شناختن هویت ایرانی جهت برقراری و حفظ همبستگی اجتماعی ، یکپارچگی سرزمینی و تمامیت ارضی کشور ، نه با فهمی شوونیستی و سرکوبگرانه ، بلکه براساس پذیرش میراث چند تکه و متکثر هویت تاریخی ایران ، دموکراتیسم قومی و پلورالیسم فرهنگی و احترام به حقوق سیاسی اقوام .

 

8- سندیکالیسم : حق اعتصاب وتشکیل تشکلهای صنفی

 

        تلاش جهت معرفی و تشویق و حمایت از حقوق صنفی طبقات ایرانی بر اساس اصل سندیکالیسم و به رسمیت شناختن حق اعتصاب ، ایجاد تشکلهای صنفی ، اعتراض به وضعیت معیشتی و رفاهی و خواست مناسباتی عادلانه بین کارگزار و کار فرما .

 

9- مرجعیت اجتماعی نهاد دانشگاه به مثابه مغز متفکر جامعه

 

        تلاش برای به رسمیت شناختن مرجعیت اجتماعی نهاد دانشگاه به مثابه مغز متفکر جامعه و پایان دوران تصدی نهاد ما قبل مدرن در عرصه ی تولید دانش ، حوزه های علمیه و محافل رسمی و غیر رسمی آموزش فقاهتی در ایران.

 

10- پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک

 

        تلاش برای بازسازی و بازپروری ذهن جامعه و به خصوص کودکان که سا لها تحت شستشوی شدید مغزی در مدارس بوده و به کینه توزی ، غم ، ریاکاری ، دروغ ، ترس ، مصلحت اندیشی مغرضانه ، فحاشی سیاسی و اجتماعی ، جاسوسی ، بیرحمی و مجموعه صفات منفی آلوده شده اند و ذهن پاکشان آکنده از خرافات مذهبی گشته است و زنده کردن دوباره روح عشق ، احترام ، شجاعت ، راستگویی ، شادی و آزادیخواهی .

 

                                                                                ایران هرگز نمی میرد

 

اسامي امضا کنندگان:

1- اميرعباس فخرآور (دانشجوي حقوق دانشگاه تهران(پيام نور) ، نويسنده و روزنامه‌نگار، عضو موسس و عضو شوراي مركزي جنبش آزادي ايرانيان و دبير جنبش مستقل دانشجويي ، دبير انجمن علمی حقوق و دبير کل انجمن های علمی دانشگاه پيام نور ، محكوم به هشت سال زندان سياسي)

2- پيمان عارف( دانشجوی فوق لیسانس علوم سیاسی دانشکده ی حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران و فعال سياسی )

3- ارژنگ داوودي (نويسنده و فعال سياسي، از موسسين و عضو شوراي مركزي جنبش آزادي ايرانيان ، محكوم به 15 سال زندان سياسي در تبعيد به زندان بندرعباس)

4- ايمان سميع‌زاده ( دانشجوی فوق لیسانس کامپیوتردانشگاه مترو پولیتن لندن ، عضو جنبش مستقل دانشجويي و سخنگوي برون‌مرزي جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

5- سام آريامنش (دانشجوی مهندسی   ITو فعال سياسي، سخنگوي درون‌مرزي جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

6- رزيتا راد ( دانشجوی روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

7- علي عالم ‌زاده (عضو جنبش مستقل دانشجويي، دبير تشكيلات شرق اروپا ، محكوم به يك سال زندان سياسي)

8- امیر حشمت ساران(دبیر کل جبهه اتحاد ملّی محکوم به هشت  سال زندان)

9- مهرداد حیدرپور( دبیر جنبش نوین کارگری، عضو جنبش آزادی ایرانیان و محکوم به 3 سال زندان سیاسی)

10- مه‌لقا فخرآور (عضو جنبش آزادي ايرانيان و محكوم به دو سال حبس تعليقي سياسي)

11- فرانك ضابطيان (فعال سياسي،دبیر سازمان اتحاد ملی برای رهایی میهن و جنبش آزادي ايرانيان)

12- پگاه فرزانه (دانشجو و فعال سياسي، عضو جنبش آزادي ايرانيان)

13- آريا آجرلو (دانشجو، عضو جنبش آزادي ايرانيان، محكوم به يك‌سال زندان سياسي)

14- مجتبي وطني (فعال سياسي، عضو جنبش آزادي ايرانيان، محكوم به يك سال زندان سياسي)

15- سعيد ياريگر (فعال سياسي، عضو جنبش آزادي ايرانيان، محكوم به يك‌سال زندان سياسي)

16- شهلا محمودي (فعال سياسي،عضو سازمان اتحاد ملی برای رهایی میهن و جنبش آزادي ايرانيان)

17- ستاره نامدار ( دانشجوی زیست شناسی دانشگاه دامغان ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

18- سايه نامدار (دانشجو، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

19- ناهيد نريمان (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

20- مجيد نريمان (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

21- محمد موسوی (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

 22- فرخ‌لقا فخرآور (دانشجوی تربیت معلم دانشگاه اسلامشهر، عضو جنبش آزادي ايرانيان، محكوم به يك سال حبس تعليقي سياسي)

23- آرش ايرانپور (عضو جنبش آزادي ايرانيان وجنبش مستقل دانشجویی)

24- ايراندخت باقري ( دانشجوی اقتصاد تهران ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

25- آروين کاوه( دانشجو و فعال سیاسی عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجو یی)

26- الهه بهنيا (دانشجوی دندانپزشکی دانشگاه تهران و عضو جنبش آزادي ايرانيان)

27- مجتبي تقي‌پور ( دانشجوی مهندسی صنایع دانشگاه شریف ، عضو جنبش آزادي ايرانيان)

28- اميرحسين فخرآور (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

29- شروين صديقي (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

30- نغمه اماني (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

31- عبدالله طيب‌زاده (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

32- سيمين بهاري (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

33- اسماعيل بهبودي (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

34- هلیا کنگر لویی( دانشجوی خبرنگاری ، عضو جنبش مستقل دانشجويي و جنبش آزادي ايرانيان )

35- عبدالصمد کریمی (فعال سیاسی ، عضو جنبش آزادی ایرانیان و محکوم به 4 سال زندان سیاسی امنیتی) 

36-اسد شقاقی (عضو جبهه اتحاد ملی . محکوم به 4 سال زندان سیاسی )

37-اسماعیل احمدی (عضو جنبش آزادی ایرانیان )

38- فریناز آرین فر (دانشجوی تجارت بین الملل دانشگاه تیلبورگ هلند و فعال حقوق بشر )

39- پژمان شقاقی (دانشجوی طراحی شهری بهشتی)

40- سارا تقی نژاد (دانشجوی مدیریت بازرگانی  پیام نور)

41- علی محسنی (  دانشجوی کشاورزی تهران)

42- ندا نعمتی ( دانشجوی کشاورزی تهران)

43- مهدی حجاریان ( دانشجوی کشاورزی تهران)

44- علی میر بیگی ( دانشجوی فیزیک علم و صنعت )

45- علیرضا اردلان ( دانشجوی  علوم سیاسی شهرضا )

46- ارمن مهدی زاده ( دانشجوی پزشکی تهران )

47- ساناز بهاروند ( دانشجوی پزشکی تهران )

48- نسرین پیک زند ( دانشجوی فنی تهران )

49- هومن دور اندیش ( دانشجوی حقوق تهران )

50- حسام نصیری ( دانشجوی عمران تهران )

51- احسان دولتشاه ( دانشجوی ا دبیات تهران )

52- میلاد عزیزی ( دانشجوی ادبیات تهران)

53- سارا سعیدی ( دانشجوی  روانشناسی تهران )

54- حسین حیدری (  دانشجوی جامعه شناسی تهران )

55- لیونا عیسی گلیان ( دانشجوی اقتصاد تهران )

56- مریم محمدی ( دانشجوی  مدیریت قزوین )

57- معصومه زنده دل (  دانشجوی مهندسی شیمی شریف )

58- مهرک عیسی نژاد ( دانشجوی حقوق اردبیل )

59- مریم میرزایی (  دانشجوی مدیریت بهشتی )

60- مسعود بور بور ( دانشجوی فنی تهران )

61- مهرداد ممقانی ( دانشجوی حقوق تهران )

62- علی نخجوانی ( دانشجوی مدیریت بهشتی )

63-فاطمه ندایی ( دانشجوی پزشکی شیراز )

64- رضا نور بخش ( دانشجوی  حقوق علامه )

65- پریسا نقیبی ( دانشجوی  معماری تبریز )

66- مهران مرتضایی ( دانشجوی هنر تهران )

67- یعقوب پزشک (  دانشجوی عمران سهند تبریز )

68- رضا قداستی (  دانشجوی  فلسفه ازاد )

69- رجا کوه کن (  دانشجوی پزشکی مازندران )

70- سلامه با وفا ( دانشجوی  حقوق مشهد )

71-واچه میگر تاچیان (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

72- کیارش وفایی (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

73- نسرین امامی (حسابداری شیراز ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

74- الهام ضیایی فر (علوم سیاسی اصفهان ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

75- فریبرز پاکگر ( دانشجوی کارشناسی تغذیه ارومیه ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

76- سلمان سینایی ( دانشجوی حقوق تهران آزاد )

77- امیر شیخ الاسلامی ( دانشجوی علوم سیاسی تهران )

78- عسل رویین ( دانشجوی هنر تهران ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

79- سیندخت ادیب (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

80- سعیده سروش (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

81- لیلا  اسلامیه (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

82- احمد ابراهیمی (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

و 840 دانشجو و فعال سیاسی دیگر

نوشته شده توسط آرش در 22:35 | | لینک به این مطلب
هفتم اسفند 1384
وضعیت اسفبار کارگران در رژیم اسلامی
وضعیت اسفبار کارگران در رژیم اسلامی

رفتگران منطقه 2 شهرداري كرج ، در مقابل 8 ساعت كار 90 هزارتومان حقوق مي‌‏گيرند.اين كارگران بيمه نيستند و جمعه كاري ، عيدي و مزايا نيز دريافت نمي‌‏كنند.

يكي از رفتگران شهرداري منطقه 2 كرج ، مي‌‏گويد : پيمانكار طرف قرارداد با شهرداري منطقه 2 حقوق كاركنان قراردادي را به رسميت نمي‌‏شناسد .

به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا , اين رفتگر كه از كارگران قراردادي منطقه 2 شهرداري كرج است ، تصريح كرد ‏: حقوق ماهيانه ما در هر 8 ساعت 90 هزار تومان است و پيمانكار در مورد بيمه نيز اقدامي نكرده و بيمه نيستيم .

وي افزود : جمعه‌‏ها هم كار مي‌‏كنيم ، اما در قبال كار در اين روزها و حتي روزهاي تعطيل ، حقوقي دريافت نمي‌‏كنيم .
طبق اين گزارش ، پيمانكار طرف قرارداد با شهرداري منطقه دو كرج ، از دادن هر گونه تسهيلات و مزاياي قانوني و حتي عيدي به اين كاركنان همواره خودداري كرده و شهرداري منطقه دو كرج نيز هرگز به شكايت اين رفتگران توجهي نكرده است .


قراردادهاي موقت يك‌‏ماهه در شهرداري كمالشهر كرج، كارگران ، نگران آينده خود و خانواده‌‏هايشان هستند

قراردادهاي يك ماهه ، امنيت شغلي كاركنان قراردادي شهرداري كمالشهر كرج را تهديد مي‌‏كند.

به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا , پيمانكار شهرداري كمالشهر كرج ، اقدام به بستن قراردادهاي يك ماهه با شاغلان بخشهاي مختلف اين شهرداري نموده و در بسياري از موارد ، پس از پايان قرارداد اقدام به تسويه حساب با برخي از اين كاركنان كرده است .

بنابراين گزارش ، كاركنان قراردادي شهرداري كمالشهر ، از وضعيت خود رضايت نداشته و خواهان ساماندهي وضعيت خود مي‌‏باشند .

اين كاركنان ، گفتند : از وضعيت خود رنج مي‌‏بريم و هر ماه منتظريم تاكارفرما برگه تسويه حساب را به ما تحويل دهد ، به همين دليل نگران آينده خود و خانواده‌‏هايمان هستيم .


كارگران "جهان الكتريك" نيشابور ، همواره سه ماه حقوق طلبكارند

نماينده كارگران نيشابور ، گفت‌ ‏: مديريت شركت "جهان الكتريك" ، حقوق ماهيانه كارگران را با تاخير سه تا چهار ماهه و بسيار پايين تر از ميزان قانوني پرداخت مي‌‏كند .

به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا , "محمد عمارلو" ، افزود : هر چند مديريت جهان الكتريك تعداد كارگران را از 400 به 80 نفر كاهش داده , اما با وجود اين تعديل نيرو ، تغييري در نحوه پرداخت حقوق كارگران داده نشده و كارفرما در شرايطي از كارگران برگه تسويه حساب دريافت مي‌‏دارد كه حقوق ماهيانه كارگران را در زمان مقرر و به ميزان قانوني پرداخت نكرده است .

وي ، با اشاره به اينكه هم اكنون تمامي كارگران جهان الكتريك , حقوق ماه هاي گذشته خود را از مديريت طلبكارند ، گفت ‏: با توجه به بررسي هاي به عمل آمده , معلوم شد كه از 400 كارگر شاغل در اين شركت ، تنها 130 نفر از مزاياي بيمه برخورداربوده‌‏اند .


مشكلات " بافت بلوچ"‏ همچنان ادامه دارد

نماينده كارگران استان سيستان و بلوچستان ، گفت ‏: شركت " بافت بلوچ" همچنان با بحران هاي گوناگون در امر توليد دست و پنجه نرم كرده و سازمان صنايع و معادن تا كنون براي رفع مشكلات اين واحد نساجي , اقدام موثري انجام نداده است .

به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا , "قربانعلي ميرشكار" ، افزود ‏: شركت مذكور همزمان با ديگر واحدهاي نساجي كشور به دليل عدم توجه دولت به صنعت نساجي با مشكل مواجه شده و پس از كاهش نيروي كار از 2 هزارو 200 به 800 نفر ، تا كنون روند نزولي توليد را طي كرده است .

وي ، گفت‌ ‏: دستگاه‌‏هاي توليدي اين شركت نساجي فرسوده و ناكارآمد بوده و با وجود كاهش توليد كارخانه ‏, هيچ تدبيري براي خريد و جايگزيني دستگاه‌هاي جديد و به روز ، از سوي مديريت انديشيده نشده است .

ميرشكار ، در پايان گفت ‏: شركت بافت بلوچ از جمله شركتهاي بحراندار استان سيستان و بلوچستان است كه كارگران شاغل در آن در بيشتر مواقع ، با تاخير حقوق دريافت مي‌‏كنند .


كارگران بوشهري ساليانه 4 ماه حقوق خود را به كاريابي‌‏ها مي‌‏دهند

به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا, دبير اجرايي خانه كارگر بوشهر ، با اعلام اين مطلب ، تصريح كرد : ديداري كه هفته گذشته با معاون سياسي استاندار بوشهر داشتم ، با تشريح وضعيت و مشكلات جامعه كارگري بوشهر ، توانستم نظر مساعد اين معاونت را براي برطرف كردن مشكلات مطرح شده جلب كنم .

"عيسي‌‏محمدكمالي" ، يادآور شد : جدا از بحث قراردادهاي موقت و سفيد امضا كه امنيت شغلي كارگران بوشهر و به ويژه شاغلان در منطقه عسلويه را تهديد مي‌‏كند ، هم‌‏اكنون موسسات كاريابي خصوصي تبديل به معضلي براي جامعه كارگري بوشهر شده است .

وي تصريح كرد ‌‏: شركت‌‏هاي كاريابي خصوصي ، با دريافت يك ماه حقوق كارگر به عنوان حق السعي خود ، كارگران را در قالب قراردادهاي موقت 2 تا 3 ماهه مشغول به كار مي‌‏كنند و با ايجاد نارضايتي در ميان كارگران ، تبديل به شركت‌‏هاي برده‌‏داري شده‌‏اند .

نماينده كارگران بوشهر ، افزود ‌‏: هم اكنون كارگران بوشهري و به ويژه شاغلين در منطقه ويژه عسلويه ، خواهان واگذاري دوباره اختيارات كاريابي‌‏هاي خصوصي به كاريابي‌‏هاي دولتي هستند ، زيرا نمي‌‏توانند ساليانه نزديك به 4 ماه حقوق خود را بابت حق السعي مديران كاريابي هزينه كرده و هر 3 ماه يك‌‏بار بيكار شوند .


سال 84 هم سپري شد ‌‏, بحران كارخانه‌‏ها همچنان باقي است. مسوولان ، آمار صحيحي از بيكاري و كارخانه‌‏هاي بحران زده ارايه نمي‌‏كنند.

يك نماينده كارگري در آذربايجان غربي ، مي گويد : سال 84 هم سپري شد , اما بحران كارخانه‌‏هاي اين استان همچنان پا برجاست .

"علي صحرانورد" ، قائم مقام خانه كارگر آذربايجان غربي ، در گفت و گو با خبرنگار گروه كارگري ايلنا , تصريح كرد : در حال حاضر بالغ بر 20 واحد صنعتي استان دچار مشكلات متعددي هستند و ظرف سال جاري چندين واحد توليدي نيز به دليل بحران‌‏هاي موجود به تعطيلي كشيده شدند ، اين در حالي است كه هيچ يك از مسوولان پاسخگوي اين وضعيت نيستند .

صحرانورد ، گفت ‌‏: متاسفانه مسوولان استان آمار دقيق واحدهاي مشكل دار را اعلام نمي‌‏كنند و رقم صحيحي نيز از نرخ بيكاري ارايه نمي‌‏دهند ، در مقابل ، مدام از اوضاع مطلوب صنعت و اشتغال استان سخن مي‌‏گويند , اماآنچه مي‌‏بينيم , نابساماني و بيكاري هزاران جوان جويار كار و بلاتكليفي شاغلان
است

 

نوشته شده توسط آرش در 18:31 | | لینک به این مطلب
بیست و هشتم بهمن 1384
نامه ی الهام افروتن که سبب دستگیری خبرنگاران نشریه ی تمدن همرمزگان شد

شنبه 12 آذر 1384

مبارزه با ايدز را علني کنيم: چگونه در مقابل ايدز ِ حکومتي مصون شويم؟ طنزنوشته ای از ف. م. سخن

"...آشکارا با مردم در مورد ايدز سخن بگوييم و مبتلايان را از رنج مضاعف نجات بخشيم..." «محمدعلي ابطحي؛ وب نوشت»

در راستاي فرمايشات سرور ارجمند جناب آقاي ابطحي، اينجانب تصميم گرفتم به طور کاملا علني، و بي تعارف و پرده پوشي راجع به ايدز با خوانندگان عزيز سخن بگويم و در جهت تنوير افکار عمومي به وُسع خود کوشش نمايم.

البته واضح و مبرهن است که ايدز يک بيماري خطرناک است که ويروس آن توسط ميموني که شبيه به انسان است توليد و به بشر عادي منتقل شده. مردم تا پيش از شيوع اين ويروس ِ خطرناک زندگي عادي شان را مي کردند. مي زدند و مي رقصيدند و کافه کاباره مي رفتند و مثل آدم در رستوران غذا مي خوردند و از هم خون مي گرفتند و به هم خون مي دادند و بدون نگراني و کت و شلوار و لباس زرهي به عملي که منجر به توليد مثل مي شود مبادرت مي کردند. خلاصه بساط کباب و شراب و رباب فراهم بود و هر کس به فراخور وضع خود به حال کردن مشغول بود و و شعار جنگ نکن، عشق بورز ِ هيپي ها عملا اجرا مي شد.

اين ها بود تا زماني که رفاه براي مردم، عادي شد و آسايش و يکنواختي دل شان را زد و شير پاک خورده اي، رفت سراغ آن ميمون آلوده ي نفرين شده، و نمي دانم با او چکار کرد که مرض گرفت و چون به بستر ِ همسرش رفت او را هم آلوده کرد و بعد يک بدبخت ديگر (احتمالا همسايه شون اينا) مبتلا شد و همين طور شوخي شوخي هزاران و بعد ميليون ها نفر آلوده شدند.

باز هم واضح و مبرهن است که ويروس ايدز خيلي حرامزاده است و تند و سريع قيافه عوض مي کند و هر چه سيستم ايمني ست را گول مي زند و به حيات ننگين اش ادامه مي دهد.

اما ايدز، خود بر دو گونه است: بيولوژيک و پوليتيک. امروز مي خواهيم نوع پوليتيک را زير ميکروسکوپ قرار دهيم و به توصيه ي آقاي ابطحي، مبارزه با آن را علني کنيم.

اين نوع ايدز در سال 57 از فرانسه به ايران وارد شد و چون بدن ِ بيمار استعداد ِ پذيرش آن را داشت در عرض مدت کوتاهي تمام دستگاه هاي اجرايي و قضايي و قانون گذاري را آلوده کرد. ملت قهرمان ايران در اثر هيجان بيش از حد و شور جواني، از اعمال ساديستي که بر روي او صورت مي گرفت لذت مازوخيستي مي برد و وقتي کار از کار گذشت همه ديدند ايواي! رعايت نکات ايمني را نکرده، خود را به دست خلخالي ها و هادي غفاري ها و لاجوردي ها و ماشاءالله قصاب ها و اسمال تيغ زن ها بدبخت و مبتلا کرده اند. از آن تاريخ به بعد که هيجان و شور ِ جواني و مسائل جنبي آن -که قابل گفتن نيست- فروکش کرد و ملت راه ميان سالي و کهولت در پيش گرفت و فهميد که چه خاکي به سرش شده، سعي کرد که از دست منبع ايدز ِ حکومتي بگريزد ولي حالا ديگر آن منبع ول کن نبود و ملت را دنبال مي کرد و عمل شنيعي را که نبايد بکند انجام مي داد و بر تعداد مبتلايان مي افزود.

اکثر ِ آگاهان و خبرگان و نخبگان و انديشمندان و متفکران و سرمايه داران و متخصصان براي اين که مبتلا به اين بيماري هولناک نشوند راه خارج در پيش گرفتند ولي اي آقا! کجاي دنيا افراد مشکوک به داشتن ِ ايدز را دوست دارند که آمريکايي ها و اروپايي ها دوست داشته باشند؟ تازه مال خودشان هم زيادي است چه برسد نوع وارداتي اش.

نتيجه اين شد که به محض ورود به کشور خارجي، از همان گيت ورود مثل يک ايدزي واقعي با آن ها برخورد شد. پليس پاسپورت آن ها را جور ديگري در دست مي گرفت، و تعارف نکنيم يک جورهايي چندشش مي شد. به چهره ي فراري بيچاره هم انگار که حتما و قطعا مبتلا به بيماري است نگاه تحقير آميزي افکنده مي شد. بعد از عکسبرداري از صورت و انگشت نگاري از انگشتان دو دست، مامور مربوطه با دستکش به دنبال عوامل مرض تا آن جاهايي که گفتني نيست را معاينه مي کرد (تازگي ها شنيده شده که براي کشف مرض، در سر گذرگاه هاي مرزي، وب لاگ آدم را هم به وسيله ي گوگل کشف مي کنند و مي خوانند و به استناد نوشته هاي خود آدم به مريض بودن يا نبودن شخص پي مي برند. والله اعلم).

بعد همين فراريان مظلوم هر جا که پا مي گذاشتند، مثل اين که قطعا دچار ايدز هستند با ايشان رفتار مي شد. موقع اجاره ي خانه، اگر به طور معمول يک تضمين لازم بود، از آن ها دو تضمين گرفته مي شد؛ موقع حملات تروريستي، اگر مردم ِ خودشان نقش قرباني داشتند، به آنها به چشم سلاخ نگريسته مي شد.

از نشانه هاي بروز بيماري که بگذريم، عملکرد دروني ايدز ِ حکومتي هم بسيار جالب است. هسته ي مرکزي اين ويروس، در جاهايي مخفي، مثل سازمان هاي موازي و تاريکخانه ها تکثير مي شود و در محيط هاي کاملا بسته و دور از چشم رشد مي کند و بعد به ناگهان از چند کانال و از جهت هاي مختلف به مردم ِ اهل ِ انديشه هجوم مي آورد.

بخش تئوريک آن از طريق مطبوعاتي که با يک رگ ِ مستقيم به اين تاريکخانه ها وصل است به داخل جامعه حمله مي برد و بخش پراتيک آن توسط اشخاصي که قيافه ي ترسناکي دارند و حال و حوصله ي درستي ندارند و گوشه ي چشم شان مي پرد و لبان شان از شدت خشم و عصبانيت مي لرزد، از طريق ماشين هاي پرده دار و بخصوص فولکس ون، به وسيله ي ابزاري مانند لنگه کفش و شيشه عرق و کارد و خنجر و طناب و سيم پيانو و دسته ي جک و آب حوض و شياف پتاسيم و داروي نظافت و کابل و شلاق و وسايل مشابه، به بدن هاي سالم هجوم مي آورد و شخص را آلوده و او را در فاصله هاي زماني مختلف – از چند ساعت گرفته تا چند ماه - به آن دنيا روانه مي نمايد. گاه ويروس به صورت پنهان در بدن شخص باقي مي ماند و تا آخر ِ عمر موجب هراس و وحشت او حتي از سايه ي خودش مي شود.

ناگفته نماند که در داخل دستگاه حکومتي، گلوبول هايي هستند که سعي مي کنند عمل اين ويروس را کند کنند و از ميزان آسيب آن بکاهند اما خود آن گلوبول هاي بدبخت هم يکهويي توسط ويروس ِ بدجنس خورده مي شوند و آه و حسرت بر دل گلوبول هاي زنده مانده مي گذارند، و آن ها هم مي روند از لج شان بر ضد ويروس، برنامه ي تلويزيوني تهيه مي کنند و راه هاي پيشگيري را به مردم مي آموزند. اين گلوبول ها، به اصلاح شدن ويروس معتقدند و اصرار دارند که مي توانند ويروس را در دراز مدت – شايد تا هفتصد سال آينده- بي خطر کنند. البته سابقه ي آزمايش ها تا اين لحظه نشان مي دهد که نه تنها ويروس بي خطر نشده بلکه با روش هاي پيچيده تري ترتيب گلوبول ها را داده است. گاه مخ گلوبول را نشانه رفته و او را تا آخر عمر عليل کرده؛ گاه در سلول هاي تنگ، ماده ي وحشت و تنهايي به گلوبول نگون بخت خورانده و تا آخر عمر او را ساکت کرده؛ گاه گلوبول را با تقلب در انتخابات به بيرون از عروق حياتي و پيشابراه پرت کرده و قس علي هذا.

اما سروران ارجمند!

ما بايد ضمن توجه به عمل ِ گلوبول ها و کمک به مبارزه ي آنها، به فکر خودمان باشيم و جان مان را از دست اين ويروس بدنهاد نجات دهيم. براي سالم ماندن خود و خانواده تان هر چه مي توانيد دم پر عوامل اشاعه دهنده ي ويروس نگرديد. سعي کنيد هيچ رابطه اي با منشاء ويروس نداشته باشيد و به کار و زندگي و نماز روزه تان مشغول باشيد. اگر کنجکاوي بشري و شر و شور جواني شما را آرام نمي گذارد و جلوي رابطه داشتن تان را نمي توانيد بگيريد، - با عرض معذرت، با عرض معذرت، زبانم لال، زبانم لال – از کاندوم استفاده کنيد. اين کاندوم، در داروخانه ي خبرگزاري هاي دولتي فروخته مي شود و "خط قرمز نظام" نام دارد و هرچند هي تنگ و گشاد مي شود و– باز هم زبانم لال – از سر جايش در مي رود، اما بودنش بهتر از نبودنش است (علامت مشخصه ي اين کاندوم علامت "ورود ممنوع" و "لطفا خفه شويد" در نوک آن است). اين کاندوم ِ خط قرمز باعث مي شود تا ويروس به شما نزند و شما عمري را سر افراز زندگي کنيد. به خاطر اين کاندوم، شما اوج لذت را درک نمي کنيد؟ به دَرَک که درک نمي کنيد! مگر از جان تان سير شده ايد؟ همان يک ذره لذت کافي است والا يک عمر بدبخت مي شويد. شما يک جور ارتباط برقرار کنيد که نه سيخ بسوزد، نه کباب. حرف هاي تان را دو پهلو و سه پهلو بزنيد. به جاي برخي اسامي از "سه نقطه" در وسط کروشه استفاده کنيد. مطالب تان را در لفاف بپيچيد و با استعاره و کنايه و صنايع بديع سخن بگوييد. مطلقا با عامل ِ اصلي ايدز و پلاسما و مواد ناقل مانند سپاه و قوه ي قضائيه و وزارت اطلاعات و جديدا شخص رئيس جمهور محترم کار نداشته باشيد. از ما گفتن بود. تو خواه پند گير خواه ملال.

اميدوارم درس امروز ما باعث نجات شما خردمندان عزيز شود.

[وب لاگ ف. م. سخن]

نوشته شده توسط آرش در 21:58 | | لینک به این مطلب
شانزدهم بهمن 1384
نامه ارژنگ داودی از تبعیدگاه بندرعباس به کانون مدافعان حقوق بشر

كانون محترم مدافعان حقوق بشر

با سلام، احترام و آرزوي تندرستي و پيروزي براي تمام آنان كه انسانيت را ارج مي‌نهند، در راستاي احقاق حقوق يكايك اعضاي خانواده بشري، انجام امور اقوام مختلف ايراني به ويژه ستمديدگان سياسي اهتمام مي‌ورزند. به استحضار مي‌رساند كه به اتهام‌هاي:

1-               تشكيل و اداره گروه سياسي جنبش آزادي ايرانيان

2-               نوشتن مانيفست سكولاريته ايرانيان (طرح همگرايي ملي ايرانيان)

3-               سازماندهي محكومان و فعالان سياسي كشور

4-               همكاري در تهيه فيلم مستند ”ايران ممنوع” و ...

جمعا به 15 سال حبس تعزيري، 10 سال محروميت اجتماعي پس از تحمل كيفر، انفصال دائم از مديريت مجتمع آموزشي – فرهنگي پرتو حكمت و 70 ضربه شلاق محكوم شده‌ام.

در تاريخ 29/6/84 با اعمال ماده 19 كه ناقض نص صريح ماده    قانون اساسي كشور است كه نفي بلد را غيرقانوني اعلام مي‌دارد به زندان مركزي بندرعباس كه تبعيدگاه اشرار و قاچاقچيان مسلح سراسر كشور است تبعيد گرديدم.

هم اكنون بدون رعايت اصل تفكيك جرايم در بند 3 اين زندان دربسته كه سابقاً به طور رسمي روي تابلوي آن نوشته شده بود ”بند 3- اشرار” به سر مي‌برم. در اين بند كه كاملا بسته است حتي يك پنجره براي تغيير هواي سالن وجود ندارد و بدون ترديد يادآور سياه‌چال‌هاي هارون‌الرشيد و دخمه‌هاي فرعوني‌ست زيرا كه عملاً شكنجه‌گاهي شبانه‌روزي است و جسم و روح آدمي را مي‌آزارد.

در اينجا از كليه حقوق منظور شده براي زندانيان به طور اعم و زندانيان سياسي به طور اخص محروم مي‌باشم به طوري كه حتي‌الامكان استفاده از كتاب، روزنامه، راديو و ... به طور مطلق از اينجانب سلب شده و حتي روزنامه حمايت كه ارگان سازمان زندانهاست نيز در اختيار زندانيان قرار نمي‌گيرد، ظاهراً به اين بهانه كه توزيع آن در استان هرمزگان مرتب نيست؟!

در تمام مراحل تحقيق و رسيدگي قضايي، بازپرس و قاضي پرونده از حضور وكلاي اينجانب در جلسات رسيدگي جلوگيري مي‌نمودند و مدام مرا تهديد مي‌كردند كه در صورت عدم عزل آنها مرا به شديدترين وجه ممكن در تنگنا قرار مي‌دهند تا در زندان بپوسم و براي وكلاي مربوط هم پاپوش درست مي‌كنند و آنان را هم به زندان مي‌اندازند. متاسفانه اين تهديد تاكنون نسبت به جناب آقاي عبدالفتاح سلطاني وكيل محترم عملي شده است.

به اطلاع مي‌رساند كه عليرغم تمام فشارها و تهديدهاي پي در پي، از عزل وكلاي مزبور امتناع نموده و هرگز حاضر نشدم نامه‌اي مبني بر عزل آنان بنويسم.

روزي كه براي مطالب كيفرخواست 36 صفحه‌اي تنظيمي عليه اينجانب پس از گذشت 16 ماه از زمان دستگيري، از زندان اوين به دفتر بيدادگاه 26 انقلاب اعزام شده بودم براي كمتر از سه دقيقه به محكمه احضار شدم. رياست دادگاه كه براي اولين بار او را مي‌ديدم پس از پرسيدن چند سوال بي‌ربط و كمي تهديد، از من خواست برگه‌اي را كه خودش رأساً تنظيم كرده بود امضا نمايم.

اينجانب كه فكر مي‌كردم كه قاضي مربوط حتماً به حداقلي از صداقت انساني و نسبيتي از شرافت قضايي پاي‌بند است و صرفاً اظهارات مرا مكتوب كرده، برگه را بدون مطالعه آن امضا نمودم.

مدتي بعد كه براي رسيدگي به دادگاه احضار شده بودم هنگامي كه نسبت به عدم حضور وكيل اعتراض نمودم مشاراليه گفت برگه‌اي را كه جلسه قبل امضا كرده‌ام مربوط به عزل وكيل بوده است. اين رياكاري را مورد اعتراض شديد قرار دادم و پس از آن در اعتراض به اين شيوه مزدورانه از هرگونه امضاء ذيل اوراق در بيدادگاه 26 انقلاب خودداري نمودم.

شايان ذكر است كه فقط كپي متن 36 صفحه‌اي كيفرخواست را براي مطالعه‌اي عجولانه _ 5/1 ساعت زمان _ در اختيارم قرار دادند آن هم در حالي كه در دفتر دادگاه دستبند روي دستم بود. عليرغم اصرار و پافشاري‌هاي مكرر موفق به مشاهده اوراقي از پرونده كه در كيفرخواست مورد استناد قرار گرفته بودند نشدم. همينطور مدتي بعد در هنگام ابلاغ رأي صادره نيز كه فكر مي‌كنم بيش از 7 صفحه باشد فقط سه برگ آخر آن در حالي كه دستبند بر دست داشتم براي مطالعه در اختيارم گذارند آن هم بعد از اعتراض شديد و ترك دفتر بيدادگاه در جلسه‌اي ديگر.

در تاريخ 28/10/82 در جلسه رسيدگي كه با حضور فقط يك نفر، جوانكي به عنوان نماينده دادستان تشكيل شد پس از اين كه به صراحت اعتراض خود را به نماينده به اصطلاح دادستان حاضر در جلسه اعلام، موجوديت كل دادگاه‌هاي انقلاب را غيرقانوني برشمرده و شعبه 26 را بيدادگاه قلمداد كردم از امضاي هرگونه اوراق خودداري ورزيده و جلسه محكمه را ترك نمودم. به همين دليل قاضي مربوط فوراً دستور تبعيد مرا صادر و از همانجا مستقيماً به زندان مخوف رجايي شهر كرج منتقل و مدت 8 ماه در ميان 618 موجودات غريب!!! كه شفيع‌ترين جرايم را به دفعات مرتكب شده‌اند اعم از آدم‌كش‌هاي سريالي، سارقان مسلح و .... از جمله علي باغي همدست محمد بيجه؟!؟!

البته همگي مستحضريد كه در زندانها به ويژه در ارتباط با زندانيان سياسي هيچ چيز اتفاقي نيست و اين گونه زورورزي‌هاي گستاخانه و قلدرمآبي‌هاي روستامآبانه مقامات قضايي- امنيتي بدون تباني با مديريت حلقه به گوش زندان‌ها و جز با ذهنيت چوپان منشانه ”خودي- غيرخودي” ممكن و مقدور نمي‌باشد.

شنيده‌ام كه به رئيس زندان مخوف رجايي شهر كرج جايزه مدير نمونه!؟!؟ داده شده است. مي‌گويند در شهر كوران آدم يك چشم پادشاه است. چه كسي از رئيس زندان رجايي‌شهر اولي‌تر؟! البته كه خيلي هنر، تدبير و مديريت مي‌طلبد كه امثال مرا كه ا هل شعر و قلم، اهل فرهنگ و تعلم هستم در كنار آدم كشان بالفطره،‌اشرار و سارقان مسلح كه سهل است در كنار موجوداتي مثل علي باغي همدست محمد بيجه، جانوري به نام غلام ضدبشر كه 38 سال زنداني‌ست، زانيان با محارم از جمله مادر،‌ لواط‌گران و لواط‌دهندگان، دلال‌هاي محبت و ... زندانباني كند.

از يافته‌هاي من در دوران تبعيد به زندان رجايي شهر

جوجه كباب كرجي چيست؟!

متهم را روي سينه مي‌خوابانند، دست‌هايش را از پشت دستبند مي‌زنند و پاها را پابند، به وسيله يك طناب 60 سانتي‌متري پابند و دست بند را به هم وصل مي‌كنند سپس با قرار دادن يك كپسول 18 كيلويي گاز روي كمر متهم و قراردادن قلاب جرثقيل سقفي در كمرگاه طناب، او را بالا مي‌كشند!؟

اعوذ برب الفلق من شر ما خلق

در حكومتي كه كانديداي شكست خورده در انتخابات!!‌ رياست جمهوري سال 84 كه خود را از ستون‌هاي انقلاب مي‌دانند، شكواييه به خدا مي‌برند معلوم است كه هيچ‌كس امنيت ندارد و براي ستمديدگان عادي ملجأ و پناهگاهي متصور نيست چه رسد به مخالفان سياسي امثال اينجانب كه متهم به براندازي هستم.

اينك باري ديگر ضمن اعلام اعتراض به نحوه دستگيري، بازجويي، بازپرسي و رسيدگي‌هاي قضايي در شعبه 12 بازپرسي و شعبه 26 بيدادگاه انقلاب و نيز تقاضاي رسيدگي به پرونده مطروحه در شعبه سوم بازپرسي كاركنان دولت به شماره 83/ب3/80 در ارتباط با شكنجه‌هاي متحمله و نيز پرونده 83/823 دادياري ويژه اوين در ارتباط با اعتراض به ممانعت از ملاقات با وكيل محترم سركار خانم پراكند و نيز پرونده متشكله در شعبه دهم دادگاه انقلاب كرج به شماره 83/210 از كانون محترم مدافعان حقوق بشر درخواست مي‌گردد ترتيبي اتخاذ شود تا با حضور وكلاي قبلي يا وكلايي كه با صلاحديد آن كانون تعيين گردد نسبت به پيگيري پرونده‌هاي ياد شده و نيز طرح آنها در مجامع بين‌المللي اقدامات شايسته به عمل آيد به ويژه آن كه در ارتباط با اينجانب 19 ماده از اصول 30 گانه اعلاميه جهاني حقوق بشر نقض گرديده است ماده‌هاي 1و2و3و4و5و6و7و8و9و10و12و18و19و20و21 و22و28و29و30

ضمناً مصرانه خواستار آن مي‌باشم كه كليه دست‌نوشته‌ها، اسناد مالكيت و سنجاق‌ها، شناسنامه‌ها، پاسپورت‌ها، وكالت‌نامه‌هاي محضري، مدارك تحصيلي، عكس‌ها، دانش‌نامه‌ها، كارت‌هاي شناسايي و نامه‌هاي خانوادگي و ... متعلق به كليه اعضاي خانواده، موبايل‌ها و اسناد آن، هارد كامپيوتر، مودم و ... كه به منظور در تنگنا قرار دادن اينجانب و خانواده‌ام كه برخلاف تمام موازين قانوني، اخلاقي و ... از محل كار و محل سكونت اينجانب صرفاً بر اثر بغي و بغض ضبط و مصادره گرديده و هيچ ربطي به پرونده ندارند هر چه سريعتر مسترد گردد.

به آگاهي مي‌رساند كه بر اثر تهديدات بي‌شمار بازجو، كارشناس، بازپرس و حتي قاضي پرونده مبني بر حذف فيزيكي‌ام كتباً وصيت‌ نموده‌ام در صورتي كه هر زمان هر اتفاقي در داخل يا خارج از زندان منجر به قتل يا فوت اينجانب گردد، جنازه‌ام بدون هرگونه معاينات پزشكي و غيرپزشكي فوراً به آمريكا منتقل و در آنجا به خانواده‌ام تحويل گردد.

يك نسخه از وصيت‌نامه مذكور را به شعبه 26 بيدادگاه ارسال نمودم. در متن رأي صادره نيز به اين وصيت‌نامه و مفادي از آن اشاره شده است.

به پيوست علاوه بر تشريح وضعيت بند 3 زندان مركزي بندرعباس، شرح مختصري از وضعيت كلي اين تبعيدگاه مخوف و مغايرت رفتار زندانبانان با آئين‌نامه اجرايي نيم بند سازمان زندان‌هاي كشور جهت هرگونه اقدام شايسته به حضور تقديم مي‌گردد.

پيشاپيش از مراحم همگي سپاسگزارم.

با درود به تمامي جان باختگان و كوشندگان ره آزادي

 ايران هرگز نمي‌ميرد.

ارژنگ داودي

16/9/84

 

_ رونوشت به: سركار خانم پراكند وكيل محترم جهت اطلاع و هرگونه اقلام مقتضي

_ انجمن دفاع از حقوق زندانيان

_ مجامع بين‌المللي حقوق بشري


نحوه رعايت آيين‌نامه اجرايي سازمان زندان‌ها در تبعيدگاه بندرعباس

برابر مفاد مندرج ماده 20:

زندان مكلف است خدمات مشاوره‌اي و كمك و مساعدت به منظور حل مشكلات زندانيان و خانواده‌هايشان ارائه دهد ولي در عمل نه تنها كمترين خدمتي ارائه نمي‌شود بلكه به عناوين مختلف براي زندانيان و خانواده‌هايشان ايجاد مشكل مي‌نمايند. از آن جمله ملاقات زندانيان با خانواده‌هايشان بيشتر گزينشي و بيشتر اوقات خانواده‌هايي ساعتها پشت درب زندان به انتظار ملاقات مي‌مانند و نهايتاً ناكام و با اعصاب و روحيه‌اي پريشان راهي منزل يا شهرستان محل سكونتشان مي‌شوند، همچنين مرسوله‌ها با تأخير و گاهاً هيچ وقت به دست زندانيان نمي‌رسد. در ملاقات‌هاي شرعي اكثراً تقلب و جابجايي مي‌شود و همسر زندانيان تا نيمه شب جلو درب زندان مي‌مانند و عاقبت راهي خانه مي‌شوند فرد زنداني نيز كه در اوج بي‌تابي انتظار مي‌كشد با دهها فكر و خيال عذاب دهنده شب را به روز مي‌رساند. افكاري مانند بروز تصادف و از بين رفتن همسرش يا تجاوز و تعدي به او از طرف اراذل و اوباش. مأمورين زندان در قبال اخذ رشوه نوبت ملاقات را به ميل خود به شخص ديگري واگذار مي‌كنند و بسياري از اين قبيل مشكلات روحي آزاردهنده.

همچنين در مسائل اداري يك زنداني يا خانواده‌اش بايد براي دريافت پاسخ درخواستهايشان روزها و بلكه هفته‌ها انتظار بكشند و رفت و آمد نمايند و از سر ناچاري سر خود را به در و ديوار بكوبند! كه اين مسائل مشتي از خروار است.

 ماده 37 بند «د» مي‌گويد:

مسئولان فرهنگي و تربيتي زندانها موظف به انجام اقدامات لازم در جهت حل مشكلات روحي و تسكين دروني و ايجاد اميد به اصلاح و زندگي صحيح اجتماعي به زندانيان مي‌باشد. متأسفانه واحد تربيتي اولاً فاقد عناصر كارآمد و متخصص است كه بتوانند به چنين امر مهمي بپردازند. اكثراً يكي دو نفر آخوند كم سواد و خشكه مذهبي هستند كه مانند ساير هم لباسهايشان جز تكرار مكررات و دعوت به نماز خواندن و روزه گرفتن و ترساندن از خشم وغضب الهي حرف ديگري براي گفتن ندارند و امور فرهنگي تربيتي فعاليتش در دو، سه مورد خلاصه شده است.

1-               نوشتن پلاكارد به مناسبت‌هاي مذهبي و ديني

2-      علم كردن پلاكاردها و نوشته‌هاي پرطمطراق در خير مقدم و خوش‌آمدگويي به مسئولين بالاتر و تعيين نوبت ملاقات شرعي زندانيان كه آن هم نه براساس ضابطه بلكه روابطي و در قبال اخذ رشوه است. به طور كلي مسئله تعليم و تربيت به معني خاص كلمه مورد نظر و توجه مسئولين زندان نبوده و نيست و اگر هم در گفتار و نوشتار مواردي به گوش مي‌رسد يا به چشم مي‌خورد كذب و بي‌اساس است.

آيا فرد يا افرادي كه از تربيت فرزند خود عاجزند و الفباي تعليم و تربيت را نخوانده باشند مي‌توانند به تعليم و تربيت ديگران بپردازند!؟ حداقل در اين زندان به اين امر توجهي نشده و نمي‌شود بلكه بر عكس در اثر برخوردهاي ناسنجيده، توهين آميز و خشن مسئولين لطمات سنگين و جبران ناپذيري به روحيه و شخصيت زندانيان وارد شده و مي‌شود.

ماده 38 چنين بيان مي‌دارد كه:

روانشناسان زندان با همكاري مددكاري و بخش معاونت امور فرهنگي و تربيتي و ملاحظه پرونده شخصيتي زندانيان ضمن بررسي ناسازگاري و ناهنجاري‌هاي رواني آنان مراتب را به شوراي طبقه‌بندي اعلام و اقدام لازم براي ايجاد سازگاري و عندالزوم درمان آنان به عمل آورند.

در اين رابطه مي‌توان گفت: اين زندان مطلقاً هيچگاه روانشناس حضور فيزيكي نداشته تا شخصاً يا با كمك مددكاري و غيره در اين زمينه فعاليتي داشته باشد، نه تنها به مسائل روحي و رواني زندانيان كمترين توجهي نمي‌شود بلكه مجموعه اوضاع و اصول موجود و برخورد زندانبانان از رده‌هاي پاين تا بالا موجبات بروز امراض رواني را براي اكثريت زندانيان فراهم كرده، حبس‌‌هاي طولاني مدت، برخوردهاي توهين‌آميز، كمبود امكانات رفاهي، تبعيض، آلودگي صوتي و دهها مورد ديگر  از جمله عوامل ايجاد ناراحتي‌هاي روحي و رواني زندانيان مي‌باشند.

ماده 39:

مسئول بهداري زندان موظف است با همكاري متخصصين مربوطه از قبيل روانپزشك، پزشك يا روانشناس نسبت به بستري كردن بيماران رواني به منظور معالجه آنان اقدام نموده و در صورت‌ عارضه بيماري منجر به جنون و... مراتب را به رئيس زندان و مقامات قضايي اطلاع دهند.

اولاً در سنوات اخير به كرات مشاهده شده كه تعدادي از ديوانه‌ها را به عنوان مجرم به زندان فرستاده و به منظور به اصطلاح آقايان رام كردنشان روزانه چند نوبت مورد ضرب و شتم و كتك كاري شديد قرار مي‌دادند، علاوه بر اين در جهت معالجه‌ي ساير زندانيان كه در اثر تحمل كيفر طولاني و سيار عوامل، رواني شده‌اند كمترين اقدامي صورت نگرفته بلكه ضمن زنجير كردن دست و پايشان براي مدتي قرص‌هاي خواب‌آور و روانگردان به آنها خورانده‌اند كه اين داروها نه تنها اثر مثبت نداشته‌اند بلكه به نحوي ديگر افراد را معتاد و ديوانه كرده‌ است.

ماده 51:

برخلاف مفاد اين ماده رئيس زندان به ندرت با زندانيان تماس و ملاقات مي‌كند،‌ از ميان مجموعه مقررات فقط گاهاً برخي از موادي را كه به نفع خودشان است به صورت شعار گوشزد يا بر روي در و ديوار مي‌نويسند و به طور كلي از توزيع آيين‌نامه سازمان زندان‌ها خودداري و سعي مي‌كنند زندانيان را نسبت به مقررات و قوانين، جاهل و بي‌اطلاع نگه دارند تا مبادا به قانون شكني‌هاي زندانبانان پي ببرند.

ماده 59 مي‌گويد:

بايد در هر زنداني قسمتي به نام تشخيص به منظور شناخت شخصيت زندانيان و طبقه‌بندي آنان با استفاده از خدمات كارشناسان متخصص تشكيل گردد كه تهيه و تنظيم و نگهداري پرونده شخصيتي زنداني به عهده اين قسمت است. بايد اذعان داشت كه در اين زندان هرگز چنين واحد يا قسمتي وجود نداشته و اگر هم در لابلاي نوشته‌ها وجود داشته باشد هيچ وقت عينيت نيافته و براي زندانيان هرگز پرونده شخصيتي درست نشده است.

ماده 60:

محكومان حداكثر به مدت دو ماه در قسمت پذيرش و تشخيص تحت آزمايشات پزشكي، روانپزشكي، آزمايش‌هاي روانشناسي و شناخت شخصيت و استعداد قرار گرفته و ميزان سلامت جسمي و روحي، معلومات و اطلاعات مذهبي و فني آنان به شوراي طبقه‌بندي اعلام مي‌شود. در اين زندان هرگز چنين كاري صورت نگرفته، بلكه تازه واردين را براي مدت چند روزي در محلي به نام قرنطينه نگهداري و بدون كمترين آزمايش يا تستي به داخل بندها مي‌فرستند، حتي آزمايشات اوليه پزشكي هم روي آنها انجام نمي‌شود چه برسد به ساير موارد. لذا بيماران، امراض واگيردار خود را به راحتي به ديگران منتقل مي‌كنند. و از همين روي ايدز، هپاتيت و سل در اين زندان، شايع و زندانيان از اين نظر كمترين امنيتي نداشته و ندارند و موارد زيادي از اين قبيل داشته‌ايم كه به علت عدم توجه مسئولان نسبت به پيشگيري و مداواي آنان جان باخته‌اند.

ماده 61:

برخلاف مفاد اين ماده كه قاضي ناظر را موظف به سركشي از زندان شركت در جلسات شوراي طبقه‌بندي مي‌كند طي اين ده سال اخير حتي يك بار در جلسه شوراي طبقه‌بندي شركت نكرده‌اند و مطلقاً بر امورات زندان نظارت نمي‌كند و ملاقات زندانيان با وي نيز به سختي و به ندرت صورت مي‌گيرد.

ماده 64:

برخلاف نص صريح اين ماده مدير كل و مسئولان اين زندان بسيار كم و در موارد استثنايي آن هم در قبال دريافت رشوه براي تعداد انگشت‌نمايي يشنهاد عفو و آزادي مشروط مي‌نمايند و عملكرد چندين ساله آنها مؤيد اين واقعيت است كه دوست دارند آمار زندانيان بيشتر باشد تا از طريق وارد كردن مواد مخدر و فروش آن به زندانيان معتاد كه بيش از نود درصد كل جمعيت را تشكل مي‌دهند، همچني از طريق حيف و ميل بودجه عمومي زندان سود بيشتري به جيب بزنند.

ماده 65 مي‌گويد:

زندانيان حسب سابقه، سن، جنسيت، نوع جرم، تابعيت، مدت مجازات، وضع جسماني و رواني و چگونگي شخصيت و استعداد به يكي از قسمتهاي زندان يا مؤسسات تأميني و تربيتي معرفي مي‌گردند. در رابطه با مفاد اين ماده فقط دو مورد آن رعايت مي‌شود، اول نگهداري زنان در بند جداگانه و مجزا از مردان، دوم نگهداري جوانان زير شانزده سال در محلي به نام كانون - بقيه موارد هيچ گاه رعايت نشده و پير و جوان، با شخصيت‌هاي مثبت و منفي هميشه به صورت مختلط در بندها نگهداري شده و مي‌شوند. اخيراً فقط طرح تفكيك جرائم تا حدودي اجرا شده است آن هم به صورت ناقض و بدون توجه به سن و سال و شخصيت افراد. چند نفر زنداني سياسي در ميان اشرار سارقين و ... نگهداري مي‌شوند و كمترين امتياز يا تسهيلاتي متناسب با نوع جرم و شخصيتشان برايشان قائل نشده و نمي‌شوند بلكه به انحاء مختلف مورد اذيت و آزار قرار مي‌گيرند.

ماده 66:

از واگذاري اطاق مجزا با وسايل لازم به زندانيان در صورت عدم امكان نگهداري آنان به صورت جمعي در فضايي مناسب (اطاق) با رعايت سن و سال و غيره صحبت مي‌كند كه در توضيح ماده قبلي به اين موضوع پرداخته‌ايم و نيازي به تكرار نيست.

در اين باره بايد بگويم كه هر بيست نفر در يك فضاي 12 الي 18 متري زندگي مي‌كنند يعني هر نفر كمتر از يك مترمربع

ماده 81:

برخلاف صراحت اين ماده نه تنها به زندانيان كمد داده نمي‌شود بلكه اگر اشخاصي با استفاده از حداقل امكانات كمد چوبي كوچكي براي اثاثيه خود تهيه كرده باشند، توسط مسئولين زندان ضبط شده است.

ماده 82:

برخلاف مفاد اين ماده نه تنها سيگار بلكه انواع مواد مخدر به صورت علني و نيمه علني در تمامي ساعات شبانه‌روز استعمال و مصرف مي‌گردد كه باعث بروز مشكلات تنفسي و افزايش آمار اعتياد شده است.

تبصره‌هاي 2 و 4 از ماده 94 بيان مي‌‌دارد:

كه اجناس و لوازم فروشگاه زندان بايد به قيمت عادلانه و در صورت وجود اجناس تعاوني الزاماً به قيمت تعاوني فروخته شود. متأسفانه اولاً اجناسي كه توسط بنگاه تعاون تهيه و از طريق فروشگاه مركزي در اختيار زندانيان قرار مي‌گيرد اكثرا اجناس نامرغوب بنجل است، ثانيا با سود 30% الي 35% به زندانيان فروخته مي‌شود زيرا كه فروشگاه مركزي به شخص يا اشخاص نزديك مدير كل يا بستگان مسئول زندان به به بهاي گزا في اجاره داده مي‌شود و كمترين كنترل و نظارتي بر نحوه‌ي تهيه و توزيع اجناس از لحاظ كمي و كيفي انجام نمي‌شود. تره‌بار و لبنيات كه بايد هر هفته يكبار از طريق فروشگاه تأمين و در اختيار مصرف كنندگان قرار گيرد ماه‌ها نه يكبار وگاهي اوقات چندين ماه يكبار آن هم از نوع درجه سه و با قيمت سرسام‌آ‌ور در اختيار زندانيان قرار مي‌گيرد و اكثر زندانيان فقط نظاره‌گر رنگ تره‌بار و اجناس فروشگاه هستند. زندان فاقد رستوان و چراغ خانه (آبدارخانه) است و غذاهاي تكراري با كيفيت و كميت نامطلوب مشكلات و عوارض فراواني از جمله ناراحتي‌هاي گوارشي و كم خوني را براي زندانيان ايجاد نموده است.

ماه 96: بر بهداشتي بودن آسايشگاه و اماكن عمومي زندان تاكيد دارد،

متأسفانه به مسئله مهم بهداشت كمترين توجهي نمي‌شود و مواد ضدعفوني كننده و شوينده به ندرت و هر چند ماه يك بار آن هم به ميزان ناكافي در اختيار بندها قرار مي‌گيرد آلودگي در سرويس‌هاي بهداشتي سلامتي زندانيان را تهديد مي‌كند. وجود حشرات موزي ناقل ميكروب مانند پشه، سوسك و ساس در تمام فصول سال آسايش و آرامش زندانيان را سلب و باعث انتقال امراض منجمله ايدز شده‌اند.

مسئولين بهداشتي زندان از تهيه سم مؤثر براي از بين بردن اينگونه حشرات امتناع مي‌كنند: آموزش و توصيه‌هاي بهداشتي نيز انجام نمي‌گيرد از اين روي افراد ناوارد به مسائل بهداشتي و عدم برخورد با آنها آلودگي را شديد نموده است.

ماده 97:

اجير كردن زنداني توسط زنداني ديگر براي نظافت آسايشگاه و هواخوري و راهرو و سرويس‌ها و غيره به هر نحوي ممنوع است، برخلاف صراحت اين ماده نظافت كليه اين مكان‌ها و حتي دفاتر و ساختمان‌هاي اداري توسط زندانياني انجام مي‌شود كه در قبال مزد ناچيزي اجير شده‌اند كه مزدشان را ساير زندانيان پرداخت مي‌كنند ولي مسئولين به زور از آنها مي‌گيرند!

ماده 12:

آيين نامه پيشگيري از اعتياد و درمان معتادان به مواد مخدر و حمايت افراد در معرض اعتياد، سازمان زندان‌ها و اقدامات تأميني و تربيتي با هماهنگي و همكاري وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكي و سازمان تربيت بدني موظف به انجام فعاليت‌هاي فرهنگي، تبليغي، آموزشي و ورزشي و ارائه خدمات مشاوره‌اي، درماني و مددكاري در زندانها و ... مي‌باشد.

در اين مورد شايد بهتر از ساير موارد عمل مي‌شود زيرا كه پرسنل زندان از سربازان وظيفه گرفته تا شخص مدير كل همگي به صورت تمام وقت و با تلاش مستمر به وارد كردن مواد مخدر مشغول مي‌باشند، زيرا كه درآمد آن مزه دهن همه را شيرين كرده و طي چند سال همگي كاخ‌ها و باغ‌ها ساخته‌اند و حسابي به زندگي خود و خانواده‌شان سر و سامان بخشيده‌اند. البته نبايد وجدان را زير پا نهاد و از  بيان اين حقيقت امتناع و چشم‌پوشي كرد كه مسئولين گاه گاهي تذكر مي‌دهند و مي‌گويند: آقايان مواد مصرف نكنيد، اگر هم مي‌كنيد مؤدبانه و طوري باشد كه دود و ... نپيچد!!‌ حتي سفارش مي‌كنند كه بهتر است بخوريد، چون چندان مشهود نيست. گاهي هم از ده‌ها كيلو ترياكي كه وارد زندان مي‌كنند و در قبال هر گرم 15 هزار تومان مي‌گيرند. براي خالي نبودن عريضه ضمن بازرسي‌هاي كذايي سه، چهارگرمي ترياك و چند تا هم سيخ و سنگ ضبط مي‌كنند و صورتجلسه مي‌گردد و اگر شخص به اصطلاح خاطي حاضر به پرداخت مبلغي رشوه گردد، موضوع با چند سيلي و مشت و شلاق و لگد خاتمه مي‌يابد در غير اين صورت پس از كتك كاري پرونده تشكيل و به مرجع قضايي ارسال مي‌گردد

_ دو نفر از پرسنل ( كارمند رسمي ) به اسامي محمودي رئيس حفاظت چندساله‌ي زندان و ناصر عسكري زندانبان و مدير داخلي زندان در وارد كردن، فروش و توزيع مواد مخدر و رشوه‌گيري و توهين و تحقير و كتك زدن زندانيان نقش برجسته دارند._

 


فصل ششم: تخلفات و تنبيهات زندانيان:

ماده 163:

براساس اين ماده تندخويي، دشنام، اداي الفاظ ركيك يا تنبيه بدني زندانيان و اعمال تنبيهات خشن و مشقت بار و موهن در زندان به كلي ممنوع است: برخلاف مفاد اين ماده زندانبانان اين زندان از يك سرباز وظيفه گرفته تا شخص مدير كل در طول ساليان متمادي به بهانه‌هاي گوناگون و به طرق مختلف در استفاده از الفاظ ركيك و اعمال انواع شكنجه‌هاي روحي و جسمي كمترين ترديدي به خود راه نداده و تقريباً هر روز يك يا چند نفر از زندانيان را به وحشيانه‌ترين صورت مورد آزار و اذيت قرار داده‌اند. در دهه 60 حاج موسي احمدي كه اكنون مدير كل زندان‌هاي استان است، دستور مي‌داد تا سطح راهروهاي باريك و طويل زندان را از خورده شيشه و مايع ريكا بپوشانند سپس تعدادي از زندانيان از 20 تا 100 نفر را به اجبار وادار به درآوردن كفش و لباس و دويدن بر روي شيشه‌هاي شكسته مي‌نمود و اگر كسي از اجراي دستور امتناع مي‌كرد او را به داخل كيسه گوني انداخته و درب گوني را محكم بسته و توسط سربازاني كه از قبل آماده شده بودند با لگد و باتوم مورد ضرب و شتم قرار مي‌دادند كه پس از فوت دخترش كه خودش با خودرو زيرش مي‌گيرد اين رويه را كنار مي‌گذارد.

در روش جديدالابداع دست و پاي زندانيان را دست بند و پابند مي‌زنند و آنها را آويزان مي‌كنند و با شلاق و .. به جانشان مي‌افتند. همچنين ساختن قفس آهني و گذاشتن آنها در محوطه باز و نگهداري زندانيان در داخل آن به مدت چند روز و در معرض گرماي سوزان آفتاب بندرعباس قرار دادن.

 مدتي در سال 1378 تا اواخر 1381 به عنوان مدير كل زندان‌هاي استان سيستان و بلوچستان اعمالي بس غيرانساني ديگري در آن استان بر زندانيان تحميل نمود، اما در رژيم طرفدار ستم و شكنجه آخوندي ايران به عنوان مدير كل نمونه كشوري معرفي و مورد تقدير قرار گرفت.

در سال ياد شده مجدداً به استان هرمزگان برگشته و مهره‌هاي دست نشانده‌ خود را مجدداً در سطح زندان‌هاي استان من جمله زندان مركزي بندعباس كه كارگماشت كه تقريباً 95% آنها در برخورد با زندانيان مجري روشهاي وي هستند، اكنون هم به انحاء مختلف به فحاشي و هتك حرمت و ضرب و شتم و تنبيهات بدني زندانيان مي‌پردازند تعداد افراد مضروب و مصدوم و حتي كشته شده آنقدر زيادند كه نيازمند ليست مجزا مي‌باشند.

نكته جالب توجه اينكه اگر شخص يا اشخاصي از زندانيان به اعمال وحشيانه اين آقايان كمترين اعتراضي نموده يا از طريق خانواده‌هايشان به مراجع قضايي شكايت و در جهت احقاق حق خويش گامي بردارند با نفوذي كه در دادگستري دارند توسط قضات بي‌وجدان به مجازات‌هاي ظاهراً قانوني مانند حبس، شلاق، جزاي نقدي و غيره نيز محكوم مي‌شوند.

ناگفته نماند كه حاج احمدي در ابتداي انقلاب سالهاي 59 الي 63 خود دادستان بندرعباس و همزمان رئيس زندان هم بوده و در كشتارهاي دسته جمعي مخالفان رژيم به طور مستقيم و غيرمستقيم نقش بسيار گسترده داشته. براساس اظهارات مطلعين در آن هنگام هر هفته تعدادي از زندانيان اعدام و جنازه‌هايشان در محوطه و كف ساختمان‌هاي زندان دفن مي‌شده. افرادي كه در سنوات گذشته تاكنون در فحاشي، هكاكي و كشتار زندانيان نقش اساسي داشته‌اند عبارتند از:

1-               حاج احمدي مدير كل فعلي

2-               مرسل پور كه مدتي معاون رئيس زندان بوده

3-               دانش كه بسيجي معلول شيميايي است، به عنوان رئيس زندان

4-               سليماني مدير داخلي كه يك درجه دار نيروي انتظامي است

5-               درويشي به عنوان مدير داخلي و مدير صندوق

6-               حاج محمودي رئيس حفاظت

7-               حاج دولتي رئيس حفاظت و رئيس زندان

8-               موحدي كارمند حفاظت زندان

9-      ناصر عسكري مدير داخلي و تعدادي ديگر كه از عوامل درجه دوم و سوم هستند كه جنايات اين آقايان نيازمند يك كتاب جداگانه است.

تجاوز به زنان بي‌سرپرست زندانيان- تجاوز به زندانيان دربند اعم از زن و مرد، فروختن جوانان و نوجوانان زنداني به زندانيان رذل و شرور به طور موقت به منظور بهره‌برداري جنسي، رشوه‌خواري، دزديدن اموال زندانيان و حيف و ميل بودجه زندان و سهميه غذاي زندانيان و ده‌ها مورد ديگر از اين قبيل نيز در كارنامه آقايان و خاطر زندانيان ثبت و ضبط است و هرگز محو نخواهد شد.

ماده 231:

تهيه البسه براي زنداني آزاد شده كه بضاعت مالي ندارد وظيفه رئيس زندان است: اين ماده هرگز رعايت نشده و بكرات مشاهده شده و مي‌شود كه زنداني آزاد شده به علت فقر و مكنت و نداشتن هزينه مراجعت به خانه و نداشتن پوشاك مناسب يا مرتكب خلاف (سرقت) شده يا در پاركها و ترمينال‌ها به عنوان ولگرد يا مزاحم توسط مأمورين انتظامي بازداشت و با حكم قضايي مجدداً روانه زندان شده‌اند، گاهي فاصله آزادي و بازگشت مجدد اينگونه افراد به زندان 48 ساعت و يا كمتر بوده و گاهي هم چندروزي.

چند سال قبل يك مرد شيرازي ناشنوا كه لكنت زبان نيز داشت و صافكار ماشين بود به علت درگيري فرزندش با بچه يكي از همسايه‌هايش به بچه‌ همسايه يك سيلي مي‌زند چون از سوي همسايه مورد حمله قرار مي‌گيرد به منظور جلوگيري از گسترش دعوا تصميم مي‌گيرد چند روزي را دور از خانه بسر ببرد كه به بندرعباس مي‌آيد و از آنجا كه صبح قبل از روشن شدن هوا به بندر رسيده و خسته و نابلد بوده در حاشيه خيابان جلو درب ترمينال بيتوته مي‌كند كه مأمورين نيروي انتظامي سر رسيده ابتدا به ساكن او را با مشت و لگد مورد حمله قرار مي‌دهند و در اين اثنا سمعك از گوش آن مرد بيچاره مي‌افتد و چون به علت لكنت زبان و ناشنوايي قادر به توضيح و تشريح وضعيت خود نمي‌شود به عنوان ولگرد و مزاحم به دادگاه معرفي و با حكم قاضي به زندان تحويل مي‌دهند، پس از سه ماه تحمل حبس البته با كمك چند زنداني كه از طريق تماس تلفني به خانواده‌اش خبر دادند از زندان آزاد شد البته اين يك نمونه از صدها مورد مشابه است.

استفاده از زندانيان در زمينه انجام كارهاي ساختماني، نوسازي و تعميرات امور تأسيساتي،‌‌ آشپزي، خبازي و غيره، به صورت بيگاري و بدون پرداخت كمترين دستمزدي. اين در حاليست كه ليستها و صورتحساب‌ها و اسناد بلند بالا و متعددي را تحت عنوان پرداخت دستمزد به زندانيان مشغول كار تهيه و تنظيم و جز هزينه بحساب آورده، مي‌آورند. بدون شك عايدات ناشي از اين اسناد سوري نصيب مسئولين شده و مي‌شود كه علاوه بر تظلم و زير پا نهادن حقوق زندانيان از نظر قانون اختلاس و ... مي‌باشد. بسياري از موارد هم در قبال تهيه برخي وسايل و امكانات و تعميرات ساختماني از زندانيان به عناوين مختلف پول گرفته مي‌شود. از آن جمله جهت تهيه سماور برقي- تلفن- آيفون، انجام آزمايشات پزشكي و خريد تجهيزات پزشكي و غيره در زمينه درمان زندانيان، اكثر داروهاي تجويز شده مسكن مي‌باشند و از تجويز داروهاي مؤثر و خوب امتناع مي‌كنند و آنها را در بازار آزاد به قيمت گزاف به فروش مي‌رسانند. نسبت به بيماران صعب‌العلاج بي‌تفاوت هستند و تاكنون چندنفر به خاطر بيماري‌هاي تنفسي و قلبي فوت كرده‌اند، از معالجه يا ترخيص آنها امتناع مي‌كنند.

بيماران مبتلا به اچ-آي-وي،‌ هپاتيت و سل بند جداگانه ندارند و در بندهاي مختلف همراه ساير زندانيان نگهداري مي‌شوند كه اين امر باعث اشاعه و سرايت اين بيماريها و ديگران شده و مي‌شود.

واحدي را تحت عنوان مركز مشاوره گشوده‌اند. ولي كمترين مشاوره‌اي در مورد مسائل و مشكلات روحي و رواني، جسمي و رفتاري زندانيان در آن انجام نمي‌گيرد و صرفا تابلويي است براي نشان دادن به بازرسان و مهمانان بازديد كننده.

ايران هرگز نمي‌ميرد

16/9/84


بند 3- زندان مركزي بندرعباس – بند كاملاً بسته بدون حتي يك پنجره در تمام بند!؟

صد رحمت به زندان‌هاي اوين، رجايي‌شهر،‌ هارون‌الرشيد، ابوغريب، گوانتانامو

به قول قاضي ناظر بر زندان، اين بند كه تا چندي پيش روي تابلو آن نوشته شده بود بند 3- اشرار، جزو بهترين بندهاي اين زندان است.!؟

در حال حاضر در هفت اتاق اين بند كه ابعاد هر يك 5/3×6 متر يعني مساحت هر يك از آنها بالغ بر 21 مترمربع است 135 نفر زنداني بدون رعايت حداقلي از طرح به اصطلاح تفكيك جرايم نگهداري مي‌شود. در شرايط فعلي درهر اتاق 18 تا 21 نفر زنداني وجود دارند كه تعدادي كف خواب هستند.

در اتاق 20 نفره ما، 2 نفر بالاي پنجاه سال، يكنفر بالاي چهل سال، 3 نفر بالاي 30 سال و 14 نفر ديگر بين 19 تا 26 سال سن دارند كه مدام از سر و كول يكديگر بالا مي‌روند، ورجه ورجه مي‌كنند، شوخي‌هاي ركيك، بددهني و شلوغ كاري به طوري كه مدام به خاطر ايجاد مزاحمت‌هاي اين چنيني كه مزيدي بر علت‌هاي ديگر است از سردرد مداوم، كم خوابي و بي‌خوابي رنج مي‌برم.

نمازخانه بلااستفاده قريب به 25 درصد فضاي مفيد بند را اشغال كرده و عملا محلي است براي استعمال انواع و اقسام دخانيات!؟

دستشويي و ظرفشويي يكي است. از نظر ساختمان نازل‌تر از بنا ساز است به طوري كه آشكار معلوم است سازندگان آن از اصول فني كاملاً و كاملاً بي‌خبر و بي‌بهره بوده‌اند،لبه‌ي آن 20 سانتي‌متر است و فاصله آن با شير آب كه تقريباً هم سطح لبه است كمتر از 10 سانتي‌متر و لذا هنگام شستن دست و صورت خلط، فين، آب دهان و ... روي لبه ترشح مي‌كند، آب هم به روي لباس مي‌پاشد و حتماً خيس و نجس مي‌كند. در هنگام ظرف شستن نيز ظروف را بالاجبار روي همين لبه 20 سانتي‌متري قرار مي‌دهند.

نظافت و بهداشت عمومي زير صفر است يعني حتي در حد قرون وسطي هم آداب طهارت رعايت نمي‌شود، توالت‌ها كه بسيار كوچك هستند سيفون ندارند!؟ زندانيان هم كه اكثراً اشرار مسلح و سارقان مسلح هستند و افرادي هستند از پايين‌ترين لايه‌هاي اجتماعي هرگز حوصله نمي‌كنند با آفتابه‌هاي كج و معوج و پاره پوره محل را تميز كنند و لذا توالت‌ها همواره كثيف، پر از سوسك و مگس است كه از سر و كول آدم‌ها بالا مي‌روند.

براي آمار حداقل 130 نفره 4 دستشويي و 4 حمام بسيار كوچك با ابعاد 70×60 سانتي‌متر وجود دارد كه استفاده از آنها عذاب‌آور است و حقا كه در اينجا استحمام و قضاي حاجت نيز همراه با اعمال شاقه است. آب گرم روزانه 4-3 ساعت و بعضي روزها هم اصلاً آب گرم نيست، قطعي مستمر آب هم كه واقعاً مصيبت بار است. اينك يكهفته است كه آب گرم نداريم در اين فضاي بسته، دم كرده و عرق‌آلود!؟

روزها از مگس آرام نداريم شبها از ساس، و بيست و چهار ساعته از سوسك، تمام بدنها بر اثر نيش ساس و مگس جوش و دانه چركين مي‌زند. تخت‌هاي سه طبقه زندانيان از آهن نوع قوطي است نه از نوع نبشي. كف تخت‌ها هم نه از تورهاي فلزي كه از چوب نوپان است كه هم توليد مثل ساس و سوسك را زياد مي‌كند و هم لاي قوطي‌هاي آهني محل مناسبي است براي لانه كردن حشرات موذي مذكور.

بعد از شورشي كه چندماه پيش توسط بعضي زندانيان صورت گرفت و منجر به زخمي شدن رئيس حراست، كشته و اعدام شدن سه تن از زندانيان شورشي گرديد تمام امكانات بدوي و نيم بند رفاهي زندان را تعطيل كرده‌اند از جمله خياطي،‌ آرايشگاه و حتي تلفن نيز به مدت يك ماه قطع بود.

علاوه بر كتابخانه و خياط خانه، آرايشگاه نيز هنوز بسته است و زندانيان در بندها اقدام به اصلاح موي سر همديگر مي‌كنند آن هم بدون امكانات و تمام بند را موهاي اصلاح شده فرا مي‌گيرد. وقتي كه زنداني مجبور باشد به لباس‌هاي پاره پوره و ريش و موي ژوليده بگردد خيلي طول نمي‌كشد كه بي‌تفاوت مي‌شود. از خود تهي مي‌شود  به ويژه اين دسته از زندانيان كه از پايين‌ترين قشرهاي جامعه هستند كه از سر نياز و ناچاري خطرناك‌ترين جرايم را مرتكب شده‌اند و اكثراً اشرار بالفطره يا قاچاقچيان مسلحي هستند كه از سراسر كشور به اين جا تبعيد شده‌اند. اين گونه افراد خيلي زود از حداقل انساني خود خالي و بي‌هويت مي‌شوند و لذا از سرنوميدي مفرط، فقر امكانات زندان به نظافت و بهداشت فردي اهميت نمي‌دهند و از اين روست كه اوضاع در اين زندان به طرز فاجعه باري وخيم است.

طبق آماري كه مسئول بهداشت قرنطينه زندان ارائه مي‌داد نرخ فراواني هپاتيت، ايدز و سل در اينجا بالاترين نرخ اين بيماري‌ها در ميان زندانهاي سراسر كشور است.

در اينجا دم پايي شخصي وجود ندارد و نزديك به هشتاد جفت دمپايي كه زندانيان براي هواخوري و دستشويي از آنها استفاده مي‌كنند و اين همه در يك فضاي دو متري روي هم تلنبار مي‌شوند. در حقيقت كف و روي دم پايي‌ها به يك اندازه آلوده و كثيف هستند. بدون توجه به اينكه ميكروب و كثافت از طريق كف پا به همه جاي بند منتقل مي‌شود و جالب اينكه بالاي همين فضا روي يك تابلو نوشته شده ”سرويس‌هاي بهداشتي”!؟

از مواد شوينده، ضدعفوني كننده و سم پاشي خبري نيست هر دو سه ماه يك قالب صابون كوچك به هر زنداني مي‌دهند و در دستشويي‌ها هم اصلاً هيچ نوع صابوني وجود ندارد.

فروشگاه بند هم كه با ابعاد 2×1 متر در حق واقع يك دكه كوچك سيگار فروشي است كه گهگاهي چند تا كنسرو هم مي‌آورد. قيمت‌ها هم بسيار سرسام‌آور است و در منصفانه‌ترين شرايط 50 درصد بالاي قيمت تهران است در حالي كه اين جا مرز است و به ويژه قيمت سيگار بسيار پايين است. مدتهاست كه ماست نديده‌ايم حتي در جيره غذايي نيز ماست وجود ندارد.

براي تهويه هواي اين سالن در بسته كه حتي يك پنجره ندارد نه در راهرو و نه در اتاق‌ها، دو دستگاه كوچك تهويه نصب شده كه حتي كفاف دستشويي را نمي‌دهد چه رسد به كل سالن. در اين بند يك روز در ميان هواخوري مشترك بعد از 24 ساعت باز مي‌شود. براي مدت 4 ساعت و لذا مي‌توان به جرأت گفت كه در اينجا هواي خدا يا اكسيژن طبيعت را نيز از زنداني دريغ مي‌كنند.

خودتان حدس بزنيد كه چه هواي آلوده، خفه كننده و خفقان آوري است. قطع روزانه برق نيز مزيد بر علت مي‌شود 95 درصد زندانيان علاوه بر سيگار از ساير مواد مخدر كه به وفور يافت مي‌شود استفاده مي‌كنند. علاوه بر اين بوي سوزاندن ساس‌ها كه به هيچ وجه كشته نمي‌شوند مگر سوزانده شوند همه و همه به علاوه بوي عرق زندانيان را هم اضافه كنيد تا بدانيد كه در اينجا نفس كشيدن هم حرام و غيرقانوني است؟!

آب آشاميدني آلوده، چرب، بدبو و بدطعم است. در بند چراغ خانه‌اي نيست كه بتوان آب را جوشانده آشاميد و يا غذا را گرم كرد.

در سراسر زندان حتي يك يخچال هم وجود ندارد و از صندوق يخي استفاده مي‌شود آن هم به حساب زنداني و هر زنداني بايد هر هفته پانصد تومان يعني حدود دو هزار تومان در ماه بپردازد بابت هزينه يخ، با احتساب 140 نفر زنداني ماهيان 280000 توماني مي‌شود مگر قيمت هر يخچال چند است؟ به ياد داشته باشيد كه حمل و نقل روزانه اين همه يخ و توزيع بين اين همه زنداني چه مصيبتي است.

دعوا، فحاشي، كتك كاري زندانيان با همديگر تمامي ندارد. اين علاوه بر آن است كه زندانبانان نيز به طرز وحشتناكي زندانيان را كتك مي‌زنند. حتي رئيس زندان نيز شخصاً از بددهني، كتك‌كاري و بگير و ببند زندانيان غافل نمي‌شود. هفته گذشته سربازان يكي از زندانيان اين بند به نام عبدالرضا درويش‌پور را چنان بي‌پروا مشت و لگد زده‌اند كه دست راستش شكسته و هم‌اكنون در گچ است.

البته كلمه‌ي زندانبان در اينجا اصلاً صدق نمي‌كند زيرا مشتي نگهبان و شكنجه‌گر هستند. حتي در محوطه زندان نيز از دست بند و پابند و چشم بند براي آزار زنداني استفاده مي‌كنند. زنداني خاطي را به ميله پرچم مي‌بندند زيرا آفتاب سوزان نگه مي‌دارند يا در بشكه 200 ليتري مي‌اندازند و هر كس از راه مي‌رسد بايد لگد يا توسري بزند. رئيس زندان برادر زن مدير كل فعلي است كه خود قبلاً رئيس همين زندان بوده و زندانيان قديمي متفق القول متفق النظرند كه ساديسم دارد و مردم آزار بالفطره است.

درخواست آزادي مشروط براي زندانيان، صدور مرخصي و انجام بسياري از خدمات قانوني از طرف مسئولين زندان به ندرت و فقط در ازاي دريافت رشوه انجام مي‌شود.

قاضي ناظر كه موظف است روزانه به زندان سركشي كند و بر اعمال زندانبانان نظارت داشته باشد در اتاق خارج از زندان به سر مي‌برد و مطلقاً بر امور زندان نظارت نمي‌كند زيرا كه با مسئولين زندان در درآمدهاي آنچناني و سركيسه‌كردن زندانيان شريك است.

هواخوري بندها مشترك است، در هر بيست و چهار ساعت، براي هر بند 4 ساعت در نظر گرفته شده، در هواخوري بند 3، چون درب 4 تا از چاه‌هاي فاضلاب در هواخوري قرار دارد و از شدت بوي گند در شرايط عادي كمتر كسي حاضر است به هواخوري برود. علاوه بر اين هميشه پر از خلط، آب دهان، مگس، پشه است و تازه هفته‌اي دو سه بار به علت بالازدن فاضلاب رفتن به هواخوري غيرممكن مي‌شود و درب سالن كاملا بسته مي‌ماند يعني به عبارت بهتر هواخوري با اعمال شاقه؟! اين است كه مي‌گويم هواي خدا، اكسيژن طبيعت را هم در اينجا از زنداني دريغ مي‌كنند.

كيفيت غذا بسيار پايين است براي مثال يك مرغ و قدري سيب زميني سرخ كرده براي 9 نفر در نظر گرفته شده ولي عملاً با سوء استفاده‌هايي كه در هنگام توزيع و نحوه تقسيم مي‌شود توسط پرسنل و زندانيان مأمور به ارائه خدمات و سربازان، عملاً به هر 16 نفر يك مرغ مي‌رسد!! آن هم براي هر نفر با يك عدد نان كه نصف آن خمير است و يك قاشق سيب زميني سرخ كرده و ديگر هيچ!؟

در زندان‌هاي اوين و رجايي شهر كه بودم به هر دو نفر يك قوطي ماهي تن مي‌دادند ولي اينجا تون را قاطي برنج مي‌كنند و براي هر 20 نفر هم يك قوطي كنسرو ماهي تون منظور نمي‌شود مگر بوي آن؟!

روزانه دو عدد نان جيره هر زنداني است بعضي روزها هم يك عدد نان كه خمير و لاستيك است به همين جهت اكثر زندانيان اينجا انگار از توي قبر درآمده‌اند آن‌هم بعد از ديدار نكير و منكر؟! براي نان و غذا سر و صدا و دعوا مي‌كنند و به جان هم مي‌افتند. اگر بودجه‌اي را كه براي زندانيان در نظر مي‌گيرند نصف آن را به خود زنداني بپردازند، رستوران و فروشگاه زندان را راه بيندازند هم كلي صرفه‌جويي مي‌شود و هم زندانيان تغذيه بهتري خواهند داشت چه بسا هنگامي كه از زندان مرخص مي‌شوند قدري پس‌انداز داشته باشند و هم اين كه مسئولان زندان دزد از آب در نمي‌آيند. البته در كشورهاي پيشرفته به نوعي اين طور عمل مي‌شود.

سهميه قند روزانه 10 حبه قند است و روزانه فقط دو نوبت آب جوش براي چاي داده مي‌شود كه از سماور برقي داخل بند تقسيم مي‌شود. سماور را زندانيان با هزينه خود خريداري نموده‌اند. سماور سي‌ليتري يكصد هزار تومان!!!

روي هم رفته برنامه غذايي مشخص نيست انگار مسئولين قرار داد دارند كه هر آنچه در بازار مانده‌تر، دورريختني‌تر، و لاجرم ارزان‌تر يا حتي مجاني است تهيه كرده به خورد زندانيان بدهند تا بتوانند مبالغ بيشتري را به جيب بزنند. البته وضعيت غذايي در تهران و رجايي شهر چندان تعريفي ندارد ولي حداقل برنامه غذايي پيشا‌پيش معلوم بود و از اين نظر مي‌شد از فروشگاه چيزهاي تكميلي تهيه كرد.

در تهران و رجايي شهر علاوه بر رستوران زندان، در تمام بندها چراغ خانه هست و زندانيان علاوه بر گرم كردن جيره غذايي مي‌توانند بعضي غذاها را تهيه كنند از اين نظر وضعيت زندانيان خيلي بهتر است. در اينجا در حقيقت زندانيان بالاجبار در اعتصاب غذاي پنهان به سر مي‌برند. به همين خاطر كم خوني، بيماري‌هاي گوارشي، زخم معده و حتي سوراخ شدن معده در ميان زندانيان اين جا شايع است.

تلفن از ساعت 5/8 صبح تا 2 بعدازظهر يعني 5/5ساعت در طول روز براي كل زندانيان بند، به طور متوسط روازنه كمتر از سه دقيقه براي هر نفر يعني هر هفته دو بار و هر بار 9-7 دقيقه نوبت تلفن است. فقط يك خط تلفن هست. روزهاي جمعه و تعطيل كه نمي‌توان تماس برقرار كرد. در صورتي كه تلفن خراب نباشد، قطع نشود يا زندانبان عصباني يا بي‌حوصله نشود و تلفن را قطع نكند يا قلدرها و گردن كلفت‌ها و سابقه‌دارها سوء استفاده نكنند. از نظر هزينه واقعاً كه تلفن سرگردنه است براي تماس‌هاي داخل كشور تا هر دقيقه 400 تومان زندانيان را سركيسه مي‌كنند يعني كمتر از هزينه تماس تلفني با ينگه دنيا آمريكا؟!

علاوه بر اينها تلفن روي پيشخوان زندانبان است، كابين وجود ندارد و لاجرم بايستي در حضور زندانبان، مسئول تلفن و چند زنداني كه در نوبت هستند تماس برقرار كني با خانواده و يا ... صحبت كني؟!

كتاب، دفتر، خودكار، روزنامه، راديو ممنوع است حتي روزنامه حمايت كه ارگان سازمان زندانهاست به ندرت گير مي‌آيد بعضي شماره‌هاي آن كه آن هم با تأخير دو سه هفته‌اي مي‌رسد براي هر بند يك نسخه.

يك دستگاه تلويزيون براي كل سالن در راهرو نصب شده كه از ساعت 5/6 صبح تا ساعت 1 شب با صداي بلند روشن است ولي تنها چيزي كه در اينجا گوش داده نمي‌شود اخبار كشور است و امثال من از اين بابت هم مشكل داريم و در بي‌خبري محض به سر مي‌بريم.

زندانياني كه به دادگاه مي‌روند در هنگام بازگشت چند روز در قرنطينه نگهداري مي‌شوند براي تخليه مواد مخدر احتمالي جاسازي شده در شكم زنداني، مورد بازرسي قرار مي‌گيرند مبادا كه با خود مواد مخدر به داخل زندان قاچاق كنند كه اين كار هم در راستاي به انحصار درآوردن توزيع مواد مخدر درون زندان به نفع جيب مسئولان زندان است. به قرار اطلاع مصرف روزانه مواد مخدر در زندان از قرار هرويين نيم كيلو، ترياك 5/1 كيلو حشيش 1 كيلو مي‌باشد كه با قيمت 10 تا 15 برابر بيرون به دست زنداني مي‌رسد. توزيع كنندگان نيز زندانيان خلاف سنگين هستند.

يكي از دلايلي كه به فروشگاه‌هاي زندان اهميت داده نمي‌شود كسب درآمد سرشار مسئولين از طريق وارد كردن انواع مواد مخدر است. ضمناً مسئولان فروشگاه نيز در نگهداري، جاسازي و توزيع مواد سهيم هستند و جالب اينكه پول زنداني‌ها را به مسئولان فروشگاه مي‌سپارند. در اينجا كارت اعتباري ثمين و ... وجود ندارد و دريافتي زنداني مستقيماً به حساب فروشگاه واريز مي‌شود. مصرف كننده‌اي كه نتواند به موقع هزينه مصرف مواد خود را بپردازد صرفنظر از سن و ... مورد تجاوز قرار مي‌گيرد زيرا كه ”قانون زندان است”؟!

بازرسي‌ها هم صوري است و موردي‌ست براي كسب درآمد براي سربازها و زندانيان سابقه‌دار زيرا بعضي از سربازاني كه براي بازرسي مي‌آيند نيز مواد به داخل بند مي‌آورند و به افراد خاصي مي‌دهند كه برايشان توزيع كند. روي هم رفته اين بازرسي‌ها عملاً عذابي است براي زندانياني كه همه چيز آنها را بيهوده به هم مي‌ريزند.

مسئولين زندان كه خود عامل عمده ورود و پخش مواد مخدر هستند با اين حال گاه گداري بازرسي‌هايي به عمل مي‌آورند و اگر حتي مقدار بسيار ناچيزي مواد از كسي كشف شود پس از هتاكي، ضرب و شتم تشكيل پرونده داده و دادگاه هم آنها را به مجازات‌هاي نسبتاً سنگين محكوم مي‌كند. بااينكه تاكنون زندانيان و خانواده‌هايشان بارها اين مسائل و مشكلات را كتباً و شفاهاً به مقامات بالاتر گزارش داده و خواستار رسيدگي شده‌اند ولي از آنجا كه مدير كل از پشتوانه قوي در سازمان زندان‌ها و قوه قضاييه برخوردار است ترتيب اثري داده نشده.

اكثريت مطلق مسئولين زندان از اقوام،شاگردان و بستگان شخص مدير كل هستند و مانند بسياري از سازمان‌هاي رژيم سبك مديريتي آن خانوادگي و طايفه‌اي است.

شخصاً بالاجبار دو بار به درمانگاه زندان مراجعه كردم كه از بوي بد آن سرسام گرفتم. پزشك‌هاي زندان نيز عتيقه‌تر از زندانيان مفلوك هستند و معمولاً با ماسك در درمانگاه هستند. پزشك عمومي روزانه دو سه ساعت حضور دارد براي حدود 2500 نفر زنداني و حداكثر هر دو هفته يكبار مي‌توان به پزشك مراجعه نمود.  پزشك متخصص هم اصولاً وجود خارجي ندارد. دندانپزشك هم كه فقط دندان مي‌كشد و ديگر هيچ !؟

به علت ناراحتي گوش چپ ناشي از شكنجه‌هاي دوران دستگيري كه هنوز گوش چپ‌ام سوراخ است و در اثر رطوبت هواي بندرعباس درد آن عود و عفونت كرده فقط چند تا مسكن و چرك خشك كن تجويز كردند و بس. هنوز كه هنوز است از اين درد خلاصي نيافته‌ام.

در طول مدتي كه زندان بوده‌ام چه در اوين، چه در اينجا و چه در رجايي شهر كرج به طور متوسط هر شش هفته يكبار جابه‌جا شده‌ام. به علت ازدحام زندانيان همواره مجبور به خريداري جاي خواب بوده‌ام و به طور ميانگين هر بار حداقل پنجاه هزار تومان پول پرداخته‌ام به غير از هزينه‌هاي جانبي و قرض‌‌هاي جزيي كه هر از گاهي مجبور بوده‌ام به صاحب قبلي جا بپردازم.

در اينجا زندان مركزي بندرعباس كه زندان در بسته است، حتي آيفون وجود ندارد. وقتي كه براي زندانيان مشكلي پيش مي‌آيد چه در اثر دعوا، چه در اثر زياده روي در مصرف مواد مخدر، چه در اثر بيماري يا ... بدون آيفون مجبورند با داد و هوار و زدن به درب آهني زندانبان را كه در آسايشگاه استراحت مي‌كنند خبر دهند. گاه بيشتر از يك ساعت طول مي‌كشد تا زندانبان از راه برسد و شباهنگام ممكن است كه اصلاً از راه نرسد.

اگر چند تا آدمخوار ضربتي از آفريقا وارد كنند (زندانبان‌هاي اينجا آدم خواران تدريجي هستند) زندان‌هاي مخوف رژيم حاكم در عصر طلايي اينترنت و دوران انقلاب ارتباطات هيچ تفاوتي نخواهد داشت با زندان‌هاي مخوف شاه عباس در آن دوران سياه و ظلمت.

زندانيان جوان را به زندانيان سابقه‌دار براي بهره‌گيري جنسي و عمل لواط كرايه مي‌دهند. نه تنها مسئولان و زندانيان سابقه‌دار با زنان زنداني رابطه برقرار مي‌كنند بلكه با در تنگنا قرار دادن زنداني و خانواده‌اش با زنان زنداني هم رابطه برقرار مي‌كنند و شنيده‌ام كه يك زنداني بعد از اطلاع از رابطه يكي از مسئولان زندان با خانمش، در محل زندان دست به خودكشي زد؟! سوء‌استفاده جنسي مكرر از زندانيان بند بيشتر از سوي مسئولان زندان و زندانيان مرتبط با آنهاست.

در همين بند 3، يك زنداني به نام افق جهانگيري سارق مسلح كه چون ظاهراً پدرش از ابواب جمعي دادگستري مي‌باشد و دامادش از مقامات امنيتي، حكم 18 ماه حبس داده‌اند در حالي كه در همين بند براي بسياري افراد مشابه و حتي با جرائم سبك‌تر و تبعات سوء‌ كمتر، حداقل 12 سال و تا اعدام حكم داده‌اند.

زنداني نامبرده بعد از كمتر از 2 ماه از دستگيري به مرخصي رفته و در مدت 10 ماهي كه زنداني ست 3 بار به مرخصي يكماهه رفته اينك هم شامل عفو رهبري شده و يك سوم حبس او را تخفيف داده‌اند. روزي كه عفو او اعلام شد از طرف زندانيان بيش از يك هزار فحش ركيك ناموسي با صداي بلند نثار رهبر و ... شد. جالب اين كه يكي از اتهامات اينجانب كه يك سال حبس بابت آن برايم منظور شده، توهين به رهبر قبلي و فعلي رژيم است آن هم به خاطر به كار بردن واژه شايسته «متحجر» در كتاب مانيفست سكولاريته ايرانيان.

با توجه به مراتب مذكور، مع الاسف شايان ذكر است كه مسئولين رژيم به زنداني مددجو مي‌گويند، شكنجه را تعزير نام نهاده‌اند به زندان سياسي متهم امنيتي مي‌گويند، زندانباني را هتلداري مي‌خوانند و به بندهايي كه انوع فسق و فجور، بدآموزي و پليدآموزي در آنها رواج دارد اندرزگاه مي‌گويند. زندان‌هاي اين چنين را محل اصلاح و تربيت مي‌دانند و سازمان مربوط را سازمان زندانها و اقدامات تأميني و تربيتي نام گذارده‌اند.

بر عكس نهند نام زنگي كافور

و اذا قيل لهم لاتفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون

ايران هرگز نمي‌ميرد

تبعيدگاه بندر عباس

ارژنگ داودي

16/9/84

 

نوشته شده توسط آرش در 23:32 | | لینک به این مطلب
پانزدهم بهمن 1384
اکبر گنجی + 4شنبه سوری

امیدوارم مطالب آقای گنجی را خوانده باشید وبه سایت هایی که معرفی شده بود سر زده باشید.

متشکرم

من می خواستم برای چهار شنبه سوری برنامهای بریزم ولی می خواستم نظر شما عزیزان راهم بدانم.

متشکر حتما نظر بدهید .

نوشته شده توسط آرش در 23:28 | | لینک به این مطلب
پانزدهم بهمن 1384
ارژنگ داوودی

 

 

 

 

ارژنگ داوودی( ۱۵سال)  زندانی

 تبعید به بندر عباس

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آرش در 23:12 | | لینک به این مطلب